تبليغاتX
تجربه ی تفکر - غربت مرحوم فردید؟
پرسیدن، پارسایی اندیشیدن است. (مارتین هَیدگر)

به اطلاع می رسانم به سبب برخی یادداشتهای مشکوک و برخی حساسیتها تا بازیچه نشوم یادداشتهای این نوشته را مدیریت می کنم. با عرض معذرت. نوشته هایی که دست کم نشانی برقنامه گاه (ایمیل) را همراه نداشته باشند یا مجهول تلقی شوند و قابلیت پیگری نداشته باشند حذف می شوند. با تشکر.

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

تقدیم به جناب آقای محمدرضا ضاد

پژوهنده ی بی ادعا

ساعتی[1] پیش در وبلاگ نیهور (گویا به معنی دشوار) مطلبی دیدم با عنوان «غربت فردیدی» که نویسنده ی ناشناس آن (که بر طبق «به توصیۀ یکی از شاگردانم» استادی است که شاگردانی دارد) در ضمن آن که به حق، به غربت مرحوم استاد سید احمد فردید – رحمه الله تعالی – پرداخته بود به طور صریح به جناب حجت اسدیان و به طور غیر صریح عمدةً به این بنده تاخته بود و با الفاظی چون:

نقل 1- "کسانی را یافتم که خود را «فردیدی» می­نامیدند. از کلمات او استفاده می­کردند و چون او از «خدای پریروز و پس­فردای تاریخ» یاد می­کردند! کسی را دیدم که دم از «اتیمولوژی» و «کوینو اتیمولوژی» می­زد! دوستی قدیمی را دیدم که درباره­اش نوشته بودند: «حیرت انگیز است، سهمگین و درخشان، اتیمولوگ ها بى شك او را تأیید مى كنند و فیلسوفان را یاراى در افتادن با او نیست چون با دریایى از قوانین علمى فونولوژى و سمانتیك مواجه مى شوند ... این سخنانى است كه ژاك دریدا فیلسوف فقید معاصر با حضور در سخنرانى اسدیان با عنوان «مقدمه به پست متافیزیك: پروتاگوراس دانادل» به پروفسور وسالى گفته است و به نقل از همین پروفسور وسالى زبان شناس، اسدیان در پاسخ به كنجكاوى دریدا كه به گمان او سخن اسدیان در باب ارجاع منشأ متافزیك به ۶۰۰۰ سال پیش حرف جدید و جالبى رسیده است تنها گفته است: «شبحى جهان را فرا گرفته است، شبح پست متافیزیك».(وبلاگ تجربه تفکر)

نمی­دانم با دیدن این همه یاوه چه باید می­کردم. می­گریستم یا می­خندیدم. حجت اسدیان می­شود اتیمولوگ، جوانی نصرالهی [من نورالهی ام] نام می­شود هیدگرشناس و فردیدی"

نقل 2- شاید اگر امروز فردید می­بود، دیگر نه به مخالفان و دشمنانش، بل بدین دوستان نادانی می­تاخت که اینگونه میراث او را به تاراج نهاده­اند. اینگونه نام او را خرج می­کنند و اینگونه مایه تمسخر و مضحکه شده­اند.

نقل 3- "دوستان جوانی که توهم «تجربه تفکر» دارند نیز بد نیست بدانند که فردید اینگونه تکرارها و بلغور کردنها را به باد ناسزا می­گرفت. فردید از هیچ چیزی به اندازه بی­سوادی رنج نمی­برد. در نوشتهای شما چنان تخیلی موج می­زند که اگر در راه صحیح بکارش می­گرفتید، قطعاً شاعری سترگ می­شدید."

از آن محقق و این بنده یاد کرده بود و سپس به نام «درویش» در یادداشت هایی در وبلاگ نیهور نیز چنین آورده است:

نقل 1: نگرانی من از تکثیر قارچوار اسدیان در شکل و شمایل جوانهایی مانند نورالهی است.

نقل 2: فردید غریب است که ابلهی «اسدیان» نام با هزار دروغ و فریب خود را شاگرد استاد معرفی میکند و با اراجیف حیرت انگیز خود مایه تمسخر و مضحکه برای دشمنان فردید شده است.

فردید غریب است برای آنکه هر روز شاهد ظهور «وبلاگها» و سایتهایی هستیم که یا با نام «فردید» و یا با «تجربه تفکر» او، فردید را هر لحظه ذبح میکنند و موجب غربت مضاعف او می شوند.

در وبلاگ خود من نیز چنین نوشته است:

همه راهها به فردید ختم میشود به شرط آنکه این کودکان و نقش بازان و شیادان را «فردیدی» ننامیم .

همه راهها به فردید ختم میشود، به شرط آنکه بدانیم تفکر نوعی سلوک نظری و عملی است و با تکرار حرف کسی متفکر نمیشود. باید در طریق تفکر خطر کرد باید دل به دریای زد که گرچه ساحلش بدید نمی آید.

دوست عزیز این چند کلمه را در ژاسخ به یکی از وبلاگها نوشتم که ژرسیده بود نظرمان را درباب این جمله که همه راهها به فردید ختم میشود.

من شما را نمیشناسم شما نیز مرا نمیشناسید. از آنجایی که جوانی هستید دردمند و پرشور در طریق تفکر باید بدانید که با «تکرار» کلمات و ادبیات فردید نمیتوان تجربه تفکر داشت.

برادر عزیز، آنچه از آقای اسدیان آورده اید مایه تمسخر است. آقای اسدیان که در شمال «انزلی» زندگی میکند و هیچگاه از کشور نیز بیرون نرفته است میشود اتیمولوگ بزرگ.

برادر، من آقای اسدیان را سالهاست که میشناسم و سابقه این آشنایی به زمان پیش از انقلاب میرسد. آنچه او میگوید حقیقتا غریب است چون سرتاسر مهمل است. نه قابل انکار و نه قابل رد.

تنها یک ذهن بیمار و خیالی قادر است خود را سخنران در فرانسه بداند که «دریدا» هم آنجا حاضر است حال آنکه او اساسا از کشور تا کنون خارج نشده است. برادر من آقا حجت اسدیان دوست عزیزی بود که اکنون بیمار است و آنچه تخیل میکند تنها برای گوشها بیمار است.

خواهش دارم از شما که با سخنان کسانی مانند او ساحت فردید را اینچنین مبتذل نسازید.
یا شما نیز بیمارید، که هیچ نمیتوان گفت و یا اگر بیمار نیستی کمی تأمل کن و با چنین اوهامی خود را مشغول نکن.

برادر عزیز یا از خیر حکمت و فلسفه بگذر و یا بکوش تا شاگردی کنی. و بدان که در خلوت و تنهایی با چنین سوابقی تنها به ساحت توهم راه مییابی.

