شبکه وبلاگی مجاهدان مجازی
پرسیدن، پارسایی اندیشیدن است. (مارتین هایدگر)

آخرین اصلاح: ۱/۴/۱۳۹۰

کوری در این سواد به خود ظن نور برد

ظن غالباً خطاست خصوصاً که کور برد

آری اینچنین است برادر. به قول شاعر ارجمند دارد: «هر دم از این باغ بری می رسد» و غلطی از غلطهای زیادیم کشف می شود. راستش را بخواهید باید اعتراف کنم که پس از خواندن دو-سه «اظهار نظر» خصوصی تازه، خودم را حسابی باختم و نشستم به «تو سر خودم زدن» که ای دل غافل! دیدی چطور آبرویت به باد رفت و شدی متهم آن لعن شگفت حضرت ختمی‌مرتبت (ص) که «ملعون است کسی که کاری را بپذیرد در صورتی که می داند شایسته‌تر از اویی نیز وجود دارد.» اما باز اگر صادق بخواهم بود اکنون خودم را بازیافته ام و یاد نوشته ای قدیمی از خودم افتاده ام که خطاب به رفیقی که اکنون دیگر دیری است تا باشنده‌ی دیار غربت شده است و ساکن سرزمینهای سرد نوشته بودم؛ اینک بخشی از آن:

بدانید که من، هر از چند گاهی به وبلاگ شما و امثال شما سر می‌زنم و مطالب آنها را می خوانم اما تنها اتفاقی که می افتد افزوده شدن ایمانم به این بیت است:

گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد

به خود گمان نبرد هیچ کس که نادان ام

زیرا ما زمانی به «مقام شامخ پی بردن به نادانی خود» می‌توانیم رسید که از وسیله‌ی دانایی یعنی «خرد» استفاده کنیم. اما از خرد هم به هیچ روی استفاده نمی‌توانیم کرد مگر و تنها مگر آن زمان که به جد اهل «گفت و گو» شویم.

نوشته را ختم می‌کنم به شعری از فریدریش هولدرلین، شاعر زبان هیدگر، که تمام مطلب را در کلامی کوتاه خلاصه کرده است:

Viel hat erfahren der Mensch

Der Himmlichen viele gennant,

Seit ein Gespräch wir sind

Und hören können voneinander.

آدمی بسی را آزموده است

آسمانیان را بسیار نامیده است

از آن گاه که ما گفتگو ایم

و از یکدیگر می توانیم شنید.

(ر.ک. ابتدای مقاله‌ی «هولدرلین و ماهیت شعر»،

در کتاب Erläuterungen zu Hölderlins Dichtung

اثر مارتین هیدگر)

این را نیز ناگفته نگذارم که از بنیادیترین بنیادهای تفکر هیدگر دعوتی است به آمادگی برای شنیدن «دیگری» و رهایی از فلک‌زدگی و فروبستگی نسبت به «دیگری»، شاعر ما نیز گفته است:

چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان

تو همچو باد بهاری گره‌گشا می‌باش

[تمت با اندکی دستکاری]

آری اگر دولت خرد برای آدمی تنها از طریق گفتگو و باز بودن افق دست تواند داد خوشا به حال من که با به گفتگو گذاشتن برخی ساحات اندیشه و پژوهشگریم در این نوشتنگاه مجازی، مجال تقرب خود را به خردمندی و پالایش ذهن و ضمیرم را از ناراستی و ناراستان فراهم کرده ام. خدای را شاکر ام که چه زود و به چه زیبایی (و به جوانمردی جوانمردی چند) این اشتباهات بر من آشکار شد و باز از او می خواهم که همچنین، دیگر اشتباهات فکری و عملیم را بر من آشکار کند تا شاید بتوانم دست به اصلاح و بسامان کردن آنها بزنم - بمنه و کرمه.

کوتاه سخن این که معلوم شد در مواضع دیگری از این چند بیت معدود از شاعر بزرگ معاصرمان جناب علی معلم – شاعر امت واحده‌ی اسلامی که قبیله‌ی ماست- غلط کرده بودم و اینک آن موارد:

1) «جانی می دهند» غلط بود و «جامی ...» درست

2) «مبید» غلط بود و «مبیع» (خرید و فروش) درست (که نظر به «چانه زد» گویا ذره‌ای هم مو لای درزش نمی رود). شدم مصداق:

درکش جهالت است جهولی که مُدرِک است

3) «قوم نائوموا» غلط و «قومنا قوموا» درست (در متن عربی آن «نشید» نیز «قوموا»: «برخیزید» آمده بود)

