تبليغاتX
تجربه ی تفکر - ویژه نامه ی هستی و زمان 1
پرسیدن، پارسایی اندیشیدن است. (مارتین هَیدگر)

به نام خداوند پريروز و پس فرداي تاريخ

با ياد مرحوم استاد سيد احمد فرديد

بزرگ آموزگار تفكر معاصر در ميان ما

 

ويژه نامه ي ترجمه ي هستي و زمان 1

 

بنده در مورخ 8 بهمن ماه 1386 ترجمه ي آقاي سياوش جمادي و بخش نخست ترجمه ي آقاي محمود نوالي از  Sein und Zeit مارتين هيدگر را بر پيشخوان كتابفروشيها ديدم. هر دو ترجمه را تنداتند از نظر گذرانيدم و اينك (14 بهمن ماه) دو – سه روزي است كه هر دو را خريده ام.

مشخصات كتاب شناختي:

هستي و زمان، مارتين هايدگر، ترجمه ي سياوش جمادي، ققنوس، اول، زمستان 1386. 942 صفحه. هفده هزار تومان.

وجود و زمان، تأليف مارتين هيدگر، ترجمه ي محمود نوالي، مؤسسه ي تحقيقاتي علوم اسلامي – انساني دانشگاه تبريز، 1386. 519 صفحه. پنج هزار تومان.

ترجمه ي «دكتر» نوالي كامل نيست و تنها شامل نيمي از كتاب مي شود (تا پايان بهره ي 44) خود او در بيان علت اين امر گفته است: «البته ترجمه‌ي من آن قسمت از «وجود و زمان» است كه هايدگر خودش چاپ كرده و آن قسمتي كه بعد از مرگش به اين كتاب اضافه شده، در كتابي كه من ترجمه كرده‌ام، وجود ندارد.» (به نقل از خبرگزاري ايسنا، مورخ 26 دي 1386) براي اطلاع جوانترها عرض مي كنم كه چيزي به اسم "بخش پس از مرگ افزوده به هستي و زمان مارتين هيدگر" وجود ندارد! اين اشتباه مترجم از آنجا ناشي شده است كه طبق پي نوشت مترجمان فرانسوي آنان اين اثر هيدگر را در دو "مجلد" منتشر مي سازند "جلد اول، يعني همين كتاب حاضر، فقط مقدمه و قسمت اول بخش اول اثر را شامل است و جلد ديگر قسمت دوم همين بخش اول را شامل خواهد بود."  (ص 407) به حتم توجه داريد كه كتاب هيدگر در اصل دو نيمه داشته كه خود نيمه ي اول، سه بخش مي شده است. از اين ميان تنها دو بخش نيمه ي نخست اثر منتشر شده است. هيدگر بعدها برخي آثارش را در ادامه ي هستي و زمان معرفي كرده است. (تو خود ز همين جا بخوان حديث مفصل هيدگرشناسي حضرات اساتيد! را!)

بايد اعتراف كنم كه من در آغاز بسيار ذوق كردم اما اكنون ذوقم فروكش كرده و بدل به حسرت شده است. حسرتم را علت اين است كه كساني كه از دستشان كاري برمي آيد عرصه را براي كساني كه كاري كه كرده اند در صلاحيتشان نيست خالي گذاشته اند و اينچنين كارهاي بزرگ را انسانهاي كمتر بزرگ مي كنند و باز اينچنين كارهاي بزرگ «خرد» مي شود. اين سخن بگذار تا وقتي دگر.

بنده مدتي از عمر نه چندان پر ارزش خود را مصروف ترجمه ي مقدمه ي اين كتاب هيدگر كرده ام و از اين راه به خود حق مي دهم در مورد ترجمه ي اين اثر اظهار نظر بكنم.

بنا به خواست تلفني من از آقاي جمادي، وي ترجمه ي بخش مقدمه ي خود را براي من فرستاد و من نيز يادداشتهايي انتقادي براي او فرستادم كه كمابيش در كتاب اعمال شده اند. به اينها شايد بعدها اشاره اي بكنم.

در اين مجال (در حالي كه با خود قرار داشتم به يادداشتهاي آقاي شروين و ديگر دوستان بپردازم) فعلاً ترجمه ي خودم را از سطور آغازين و فرجامين كتاب و نيز فهرست آن به همراه نقل همان بخشها از دو ترجمه ي موجود در وبلاگ مي گذارم تا خدا پس از اين چه خواهد و فلك! به چه كاري اجازت دهد.

 

بنده مدتي پيش، از ترجمه ي فهرست فارغ شده بودم اما اين زمان، يك بار ديگر، آن را با ترجمه ي آقاي جمادي تطبيق دادم و در اين تطبيق به يكي دو اشكال برخوردم كه آنها را با ذكر مورد اصلاح كرده ام. بديهي است كه ترجمه ي من از فهرست كمابيش شامل برخي واژگان بنيادي هستي و زمان نيز مي شود.