یادداشت «آن استاد» اگر از مضمون کلی «غربت فردید» که بنده آن را به «غربت فکر و تفکر مرحوم استاد فردید که «فکر» ناظر است به ساختار و نیز اجزای منظومه ی فکری مرحوم استاد و «تفکر» ناظر است به نحوه ی رسیدن به و دریافتن آن محتوا و منظومه» تفصیل می دهم که بگذریم بنا به اقوال در بالا آمده کلاً «نگران» تکرار شدن بی ذکر و فکر افکار مرحوم استاد بدون راهیابی به تفکر و نحوه ی سیر و سلوک فکری ایشان در فضای مجازی اینترنت و وبلاگهای متعدد و دودیگر و جزئاً «نگران» امثال جناب اسدیان و این بنده (محمد نورالهی کارشناس اسبق زبان و ادبیات پارسی و هنوز علاقه مند به موفق شدن در آزمون ورودی کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی! و کارگر پای دستگاه دریل کارخانه ی تولید شیرآلات صنعتی سابق و دستیار مهندس/ سرکارگر/ کارگریاور/ مسؤول امور دفتری از قبیل نوشتن گزارش روزانه و صورت وضعیتهای کارگران و پیمانکاران/ مسؤول ایمنی لاحق کارگاهی که کارش اجرای لوله گذاری به منظور جمع آوری فاضلاب شهری است) است.

همینجا باید بگویم که بنده با نگرانی نخست آن «استاد» موافق و همداستان ام و دلیل صحت ادعایم نیز یادداشتی است که چندی پیش برای عمده وبلاگهای به اصطلاح «فردیدی» فرستاده ام بدین تعابیر:

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

برادران ارجمندم

سلام و درود بر شمایان

بنده برای همه ی رفقا پیشنهادی دارم.

اخیراً دیده ام که برخی رفقای کمابیش همفکر شروع کرده اند به تأسیس وبلاگها (گاهانه نوشتهایی) اینترنتی و در موضوعاتی کمابیش همسان به نوشتن می پردازند. پیشتر نیز بودند رفقایی که بدین کار مبادرت می کردند اما نکته اینجاست که آیا این نوشتنگاهها خوانندگانی نیز دارند یا نه و اگر دارند که کمابیش دارند آن خوانندگان تا چه حد در خواندنهایشان جدی اند. به نظر من جای عنصر جدیت در خواندن؛ و پیگیری خوانده ها؛ و در میان گذاشتن خوانده ها با نویسنده و دیگران در میان ما خالی است. نوشتن زیاد است اما خوانده شدن بسزا و در خور کم.

خواندن و خوانده شدن (یعنی گفت و شنید)، عنصر اساسی در تفکر مرحوم استاد سید احمد فردید و شاگردان خلف ایشان است و این بنده مدعی است عنصر اساسی تفکر راستین و به عبارت دیگر تفکر دینی ( در حاشیه می گویم نیز تفکر مارتین هیدگر) عبارت است از اصالت «دیگرفکری» (یا «دیگراندیشی») به هنگام تفکر. به اشاره می گویم که اگر دقت کنیم کنه و ذات آن تفارق و تفاوت و تمایزی که مرحوم استاد سید احمد فردید  - رحمه الله تعالی – میان تفکر سوبژکتیو (تفکر مبتنی بر موضوع نفسانی) یا آسنخرد با تفکر پدیدارشناسانه و زندآگاهانه یا نیوشاخرد (گوشیده خرد به تعبیری پهلوی تر) که رو به مینوخرد دارد می گذاشتند همین امر بوده است.

بنده همه را و ابتداءً خودم را به خواندن قبل از نوشتن و خواندن نوشته هایی که درباره ی نوشته ام نوشته می شوند به همان جدیت نوشتن دعوت می کنم. بیاییم یک نهضت شنیدن و گوش سپردن به راه بیندازیم و با هم و با هم و با هم جدی سخن بگوییم.

درود بر همه

این بود یادداشتی که بنده برای عمده وبلاگهای «فردیدی» که سراغ داشتم فرستاده بودم. پس در این حرف و سخن اختلافی با آن «استاد» نداریم. می ماند بخش دوم که ازقضا بخش جالب توجه آن یادداشتها نیز بوده است.

ایشان به طور مستقیم سخت به جناب اسدیان تاخته است و ایشان را دروغگو و لافزن و بی سواد و ابله نمایانده است. بنده شخصاً یک بار جناب اسدیان را دیده ام؛ از ایشان دو مقاله خوانده ام (در مجله ی موقف، شماره ی 1)؛ یک سخنرانی کامل نیز شنیده ام.

بنده از صحت و سقم خبر عدم خروج تا کنونی جناب اسدیان از ایران اطلاعی ندارم اما آنچه که در آن شکی نمی توان کرد آشنایی استاد اسدیان با زبان-عصب شناس سرشناس فنلاندی دارای کتب متعدد در عصب شناسی و فیلولوژی آقای Hannu Panu Aukusti Hakola است که بنده سابق بر این در یکی از نوشته هایم که ازقضا نویسنده نیز بدان توجه خاص! داشته است این کتابها را از او در حوزه ی اتیمولوژی و فیلولوژی نام برده ام:

1) Duraljan vocabulary: lexical similarities in the major agglutinative languages, Kuopio : H.P.A. Hakola, 1997

2) 1000 Duraljan Etyma: An Extended Study in the Lexical Similarities in the Major Agglutinative Languages. Kuopio: Hakola 2000

3) Duraljan hypothesis: towards the mother tongue of man: six articles and some reviews around the Duraljan hypothesis, Kuopio: Kuopion yliopisto: [H. P. A. Hakola], 2006

که همچنین جناب اسدیان این کتاب را با همکاری او منتشر کرده است:

Sumerian and Proto-Duraljan : (Sumerian Koinoetymological Dictionary) : A lexical comparison concerning the Suduraljan hypothesis / Hodjjat Assadian, Hannu Panu Akusti Hakola. Kuopio : University of Kuopio, 2003.

Too see; International Journal of Dravidian Linguistics, vol.33,  n°2,  2004, pp 232-239

آیا از انتشار یک اثر در حوزه ی اتیمولوژی به زبان انگلی در مورد ارتباط زبان سومری با زبانهای دورالیان (یعنی دراویدی، اورالی Uralic، آلتایی، کره ای–ژاپنی، و کچوا Quechua: زبان بومی آمریکای جنوبی، به نقل از خود مقاله ی جناب اسدیان در موقف، ش 1) چه نتیجه ای در مورد آگاهی نویسنده ی همکار که استادی همکار دیگرش سابقاً با نگاهی به تألیفاتش دریافتنی است می توان گرفت؟ می پرسم و می گذرم.