جز این سه مورد تا کنون دو مورد «قریب» و «تیغ» نیز به «غریب» و «تیه» اصلاح شده است. (این اصلاحات بر پایه‌ی اشارات و انگشت‌گذاریهای دقیق رفیقان و استادان و فحلای گرامی، حضرات جوانمرد ارجمند «حسن صنوبری» «محمدرضا ترکی» به ویژه «امید مهدی نژاد» بوده است که تاکنون ایشان را به «حسن سلوک» و «استادانه غزلگویی (ترک شیرازی!)» و «امیدوارانه مهدی نژادان را چشم داشتن»:

یقین دارم به پسفردای موعودی که می‌آید

یقین دارم به پسفردا، پس از فردا نمی‌ترسم

شناخته ام. با درود فراوان به هر سه‌ی این بزرگوران) 

و اما حال که سخن بدینجا رسید بد نیست چند نکته‌ی دیگر را نیز بگویم:

1) «بی‌آزر» گویا عمدتاً در محاوره‌ی دری‌گویان افغانستان مترادف «بی‌آزرم» است. پیشتر نوشته بودم که طبق گفت خود جناب معلم، ایشان «قجر» زابلی- سیستانی را نیز در شعرشان آورده بودند به معنی بیگانه و غریب.

2) «پرهایی که بستر شد» شبیه نقیضی! در شعر سهراب سپهری دارد:

«بوی هجرت می آید:

بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست»

(تایپ از وبلاگ «هشت کتاب»)

اینجا بالشی است که پر می شود و آنجا پری است که بستر.

3) در برخی عبارات نوشته‌ی زیر نیز دستی برده ام.

(15/6/1389)

***

شعر تازه‌ای از علی معلم دامغانی (شاعر قبیله ی ما)

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

 

غریب از قریه باید گردبادی بود یا سروی

سواد پیش رو شاید بخارایی ست یا مروی

 

قطعه‌ی باز هم شگفت زیر را شاعر قبیله‌ی ما جناب علی معلم دامغانی – اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم –  در شب 15 رمضان سال 1389 هـ. ش. در محضر قائد و رائد ما امام خامنه‌ای – که ایزد دادار ایشان را برای امت اسلام سلامت بداراد بمنه و کرمه – قرائت کردند که به همراه چند نکته تقدیم می شود:

دریغ است از ولی اما ولی تنهاست بی مردم

علی، آری علی، حتی «علی» تنهاست بی مردم

برای دفع دیوانی که آغالیده‌اید آنک

عقیم از مصطفی زادن هبل بالیده‌اید آنک

کم از زنهای برزنهای بی‌آزرم بی‌آزر

بتی بالیده‌اید از خرقه: دستی خون و دستی زر

بر آن حوضی که جامی می دهند - البته بی سر را -

کساد از کاسه‌ها در کوزه خواهد کرد کوثر را

در این عشرت‌سرا از جوش عیاشی و اوباشی

علی - القصه - خواهد ماند و حوضش حوض نقاشی

حقیقت زیر سنگ آز و ناز است از شما از ما

خدا بیزار و آیین بی‌نیاز است از شما از ما

چه می‌خواهیم از این خدمت به جای خویشتن کردن

غرامت بر خدا هشتن برای خویشتن کردن

چو خضراء دمن از «من» خسی بالید و خستر شد

و خرهایی که استر شد و پرهایی که بستر شد

مبیعی بود و شیطان چانه زد تا پیر شد بلعم

زر و زن را میانجی کرد و غافلگیر شد بلعم

صلای آسمانی چون مسیحا را فروگیرد

بمان تا یوشع احمد اریحا را فروگیرد

الا یا قومنا قوموا اذا الصبح مصباحا

لنا فی الصّبح آثارٌ؛ أ لیس الصبح إصباحا؟

صلامان می‌زند ساقی به گلبانگ خراسانی

به: أنّ اللیلَ قد ولّی و أنّ الدیکَ قد صاحا

مشرف کرد خواهی ماه من از باده مستان را

سلام الله بسم الله روشن کن شبستان را

تو می‌آیی و گیتی گریه خواهد شد برای تو

به تیغ، این تیه کژدم، قریه خواهد شد برای تو

نکات:

1) فایل صوتی این قطعه را می توانید از http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=10006 (دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای) بگیرید.