  

هستی و زمان

Sein und Zeit

مارتین هیدگر

 

(چاپ نخست: 1306 هـ.ش)

 

عبارات آغازین:

...dhlon gar wς umeiς men tauta (ti pote boulsqe shmainein opotan on fqegghqe) palai gignwskete, hmeis de pro tou men womeqa, nun d  hporhkamen...*[1]

 

«... شما تا مدتها به روشنی آگاه بوده اید (آنگاه كه اصطلاح «هست[2]» را به كار می بردید)[3] به راستی چه مقصودی داشتید؛ با این وصف ما كه پیش از این باور داشتیم كه به یقین آن را درمی یابیم اكنون به [راه] سرگشتگی و حیرانی[4] درآمده ایم »

آیا اینك ما پاسخی به پرسش از آنچه به راستی از لغت «هست» مراد می كنیم داریم؟ به هیچ وجه. پس بنابراین امری است معتبر، پرسش از معنی هستی را از نو در میان نهادن[5]. همچنین آیا ما اینك صرف، در سرگشتگی و حیرانی از درنایافتن اصطلاح «هستی» [تا چه رسد به فهم آن] به سر می بریم؟ به هیچ وجه. پس بنابراین امری است معتبر كه پیش از هر چیز باز هم [قوه ي] دریافت را برای معنی این پرسش بربینگیزیم. استخراج انضمامی[6] پرسش از معنی «هستی»، منظور رساله ی درپی آمده است. [همچنین] تفسیر[7] زمان به عنوان افق ممكن هر دریافتی از هستی، علی الاطلاق، غرض موقت آن است.

چشم نهادن بر غرضی چنین، واجوییهایی[8] كه می آید، و در این نقش كه بسته ایم باید آید، و راهی كه بدین غرض می رسد، به رسم درآمد توضیحی لازم دارد[9].

ترجمه ي جمادي:

[پس از نقل جمله ي افلاطون به يوناني]

«... چه، آنچه پيداست آن است كه هر چه باشد از ديرباز شما هرگاه لفظ "هستنده" را به كار مي بريد با آنچه به راستي از اين لفظ مراد مي كنيد آشنا بوده ايد. ليكن ما كه يك زمان مي پنداشتيم كه اين لفظ را مي فهميم اينك پاي در گل مانده ايم.»

آيا در اين زمانه، ما پاسخي به اين پرسش داريم كه به راستي از واژهء «هستنده» چه مراد مي كنيم؟ به هيچ وجه. پس، جاي آن دارد كه طرح پرسش در باب معناي هستي را تازه كنيم. اما آيا امروزه ما حتي از ناتواني خود در فهم واژهء «هستي» به حيرت اندر مي افتيم؟ به هيچ وجه. پس، جاي آن دارد كه پيش از هر چيز فهم معناي اين پرسش را دگرباره برانگيزيم. واشكافي انضمامي پرسش از معناي هستي مقصد رساله اي است كه از پي مي آيد. هدفي كه موقتاً منظر نظر است تفسير زمان است همچون افق هر نحوي از انحاي فهم هستي. اما اين كه به چه جهاتي آهنگ چنين مقصدي داريم، پي جويي هايي كه چنين مقصدي مي طلبد، و راه رسيدن به اين مقصد جملگي اموري هستند كه توضيحاتي مقدماتي را لازم مي آورند.

ترجمه ي نوالي:

«زيرا بدون شك شما از مدتها قبل در جريان آنچه كه از كلمه باشنده، موقع استعمال آن، مي فهميديد، قرار داشتيد؛ ما سابقاً تصور مي كرديم كه [معني] آنرا مي فهميم، ولي اكنون به اشكالي برخورده ايم.» [از پانوشت: افلاطون، سوفيست، صفحه 244a. ترجمه فارسي، افلاطون، سوفيست، جلد دوم مجموعه آثار، ترجمه محمدحسن لطفي، انشارات ابن سينا، تهران 1350، صفحه 443.] آيا ما امروز جوابي به اين پرسش داريم، كه از ما مي پرسد از كلمه «باشنده» چه چيزي مي فهميم؟ به هيچ وجه چيزي نمي فهميم. بدين جهت شايسته است كه مجدداً سؤال از معني هستي را مطرح نماييم. آيا امروزه مانع فهميدن كلمهء «هستي» را احساس مي كنيم؟ به هيچ وجه احساس نمي كنيم. بدين جهت بايد كيفيت ورود به دريافت معني اين سؤال را جاني تازه ببخشيم. فراهم كردن ملموس و انتضمامي سؤل از معني هستي، موضوع كتاب وجود و زمان است، هدف ثانوي اين كتاب تهيهء تفسيري از زمان به عنوان افق هر گونه فهمي از هستي است.