از کارنامه ی علمی جناب اسدیان آنچه توانستم در اینترنت بیابم را در زیر می آورم:

چكيده پايان نامه هاي دوره كارشناسي رشته موسيقي به نقل از: http://www.soore.ir/

64- افشار نژاد، مولود

معنی و مفهوم موسيقي از نظر نشانه شناسي، به راهنمایي: حجت اسديان، یک جلد، 133 صفحه، كتابنامه، (1377)

چكيده: در اين رساله به موارد زیر پرداخته ‌شده است: دانش نشانه شناسي، نشانه شناسي موسيقي در شرق، ارتباط موسيقي و سخن‌پردازي درباره موسيقي

109- حساس رودسري، اسكندر

بررسي موسيقي محلي گيلان، به راهنمایي: حجت اسديان، یک جلد، 99 صفحه، کتابنامه، ضمایم، نوار، (1377).

چكيده: اين پايان نامه شامل بخش‌هاي زير مي‌باشد:  بخش اول شرحي بر قلمرو موسيقي محلي در نقاط مختلف گيلان، بخش دوم طبقه‌بندي آهنگ‌ها و نغمه‌هاي گيلان، بخش سوم نام و مشخصات برخي از ملودی‌ها، آوازها و ترانه‌هاي محلي گيلان.

118- دولت آبادي، حميدرضا

بابي در حكمت سكوت و نقش آن در موسيقي، به راهنمايي:  حجت اسديان، یک جلد، 90 صفحه، کتابنامه، جداول، (1377).

چكيده: دراين مجموعه سعي بر اين شده تا به اهميت سكوت و زبان سكوت كه همان زبان آسماني است بهتر آشنا شويم و همچنين در اين مجموعه آمار دقيقي از كليه سكوت‌ها تهيه شده، هر دستگاه و آواز مختص به خود جدول بندي شده است.

سخنرانی در جشنواره ی موسیقی فجر سال 1384 با موضوع «بررسی منظومه های طبری گیل و دیلمان»

سخنرانی در همایش آب و فرهنگ (اسفند 1384)

طبق http://WWW.itna.ir/cgi-bin/newmt/mt-popupemail.cgi?entry_id=611 جناب اسدیان در تهیه ی لغتنامه ی نرمفزاری رایانه ای زبان پارسی باستان (خط میخی) همکاری داشته است (به نقل از كامران تيمورنژاد، مدير عامل شركت داده‌ورزان هامون)

نشانی فایل صوتی سخنرانی جناب اسدیان : 

http://bashgah.net/modules.php?name=Articles&op=show&aid=11523&query=2YHYsdiv24zYrw==

سخنرانی در "سمينار بين المللي نمايش‌هاي آييني و سنتي از 29 تا 31 شهريور ماه در تالارهاي بتهوون خانه هنرمندان ایران" 1386 با عنوان «نسبت ميان تفكر و زبان با سنت و آيين از وجه نظر پست متافيزيك انيميك» (در ضمن قرار بود درهمین سمینار استاد هاکولا نیز سخنرانی ای با عنوان «نمايش‌هاي آييني كاله والا و اتيمولوژي برخي اصطلاحات نمايشي در فرهنگ اورالي» ایراد کند (از برگذار شدن یا نشدنش خبر ندارم).

بنده دیگر چه دفاعی از جناب اسدیان می توانم کرد. آیا بهتر نبود نویسنده با استناد به دو مقاله ی ایشان و یا سخنرانی در دسترسشان و آوردن عبارتی از آنها مدعیات خود را در مورد «مهمل بافی» جناب اسدیان اثبات می کرد؟ فی المثل بحث پروتاگوراس را مطرح می کرد و می گفت وی آنچنان نبوده که اسدیان می گوید و چنین بوده و چنان بوده و فی المثل ترجمه ی χρηματα به die Zuhandene (هر دو کلمه به صیغه ی جمع است) به این دلیل و آن دلیل خطاست و جمله ی معروف پروتاگوراس را نباید چنین ترجمه کرد و غیره و غیره؟ حال نمی خواهم آن مقاله را خلاصه کنم. مقاله ی دیگر ایشان را نیز طرح نمی کنم. البته بحث صرفاً بر سر احاطه یا عدم احاطه ی علمی است و گرنه ممکن است حتی بنده ی کوچک نیز با برخی نتیجه گیریهای جناب اسدیان موافق نباشم (به خصوص در مورد مارکس) اما نمی توانم منکر فضل و دانش ایشان باشم مگر این که دلیلی بیابم که تاکنون با آن برخورد نکرده ام.

***

حال کمی از خودم بگویم. بنده تحصیلات دانشگاهی دارم پس بی سواد نیستم. ممکن است بگویید تو سواد فلسفه نداری. درست من سواد فلسفه ندارم اما کجا به مطالب فلسفی پرداخته ام و اگر پرداخته ام کجا از عهده بر نیامده ام؟ پرسش دیگر: کجا بنده خودم را هیدگر شناس معرفی کردم و یا حتی فردیدی؟ بگویید در کجا؟

اگر گفته ام ترجمه ی من از عبارات نخست راههای گیلی هیدگر از ترجمه های دیگر بهتر است آیا به خطا رفته ام؟ از نوشته ای هنوز منتشر نشده در باب "تعقل" نقل می کنم:

Holz lautet ein alter Name fuer Wald. Im Holz sind Wege, die meist verwachsen jaeh im Ungegangenen aufhoeren.

Sie heissen Holzwege.

Jeder verlaeuft gesondert, aber im selben Wald. Oft scheint es, als gleiche einer dem anderen. Doch es scheint nur so.

Holzmacher und Waldhueter kennen die Wege. Sie wissen, was es heisst, auf einem Holzwege zu sein. (Holzwege, Martin Heidegger)

«Holz [گیل/ غیل] نامی قدیمی است برای بیشه. در هُلتس راههایی هستند که اغلب با پیچی نامنظم ناگهان در [مسیرهایی] نارفته قطع می شوند.

آنها Holzwege [راههای گیلی / هیولانی] خوانده می شوند.

هر کدام از آنها مجزا سپری می شوند اما در همان بیشه. بیشتر اوقات به نظر می رسد یکی شبیه به دیگری است. البته تنها چنین به نظر می رسد.

گیل بران و بیشه بانان راهها را می شناسند. آنان آنچه را [«] در گیلی/هیولانی راه بودن [»] [مجازاً «گمگشته بودن»] خوانده می شود می دانند.» (پیشدرآمد کتاب راههای گیلی / هیولانی اثر مارتین هیدگر)[2]

به منظور دادن ملاکی برای مقایسه جمله ی نخست عبارات بالا را از دو ترجمه نقل می کنم؛ ترجمه ی مرحومان محمود هومن و جلال آل احمد:

هولتز نام قدمی جنگل است. در هولتز راههایی است که اغلب زیر گیاهان تازه روییده مخفی است و در آنجا که کسی تاکنون عبور نکرده است تمام می شود.

ترجمه ی آمده در مجله ی موقف:

Holz نامی است قدیمی برای جنگل. در جنگل راههایی هستند که اغلب یکی به دیگری منتهی می شود [و به بیراهه ختم می شود]. (دو قلاب در متن بود)

بر فرض من آلمانی نمی دانم که درست هم همین است و نمی دانم ولی آیا از عهده ی ترجمه برآمده ام یا نه؟ این شد «فردیدیدن».