2) آقای سید عبدالجواد موسوی در مطلبی که در خبرآنلاین (http://www.khabaronline.ir/news-87843.aspx) آمده است این شعر را انتقادی به وضع و حال امروز معرفی کرده است. از بابت آگاهی ایشان و دیگر خوانندگان عرض می کنم که این شعر با صورتی البته بسیار مغلوط و مشوش در روزنامه‌ی جام جم به تاریخ یازدهم تیرماه 1380 چاپ شده بوده است به جز چهار بیت آخرش.

تا کی می خواهیم حرف خود را از زبان دیگران بزنیم. مردم چنین ... مردم چنان ... عموماً معتقد اند ... جو غالب چنین است که ... مردم ما ... فلان متفکر ... مولوی ... حافظ ... و حال فردی زنده و حی و حاضر؟

3) البته بیت نخست این قطعه می تواند به بحث بالنسبه روز رابطه‌ی مقبولیت و مشروعیت نظام سیاسی مرتبط باشد. آری اگر مردم نپذیرند «علی» - علیه آلاف التحیة و الثناء – ، حتی «علی» هم تنها و تک، سر در گریبان چاه خواهد کرد. دقت کرده اید که این هیچ افتخاری ندارد؟

4) تعبیر «أن اللیل قد ولّی» چنان که در منابع زیر آمده است برگرفته از ترانه‌های سحوری زنان عرب است:

http://www.darmm.com/vb/showthread.php?p=86382  و http://www.almasry-alyoum.com/article2.aspx?ArticleID=77924  و في العصر العباسي [...] كان المسحراتي [بالفارسیة: سحوری زنان] ينشد أربعة تذكيرات‏،‏ الأولي يقول فيها‏:‏

أيها النوام قوموا للفلاح

و اذكروا الله الذي أجري الرياح

إن جيش الليل قد ولي و راح

و تداني عسكر الصبح و لاح

اشربوا عجلي فقد جاء الصباح

معشر الصوام يا بشراكمو

و بكم بالصوم قد هناكمو

و جواد البيت قد أعطاكمو

فافعلوا أفعال أرباب الصلاح

اشربوا عجلي فقد جاء الصباح

ترجمه‌ی من:

ای خفتگان برخیزید که وقت کشت و کار شده است

و یاد آن خدایی کنید که بادها به امر او روان شده است

سپاه شب پشت کرده است و رفته است

و لشکر صبح نزدیک و آشکار شده است

شتابان بنوشید که سپیده سر زده است

ای روزه‌داران که به‌تان مژده داده شده است

و شما را به روزه شادباشان گفته شده است

و خانه‌خدای ِ گشاده دست به‌تان هدیه بخشیده است

همان کنید که نیکان را کرد و کار شده است

شتابان بنوشید که سپیده سر زده است

5) تعبیر «أن الدیک قد صاح»: دیگر خروس‌خوان شده است گویا برگرفته از داستانهای الف لیلة و لیلة: هزار و یک شب باشد. در محیط اینترنت چیزکی در این باره یافته ام (اگر اشتباه نکنم. زیاد وقت نگذاشتم). به اصل متن اکنون دسترس ندارم. شهرزاد هر شب پس از پایان داستان به شاه یاداور می شود که اکنون خروس‌خوان است و باید تا شب بعد صبر کرد.

6) اما این نیز هست که منظور از «صبح» در تمامی این عبارات «برهه‌ی تاریخی پست مدرن» باشد (به نوشته‌ی قبلی من و شرح تعبیر «صبح نخست اختر شب‌تاو را نکشت» نیز مراجعه کنید) در اشعار جناب معلم «صبح» و «سحر» و «سپیده» نمادی از «انقلاب ما» (که خود شورشی بود بر ضد بنیانهای تمدن مدرن) و نیز شخص مجاهد فقیه عارف امام خمینی – رضوان الله تعالی علیه – است:

ای تو در عهد رهیده سفر مطول

وز خط سفر سپیده آیه‌ی اول

(رجعت سرخ ستاره)

این سحر بشارت دهنده‌ی طلوع جاوید خورشید ولایت، حضرت ربیع الانام، «یوشع احمد» و قائم آل محمد – عجل الله تعالی فرجه الشریف – است إن شاء الله که ملک «قریه»ی انسانیت که اکنون همه تیه سرگردانی است و از هر سو تا بخواهی نیش دارد و نوشی نه، به تمامی او را مسلم خواهد شد به زودی زود إن شاء الله.

و السلام

نوشته شد در سحرگاه شب اول قدر

در ماه صعب مستصعب مبارک رمضان

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 5:20  به دست محمد نورالهی  |