اگر من و تنها من بخش فردید کتاب هویت اندیشان آقای محمدمنصور هاشمی را نقد کنم می شود فردیدیدن.

آیا اگر من و تنها من آن افتضاح مقاله نام آشوری را نقد کنم می شود فردیدیدن.

آیا اگر من و تنها من بخش هیدگر کتاب درآمدی بر هرمنوتیک آقای واعظی را نقد کنم می شود فردیدیدن.

آیا اگر من سخنان مهمل سروش را در مورد مرحوم فردید با نقد بنیاد فکر و تفکر سروش نقد کنم و وارد جزئیات بشوم می شود فردیدیدن.

آیا اگر من و تنها من مقاله ی رضا صابری را در مورد مرحوم فردید نقد کنم می شود فردیدیدن.

اگر من و تنها من ترجمه ی آقای سیاوش جمادی از متافیزیک چیست؟ هیدگر را نقد کنم به معنی خود را هیدگری نمودن و فردیدیدن است؟ بخش از آن در اینجا منبع آمده است:

http://bijan-hekmatgoo.persianblog.ir

آیا اگر من بخش از هستی و زمان هیدگر را ترجمه کنم و از سیاوش جمادی هم بهتر ترجمه کنم می شود فردیدیدن مقایسه کنید دو ترجمه را:

ترجمه ی من که حدود سه سال قبل از جمادی تمام شد:

بهره ي2- ساختار صوري پرسش از هستی

پرسش از معناي هستی در ميان نهاده می بايد گشت. اگر آن پرسش، يك يا اصلاً [خودِ] پرسش بنيادين[3]است آنگاه چنين پرسيدنی به تعبيرشدني[4] شايسته [و درخور] نيازمند است. بدين ترتيب بايد به اختصار آنچه علي الاطلاق به پرسش تعلق دارد تشریح شود تا از آنجا پرسش هستی را به عنوان پرسشی تشخص يافته[5] نمايان بتواند ساخت.

هر پرسيدنی، جستني است. هر جستني، مشايعت[6] پيشینی اش را از آنچه جسته شده[7] دارد. پرسیدن، جستن شناسنده ي هست (Seiendes) است در که- و چنين هستنش[8]. اين جستن شناسنده، به عنوان تعيين [و توصيف] آزاد نماینده[9]ي آنچه پرسش از آن ثبوت می یابد، بدل به «واجستن»[10] تواند گشت. پرسیدن، به عنوان پرسیدن از[11]... دارای مسؤول عنه اش است. هر پرسیدن از ... به نحوي پرسيدن از نزد[12] ... است. [پس] به پرسش، به جز مسؤول عنه، مسؤولي [نيز] تعلق دارد. در پرسش واجوينده[13] که به ويژه عبارت است از پرسش نظري، مسؤول عنه بايد معين و به مفهوم آورده[14] گردد. بدين ترتيب در مسؤول عنه، به عنوان آنچه به حقیقت مقصود[15] است، مسؤول لاجله قرار دارد كه به سبب آن، پرسیدن به غرضش راه مي برد[16]. پرسيدن، خود، به عنوان رفتار یک هست (Seiendes)، [که] پرسنده [باشد]، خصلتي خاص از هستی دارد. پرسیدن مي تواند به عنوان «تنها-چون-از اطراف [يا پرت و پلا] پرسيدن»[17] يا به عنوان درميان نهادنِ صريح [و واضح] پرسش به عمل آيد. آنچه مخصوص بدین پرسش است در آن مقامی قرار دارد که پرسيدن خود از پیش برحسب تمام خصلتهای برسازنده[18] ی نامبرده ی خود پرسش، تعبير شده باشد[19].

از معناي هستی، پرسش در ميان  نهاده می بايد گشت. از اپن رهگذر ما اين ضرورت را که پرسش هستی بايد با نظر به عناصر ساختاري مذکور مورد بحث واقع شود فهم می کنيم.

به عنوان جستن، پرسيدن محتاج است به هدايتي پيشينی از آنچه جسته شده.[20] بدين سبب معناي هستی هم اينك/همواره/ازپیش[21] به نحوي از انحاء در دسترس ما باید بود. بيان شد كه ما هميشه از پيش[22] خودمان را در دريافت هستی به حرکت در آورده ايم[23]. از [ميان] اين دريافت، پرسش مبيّن [و واضح] از معناي هستی و گرايش به سوي مفهوم آن[24] به بيرون سر می زند. ما آنچه را كه حاكي از هستی است نهمي شناسيم اما همين كه بپرسيم: «هستی» چه است؟ در دريافتي از «است» قرار مي گيريم؛ گرچه به طور مفهومی آنچه را «است» بيان مي دارد تثبيت نتوانيم کرد. ما [حتي] یک بار [نیز] افقي را كه بر حسب آن، معني را مي بايست درك و تثبيت[25] می کردیم نمي شناسيم. [اما] اين دريافت حد وسط و مبهم از هستی [باز] امری واقعي است.

حال ترجمه ی آقای جمادی:

2. ساختار صوری پرسش از هستی

پرسش در باب معنای هستی باید طرح و تنظیم گردد. اگر این پرسش پرسشی بنیادین یا حتی پرسش بنیادین باشد، پس این گونه پرسندگی به شفافیتی در خور و مناسب نیازمند است. هم از این رو، توضیح این نکته بایسته است که متعلقان هرگونه پرسشی اعم از این که در باب هستی یا هر چیز دیگری باشد، اساساً چیست تا مگر بتوان بدین نمط عیان نمود که پرسش هستی پرسشی مشخص و ممتاز است.

هر پرسشی جستاری است. هر جستاری آنچه را جسته می شود چون همراه پیشانهء خویش با خود دارد. پرسندگی جستاری است آگاهانه از پس هستنده ای از آن حیث که هست و از آن حیث که چنین و چنان هست. این جستار آگاهانه می تواند «پی جستار»ی شود که نقش آن تعیین آن چیزی است که مقصد پرسش است به گونه ای که آن چیز را عیان و آشکاره کند. به بیانی دیگر، پرسش در مقام پرسش از  ... خود دارای آن چیزی است که پرسش دربارهء آن است. افزون بر این چیز، هر پرسشی به نحوی از انحا چیزی را محل پرسش قرار می دهد [یا پی جوی چیزی است]. بنابراین، افزون بر آنچه پرسش دربارهء آن است به هر پرسشی مرجع پرسشی نیز تعلق می گیرد. افزون بر این ها، در هر جستار [یا پرس و جویی] یا، به بیاهی دیگر، در آن گونه پرسش هایی که ویژگی تئوریک دارند، آتچه پرسش دربارهء آن است باید تعیین و تعریف شود و به صورت مفهوم درآید. پس، در آنچه پرسش دربارهء آن است، چیز دیگری نیز در مقام آنچه در واقع پرسش آهنگ آن کرده است مضمون و نهفته است: مقصد پرسش. در اینجاست که پرسش به هدف می رسد. پرسندگی از آن رو که رفتار هستنده ای به نام پرسنده است، خود گونه ای هستی با خصیصه ء خاص پرسندگی دارد. پرسش ممکن است «بر سبیل تصادف و باری به هر جهت» پیش آمده باشد یا، بر عکس، پرسشی  باشد که صریحاً و مشخصاً مطرح شده باشد. ویژگی خاص نوع اخیر آن است که پرسش به لحاظ آن گونه خصیصه هایی که مقوم پرسشند و پیش از این نام بردیم، برای خود شفاف و عیان شده است.

در باب معنای هستی است که پرسش باید مطرح شود. هم از این رو، ما با این ضرورت رویاروییم که باب بحث راجع به پرسش هستی را به لحاظ پاربن ها [یا ارکان] ساختاری یاد شده بگشاییم.

پرسندگی از آن رو که جویندگی است به هدایتی پیشانه از جانب آنچه جسته شده نیازمند است. هم از این رو، معنای هستی باید پیشاپیش به نحوی از انحا برای ما دسترس پذیر باشد. چنان که اشارت رفت، ما همواره پیشاپیش در فضایی از فهم هستی به راه افتاده ایم. پرسش گویا و بین از معنای هستی و گرایش به دریافت مفهوم آن از همین حیطه بالیدن می گیرد. ما نمی دانیم که «هستی» گویای چیست. اما وقتی می پرسیم که «چه هست "هستی؟"» پیاپیش خود را در حیطه ی فهمی از این «هست» قرار داده ایم بی آن که بتوانیم مفهوماً اثبات کنیم که این «هست» به چه معناست. ما حتی آن افقی را که بر حسب آن باید معنا را فراگیریم و تثبیت کنیم نمی شناسیم. این فهم میانه و مبهم هستی امری واقع یا بوده است.

[نقل پانوشت آقای جمادی در مورد ترجمه ی سه تعبیر: Gefragtes, Befragtes, Erfragtes:

Gefragte اسم مفعول فعل fragen به معنی پرسیدن است و در این جا، همان گونه که ترجمه کرده ایم، موضوع کلی پرسش است. اگر مایل باشیم واژه های همریشه را به کار ببریم، می توانیم آن را به مسؤول عنه (آنچه سؤال دربارهء آن است) ترجمه کنیم. نکتهء در خور توجه آن است که موضوع پرسش، که در پرسش، که پرسش هستی خود هستی است، هم مبدأ و هم مقصد، هم آغاز و هم انجام، هم نقطهء عزیمت و هم منزلگه مقصود در هر پرسشی است با این تفاوت که در مبدأ مبهم و به جهت یا جهاتی پوشیده است، اما در مقصد این پوشیدگی از آن رفع می شود، و موضوع پرسش از تاریکی به در می آید و شفاف می شود. مثلاً، در پرسش هستی، هستی هم سرنخ و هم هدفی است که پرس و جوکنان آهنگ کشفش را داریم. لیکن سرنخ ما ابتدا فقط فهم میانه و مبهمی است که همگان دارند و در انتها رفع ابهام و شبهه و واشکافی معنای هستی است. آمچه در ابتداست همان Gefragte (موضوع پرسش) است و آنچه در انتهاست Erfragte (مسؤول الیه یا مقصد پرسش) است. جالب این که اگر چه هایدگر هنوز از تمثیل «راه» استفاده نمی کند – چیزی که بعدها ترجیع بند فکرش می شود – اما ناگفته راه، مبدأ و مقصد را مصور می کند از آن رو که Fragen که واژهء Gefragte برگفته از آن است پرسش به طور کلی است و erfragen که واژهء Erfragte از آن برگرفته شده است راه بردن به مقصد از طریق پرس و جو معنی می دهد (از همین رو می توان آن را به مسؤول الیه ترجمه کرد).

تا این جا در بارهء مؤلفه اول و مؤلفهء سوم پرسش سخن گفتیم. بعداً نویسنده توضیح می دهد که یکی بودن مبدأ و مقصد در این جا نه مصادره به مطلوب است و نه دور باطل. و اما مؤلفهء دوم: این مؤلفه چیزی است در بین راه همچون معبر یا اشخاصی که در راه از آن ها نشانی راه را  می پرسیم. شاید از هیمن روست که نویسنده از واژهء Befragte برگرفته از فعل befragen به معنای پرسش به قصد کسب خبر بهره می جوید. به چه مرجعی باید مراجعه کرد و مقصد را از که باید پرسید: مسؤول منه کیست؟ بعداً پاسخ می شنویم که این مرجع (یا شاید بتوان گفت محمل و معبر) خود هستدگان است. تمت.

بگذریم. گفتنی ها گفته شد.

بنده با مهم انگاشتن تام و تمام فکر و تفکر مرحوم استاد فردید و آن هم به علت قرابت و نزدیکی تام و تمام آن به فکر و تفکر دینی یعنی اسلامی یعنی شیعی (به فهم و تفسیر البته ... ی خودم) سعی در جدی گرفتن آن و عمل به مقتضای این جدی گرفتن کرده ام. که سطوری که آمد به گمان خودم می تواند تا حدودی این عمل را بنمایاند.

اما اگر من بخواهم به حساب کسانی برسم که سالهاست از نام مرحوم استاد برای خود نامی فراهم آورده اند بدون این که حتی یک مقاله ی علمی و تحقیقی و حتی تتبعی حائز اهمیت منتشر کنند و با صرف ذکر چند خاطره و بیان چند جمله ی کلی بی این که حتی به خود زحمت ورود به مناقشاتی را بدهند که گرچه خالی از تفکر است اما بر حسب غیرت و ادای حق شاگردی هم که شده ورود به آنها ضرور بوده برای خود شأنی در ذکر خاص مرحوم فردید قایل اند (و به تعبیر رفیقی حوزه ی مرحوم فردید را ملک طلق خود تلقی می کنند) و به جای استقبال از ورود خردسالانی همچون من و دستگیری از آنها به راهنمایی و تربیت (اگر از عهده شان برآید) تنها بر آنان  خرده می گیرند که چرا از آن استاد تفکر نام می برید (و لابد دست زیاد می کنید!) خود مثنوی هفتاد من کاغذ می شود.

اخیراً هم چشممان به جمال کسانی باز شده که خود را شارح کلام استاد و میراث خوار ایشان و نیز حتی شارح مارتین هیدگر می دانند استادی که بزرگانی نظیر جناب استاد پرویز ضیاء شهابی – حفظه الله  تعالی – و مرحوم استاد معارف – رحمة الله علیه – عجز خود را از بازگفت و گزارش تفکر و افکار آن متفکر بزرگ به جد ابراز کرده اند (استاد ضیاء شهابی روزی به بنده گفتند که اگر من عمر نوح هم که بکنم فردید نمی شوم) و این خود مضحکه ای است دیدنی.

کسانی که نه تنها از عهده ی ترجمه ی ساده ی برخی عبارات ساده ی بخشهای ساده ی هستی و زمان هیدگر، آن هم از روی دو ترجمه ی در دست به انگلیسی (حتی آلمانی هم نمی دانند)، بر نمی آیند بلکه از پارسی نویسی بسامان و بهنجار نیز بهره ای نبرده اند و به هیچ روی تهذیب زبانی ندارند چیزی که همواره از سفارشهای بتأکید مرحوم استاد بود. مرحوم استاد زمانی که از کتاب به راستی خواندنی و قابل استفاده ی شاعران در زمان عسرت (چاپ اول 1350، چاپ دوم با افزوده ها که مع الاسف نایاب نیز شده است 1374)[26] جناب استاد داوری که استادیشان در حوزه ی داخلی و خارخی فلسفه و تفکر بر کسی پوشیده نیست چنین یاد می کند: «اینها چیزهایی که می نویسند دردی در آنها نیست اگر بروید کتابهای آن آقا را بخوانید شاعران در زمانه ی عسرت را اصلاً خبر ندارد فقط جاه طلبی است.» (دیدار فرهی و فتوحات آخر الزمان، ص 130) «می آیند کتابی به نام شاعران در زمان عسرت می نویسند بدون این که حقیقت آن را بفهمند و [این بحثهایی که آقای داوری کرده در هیدگر] سوابقی دارد.» (همان، ص 278) از آثار امثال اینان چگونه یاد می توانست کرد؟

نمونه ی اخیری که می توانم مثال بزنم  فردی است به نام «دکتر اکبر جباری» که اگر ساده و بی پیرایه همچون دیگران کار خود را می کرد بنده هم کتابش را می خواندم و غرغری می کردم و می گذشتم ولی ایشان دچار خودبزرگ بینی عجیبی است و خود را به راستی شارح هیدگر و از آن بدتر شارح مرحوم فردید می داند؛ بخوانید: (بعض جملاتی که می آورم روشن است که سخنان آقای جباری، که گویا محضر مرحوم معارف را نیز درک کرده است و نیز از مصاحبان آقای محمد رجبی و خانوادشان است، نیست اما گویا ایشان از آنها رضایت داشته است که اجازه داده در کنار سخنان او چاپ شود و بعد هم واکنشی به آنها نشان نداده است؛)

اکبر جباری چندی پیش روایت دکتر فردید از هایدگر را با تکیه بر حکمت انسی را در قالب کتابی تحت عنوان «پرسش از وجود» به رشته تحریر درآورد که در فضای وبلاگی با استقبال مواجه شد و به تبع شبکه ایران در گزارشی این کتاب را به عنوان راه تازه ای برای فهم فیلسوف آلمانی مورد توجه قرار داد. وی اکنون در گفتگو با ایبنا به این پرسش که این کتاب در پاسخ به چه نیازی منتشر شده بود پاسخ گفته است.

این مترجم و پژوهشگر حوزه فلسفه غرب اظهار داشت: مترجمان یا مولفانی که در ایران از هایدگر نوشته‌اند، تعلق تام و تمامی به دوره مدرنیته دارند و این همیشه پارادوکسی را در سرگذشت هایدگر در ایران ایجاد کرده‌ است. از سوی دیگر، آن تفکری که خودش فی‌نفسه یک تفکر اصیل بر مبنای حکمت انسی و مواریث فرهنگی این سرزمین بود، هیچ‌گاه دست به تالیف کتابی در باره هایدگر نزد.

جباری تصریح کرد: من در این فضا، خلائی احساس کردم و بر آن شدم کتابی بنویسم تا این جای خالی را پر کند. ضمن این که اغلب مترجمان به واسطه تعلقی که به کل پارادایم مدرنیته دارند، در زبان ترجمه‌ا‌شان زبانی ناسازگار و بد را اختیار می‌کردند و ما معتقد بودیم که باید این زبان، زبان اصیلی باشد که نسبتی هم با تفکر حکمی خودمان داشته ‌باشد.

نویسنده کتاب «تاملاتی در مبادی علوم قدیمه» یادآور شد: منهای آن بحث حوزه تفکر مرحوم فردید، این کتاب از نظر اصطلاحات و وضع بعضی از کلمات و معادل‌ها برای اصطلاحات هایدگر، برای کسانی که دنبال معادل‌های نزدیک و آشنا به تفکر فردید باشند، معادل‌های مناسبی است. (به نقل از http://78.38.204.145/newsdetail.aspx?ID=14325 )

در پشت جلد کتاب هم عباراتی مشابه آمده است: «شاید اثر حاضر نخستین اثر از حوزهء تفکر مرحوم فردید دربارهء «وجود و زمان» هیدگر باشد.»

 پس سرانجام «روایت دکتر فردید» از «هایدگر» نیز مشخص شد! که عبارت باشد از ترجمه ی شکسته - بسته ی با واسطه از برخی فقرات هستی و زمان و نقل برخی مطالب از ترجمه های آقایان هیدگرشناس ِ زباندان ِ معتبر ِ سرشناس سیاوش جمادی و بابک احمدی و عباس منوچهری و نقل چند شعر که ما از زمان دبیرستان در حافظه داریم و چند عبارت از نهج البلاغه ی حضرت امیر و چند جمله هم از برخی دیگر از «حکمای انسی». همین و بس.

من این کتاب را در 23 بهمن ماه خریدم و هنوز 6 صفحه از آن باقی مانده است پس هنوز نمی توانم مقاله ای در نقد آن بنویسم ولی همینقدر بگویم که از کل معادلهای این کتاب که با نظر به مرحوم فردید انتخاب شده است یکی قیام ظهوری برای اگزیستانس است آن هم نه همه جا و بالاخص نه در صروف مختلف واژه (نظیر ecstatic, existentiell, existential, ecstatic. existentiality) و دیگر ترس آگاهی برای anxiety (و توجه نشده است که مرحوم فردید در زبان انگلیسی هم میان آن و anguish فرق می نهادند که معادل درست Angst است. ر.ک. دکتر موللی) و نیز فرادهش برای ترادیشن و فرد منتشر برای  das Mann / the they و شاید برخی موارد دیگر و اما از برابرنهادهای بالکل غلط نیز خالی نیست نظیر درافتادگی برای فاکتیسیته که ترجمه ی درستتر آن مجعولیت است. خود درافتادگی معادل Geworfenheit است که برای آن معادل پرتاب شدگی (معادل همان آقایان جمادی و احمدی و عبدالکریمی و غیرهم) به کار رفته است.

بگذریم هنوز هم «فردیدی ترین» (اگر مجاز بدین اطلاق باشیم) آثار فلسفه ی غربی در میان ما همان کتاب فلسفه ی عمومی پل فولکیه (کار مرحوم استاد دکتر مهدوی که نمونه ای عالی نیز در پارسی نویسی است) و ترجمه ی شگفت جناب استاد پرویز ضیاء شهابی از رساله ی سرآغاز کار هنری مارتین هیدگر (که خود کاری است هنری و البته دیگر کتب و آثار جناب استاد ضیاء شهابی) است و لاغیر. البته اگر بخواهم انصاف داشته باشم از دو اثر دیگر نیز باید نام ببرم کیر که گور متفکر عارف پیشه از سرکار خانم مهتاب مستعان و علوم اجتماعی و سیر تکوینی آن از کسی که می دانید. نثر این کتاب بعید است از خود آن فرد باشد.

جالب توجه و نظر اینجاست که آن غیوران تازه از کهف به درآمده چنین ادعاهایی را نمی بینند اما برخی یادداشت نویسی های امثال بنده توهین به مرحوم فردید تلقی می شود. بگذریم.

در پایان از جناب آقای محمدرضا ضاد که در یادداشتهایشان مرا نیز نواخته اند سپاسگزاری ویژه می کنم. ایشان شاید دو سال پیش هم با فرستادن برخی منابع در مورد مرحوم استاد فردید و از جمله دو شماره ی مجله ی مغتنم اما دست تنهای موقف مرا رهین منت خویش ساختند. درود و سلام بر ایشان.

و السلام علی من اتبع الهدی

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

بعد التحریر:

بنده اکنون از خواندن 6 مقاله و یادداشت و گفت و گو با آقای دکتر اکبر جباری فارغ شدم و همین امر باعث شد چیزی بر یادداشتهای قبیلم بیفزایم. خطابم با ایشان است گرچه مقام ایشان بالاتر از آن است که حرف مرا بشنود (گرچه امید دارم چنین نباشد وگرنه اصلاً نمی نوشتم)

آقای جباری!

شما به علت منصبی که دارید و آشنایی با برخی کسان که دستشان به جاهایی می رسد می توانید مطرح بشوید و این امکان البته فی نفسه بد نیست اما به شما توصیه می کنم دمی از تحقیق بازنمانید و به منابع خود وفادار باشید. اگر چیزی را از مرحوم معارف یا استاد ضیاء شهابی گرفته اید صادقانه بگویید و منبع خود را بیاورید. در همه ی موارد چنین باشید. سخت از نوشتن بترسید. مرحوم فردید با آن عظمت فکری و استادی در نویسندگی که از مقالات 50 – 60 سال پیش ایشان به روشنی و وضوح پیداست کتابی منشتر نکرد. آیا شما هم ایشان را ناتوان از نوشتن می دانید. حاشا و کلا که چنین باشد الا این که ایشان از مقام نوشتن آگاه بود. مرحوم معارف تا اواخر عمر چیزی ننوشتند و از چاپ اشعارشان نیز ابا داشتند. شاعر ایل ما بزرگ شاعر روزگار ما جناب علی معلم دامغانی نیز همچنین اند و اگر چیزی منتشر کرده اند به پایمردی دیگران بوده است و نه پیگیری خودشان. اصولاً سابق بر این (سابق بر عالم مدرن و حکومت مناسبات مدرن بر عالم ما) نوشتن اجزه می خواست. کسی و بزرگی باید به فردی اجازه می داد که دست به قلم ببرد (از جناب علی معلم دامغانی – حفظه الله تعالی – شنیدم). اما اکنون به علت گسترش رسانه های فراگیر و امکانات چاپ، نوشتن از هر کسی بر می آید. بنده نیز اگر 500 هزار تومان به ناشری بپردازم جزو «صاحبان آثار» می شوم و کار راحت است. این همه شاعر و متشاعری که آثار بی خواننده ی خود را چاپ می کنند را ببینید. دقت کنید که چه می کنید. نوشتن و چاپ کردن ساده است اما قبول خاطر و لطف سخن خداداد است. کتاب پرسش از وجود شما کتاب بی ارزشی است. اگر اسم مرحوم فردید را نیاورده یودید من کتاب را نمی خریدم و در این بی فرصتی و بی زمانی اضطراب آور آن را نمی خواندم. شاید به تفصیل از کتاب شما سخن گفتم. فکر کنید و فکر کنید و فکر کنید و وفادار و صادق باشید. بدرود



[1] - این نوشته در دو – سه روز فراهم شده است.

[2]  - متن آلمانی این عبارات در سالنامه ی «موقف» شماره ی نخست، سال 1382، ص 39 به چاپ رسیده است. در باب موقف ر.ک. http://moghef.blogfa.com )

 از این عبارات سه ترجمه ی دیگر هم هست که هر سه بر اساس متن آلمانی پیشتر معرفی شده خالی از اشکال نیست:

1) ترجمه ای که در مجله ی بسیار مغتنم «موقف»، شماره ی نخست این سالنامه (1382) پس از عبارات آلمانی به چاپ رسیده است.

2) ترجمه ی آقای آتیلا علیشناس پیش از ترجمه ی بخش نخست رساله ی Der Ursprung des Kunstwerkes مارتین هیدگر تحت عنوان «مبدأ اثر هنری» در مجله ی سوره، تابستان 1375.

3) ترجمه ی دکتر محمود هومن و مرحوم جلال آل احمد در پانوشت آخر کتاب عبور از خط ارنست یونگر.

[3] - در متن آمده است : eine oder gar die Fundamentalfrage با تأكيد بر die كه خميده چاپ شده است . من براي نشان دادن اين تأكيد كلمه ي داخل دوقلاب «[خود]» را به متن افزودم.

[4] - تعبير شدن (یا تعبیر شدگی) و صروف آن چون تعبير شده يا حتا معبيريت را معادل لفظ Durchsichtigkeit يا gedurchsichten و امثال اين كلمات به كار برده ام كه در انگلي با تركيبات واژه ي transparent بيان شده است كه معمولاً به شفاف، شفافيت و شفاف كردن ترجمـه مي شود اما من با توجه به مشرب فكري هیدگر كه پديدارشناسـي است و مبحث شهـود ماهيت (Wesensanshauung) در پديدارشناسي ادموند هوسرل كه به معناي عبور از ظاهر و نمود و آنچه در ابتدا از چيزي به ديد مي آيد يا پديد مي آيد به باطن و بود چيزهاست و نيز با توجه به اجزاي هر دو لفظ آلماني و انگلي يعني   =durchاز ميان و sichten= ديدن و trans =از ميان يا نقل و انتقال از چيزي به چيزي و parent= اصل و منشأ چيزي را جستن و به خصوص با توجه به معناي تحت اللفظي «عبرت» (از عبور) و كاربرد آن مثلاً در اين بيت از خاقاني:

هان اي دل عبرت بين از ديده عبر كن هان           ايوان مدايـن را آيينـه ي عبرت دان

به جاي آن الفاظ از «تعبير» و تركيبات آن استفاده كرده ام . البته واضح است كه خواننده هر جا اين معادلها را «من در آوردي» دانست و آنها را وافي به مقصود نديد مي تواند از «شفافيت» و «شفاف» و واژگان مناسب ديگر استفاده كند ( اِه! نه بابا!). در پانوشت نيز مترجمان انگلي در توضيح آن آورده اند كه اين كلمه در معناي چيزي است كه كسي مي تواند از آن عبرت بگيرد ( تحت اللفظي از ميان آن ببيند see through).

[5] -ausgezeichnete - as a very special one with distinctive character

[6] - vorgängiges Gleit- به نظر مي رسد هیدگر در اينجا نيز زبان را به نحوي خاص به بازي فكري خويش كشانده است كه در ترجمه ي انگلي بازتاب نيافته. اين بازي بدين نحو است كه هیدگر در اين جمله از لفظ Geleit استفاده كرده است كه مي تواند محتمل دو معنا باشد الف) كه مترجمان انگلي هم همين را گزيده اند guided)) اسم مفعول از فعل leiten به معناي هدايت و راهنمايي که اشتباه است و بر خلاف قاعده چراکه اسم مفعول برطبق قاعده geleitet است و ب) نه اسم مفعول كه اسمي معمول از فعل geleiten در معناي همراهي كردن، مشايعت كردن و نه دقیق به معنای هدايت كردن كه واضح است در اين معنا هدايت، به معناي «هدايت حقیقی» نيست بلکه نادقیق و هنوز بررسی ناشده است (مقایسه کنید با «هستانه» و «اگزیستنسیل»). 

[7]  - das Gesuchte

[8] - in seinem Daß-und Sosein - with regard to fact  t h a t it is and with regard to its Being a s it is - يعنی هستی و چیستیش.

[9] -freilegende Bestimmen – ترجمه از انگلي:‌ در ابراز آنچه پرسش از آن است و ويژگيش را معين مي كند. براي توضيح مفهوم «آزادسازي» Freilegung)) به پاورقي 37 همين بهره نگاه كنيد .

[10] - چنان كه پيش از اين در «پيش درآمد بي نام» آمد هیدگر در اينجا نيز دست به بازي اي لفظي – معنوي بين دو كلمه ي لفظاَ مرتبط Suchen و Untersuchen زده است و من نيز براي نمودن اين بازي آنها را به «جستن» و «واجستن» يا «واجويي» ترجمه كرده ام. در انگلي به جاي اين دو آورده اند seeking و investigating كه به گمان من گويا به جاي آن دو مي توانستند از دو واژه ي Search و Re-search استفاده كنند.

[11]  - Fargen nach

[12]  - Anfragen bei

[13] - untersuchenden-investigative

[14] - zu Begriff gebracht- conceptualized: مفهومي شده 

[15]  -  das Intendierte

[16] - هيدگر در اين بند كلماتي را در مقام برشمردن ساختارهاي اصلي هر پرسش به كار برده است كه اگر نبود معادلهاي پيشنهادي جناب استاد ضياء شهابي حق معناي آنها گزارده نمي آمد و از اين جهت اين موضع از ترجمه نیز متعلق به ايشان تواند بود. اين كلمات عبارتند از : Gefragte(«مسؤول عنه» در انگلي that which is asked about) Befragte («مسؤول» در انگلي that which is interrogated) Erfragte («مسؤول لاجله» در انگلي that which is to be found out by the asking) اما اينجا ذكر دو نكته لازم است؛ نخست آن كه «مسؤول لاجله» كلمه اي نسبتاً ساختگي است و در عربي كاربرد مرسومی ندارد ولی غلط هم نیست (این را من با یکی-دو تن از استادان زبان عربی و یکی-دو تن از عرب زبانان در میان گذاشته ام) دوديگر آن كه هیدگر گويا براي پرسش چندان قايل به پاسخي نيست بلكه به جاي پاسخ يا مقصود «عميقتر پرسش شده» را به كار برده است يعني هر پاسخي صرفاً پرسيدن را عميق مي كند نه اين كه در بازپرسيدن از آن را بالکل ببندد (در این باره ر.ک. رساله ی سرآغاز کارهنری از هایدگر به ترجمه ی استادانه ی جناب استاد پرویز ضیاء شهابی –حفظه الله - (چاپ اول، هرمس، 1379) صص51 و 152. برای نمونه در ص 51 آمده است: «پاسخ این پرسش، چنان چون هر پاسخ راستینی جز برداشتن آخرین گاه در طریق سلسله ای دراز از پرسیدن ها نیست» در حقیقت پاسخی که مورد نظر هیدگر است «پاسخی نیست که [دفتر] شناخت را چنان ببندد که پرسنده از پرسش آرام یابد همی» (همان ص 152). اما این را هم باید گفت که مع الاسف من با این که برای Frage و fragen «پرسش» و «پرسیدن» را به کار برده ام نتوانستم برابرنهاده هایی فارسی برای آن واژگان مورد بحث به کار ببرم.

[17] - Nur-so-hinfragen -just casually –ترجمه از انگلي: آنگاه كه كسي پرسشي مي كند ممكن است آن را «صرفاً تصادفي» بپرسد يا ممكن است پرسش را به وضوح صورت بندي كند.

[18]  - konstitutive Charactere – معادل «برساختن» را برای konstituition (که گاه «تقویم» ترجمه می شود) از استاد ضیاء شهابی گرفته ام که البته گویا پیشتر از ایشان نیز به کار رفته است.

[19] - از انگلي: مورد اخير ويژه ي آن پرسشي است كه تعبير نمي شود مگر تمام خصايص مقوم نامبرده ي آن تعبير گردند.

[20] - عطف به پاورقي شماره ي 4: در اين جمله كه در ترجمه ي انگلي تقريباً تكرار جمله ي راجع به آن پاورقي است هيدگر به جاي Geleit از كلمه ي Leitung استفاده كرده است؛ ولي مترجمان انگلي همان guided را به كار برده اند. من حدس مي زنم كه هيدگر در اينجا خواسته است كه جمله را –پس از تفصيل- دقيقتر بگويد. نيز ر.ك. به پاورقي مفهومي شماره ي يك. 

[21] - schon - already

[22] - immer schon - always

[23] -bewegen-ترجمه از انگلي: آنچنان كه اشاره كرديم ما هميشه فعاليتهايمان را در دريافت هستی كشانده ايمconduct) )

[24] -ترجمه از انگلي: تمايلي كه ما را سوي تصورش هدايت مي كند.

[25] - fassen und fixieren- grasped and fixed

[26] - این کتاب چاپ مجموعی برخی مقالات استاد داوری بین سالهای 1349 و 1351 است که بنده اصل آن را ندارم ولی مقالات را به تفاریق جمع آورده ام و هرچه نتوانسته ام از خود کتاب نسخه ای تهیه کرده ام.

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 10:26  توسط محمد نورالهی  |