دنبال كردن چنين هدفي، مستلزم پژوهش هايي است كه روش خاص خود را اقتضا مي نمايند، و بالاخره خواهان يك توضيح مقدماتي هستند.

 

آغازش

عرضه داشت پرسش از معنی هستی

فصل نخست:

ضرورت، [و] ساختار و اولویت پرسش هستی

§1- ضرورت بازیابی صریح پرسش از هستی

§2- ساختار صوری پرسش از هستی

§3- اولویت هست شناسانه ی پرسش هستی

§4- اولویت هستانه ی پرسش هستی

فصل دوم:

تکلیف دوگانه در استخراج پرسش هستی، روش واجویی و نمای آن

§5- تحلیل هست شناسانه ی هستی بینابینی به عنوان آزادنمایی افقی برای تفسیر معنی هستی براطلاق

§6- تکلیف رسوخ نسخی در تاریخ هست شناسی

§7- روش پدیدارشناسانه ی واجویی

الف) مفهوم پدیدار

ب) مفهوم لوگوس

ج) پیش مفهوم پدیدارشناسی

§8- نمای رساله

 

قسمت [جلد] نخست:

تفسیر هستی بینابینی بر طبق زمانیت و تبیین زمان به عنوان افق فراباشنده ی پرسش از هستی

بخش نخست:

بنیادین تحلیل تمهیدی هستی بنیابینی

 

فصل نخست:

تشریح تکلیف تحلیل تمهیدی هستی بینابینی

§9- مضمون تحلیل هستی بینابینی

§10- تحدید حدود تحلیل هستی بینابینی در برابر انسانشناسی، [و] جانشناسی و جانورشناسی

§11- تحلیل اگزیستنسیال و تفسیر مقدماتی هستی بینابینی. سختیهای [پیچیدگیهای] دستیابی به یک «مفهوم طبیعی از عالم»

فصل دوم:

اندر- عالم- هستن بر اطلاق به عنوان پای بست بنیادی هستی بینابینی

§12- ترسیم [پیش نمایش] اندر- عالم- هستن از طریق کسب اطلاع از اندر- هستن آنچنان که هست.

§13- نشان دادن نمونه هایی از اندر- هستن در حالتی بنیادی. عالمشناخت.

فصل سوم:

عالمیت عالم

§14- نظری در باب عالمیت عالم براطلاق

 

الف) تحلیل محیط- عالمیت و عالمیت براطلاق

§15- هستی هستندگان در محیط- عالم رو به رو شونده

§16- عالم مندی محیط- عالم در هستندگان درون عالمی ِ از خود آگاهی دهنده

§17- اشاره و نشان

§18- [درگیری یا تعاطی Bewandtnis] و معنی داری؛ عالمیت عالم

 

ب) فرق فارق داشتن تحلیل عالمیت از تفسیر عالم نزد دکارت

§19- تعریف «عالم» به عنوان شیء ممتد

§20- بنیاد تعریف هست شناسانه ی «عالم»

§21- بحث زندآگاهانه درباره ی هست شناسی دکارتی «عالم»

 

ج) حیث محیطگونه ی محیط-عالم [Das Umhafte der Umwelt] و «مکانیت» هستی بینابینی

§22- مکانیت تودستیهای درون عالمی

§23- مکانیت اندر- عالم- هستن

§24- مکانیت هستی بینابینی و مکان

 

فصل چهارم:

اندر- عالم- هستن به عنوان با- و خوداستی. «آدم/ فرد منتشر»

§25- آغاز پرسش اگزیستنسیال از کیستی هستی بینابینی

§26- هستی بینابینی جمعی دیگران و بااستی هرروزینه

§27- خوداستی هرروزینه و آدم / فرد منتشر

 

فصل پنجم:

اندر- هستن آنچنان که هست

§28- تکلیف تحلیل مضمونی اندر- هستن

 

الف) برساخت اگزیستنسیال بینابین [دا]

§29- بینابین-هستن به عنوان یافتگی [: از نیکفر. «احوال و مواجید» از استاد ضیاء شهابی]

§30- بیم به عنوان حالتی از یافتگی

§31- بینابین-هستن به عنوان فهم

§32- فهم و گزارش

§33- گفته [قضیه] به عنوان حالت تباردار گزارش

§34- بینابین – هستن و سخن. زبان

 

ب) هستی هرروزینه بینابین و فروافتادن هستی بینابینی

§35- بیهده گویی [شایعه]

§36- بالفضولی

§37- دوپهلوگویی

§38- فروافتادن و درافتادگی

 

فصل ششم:

مبالات به عنوان هستی هستی بینابینی

§39- پرسش از کلیت اصلی ساختار کلی هستی بینابینی

§40- یافتگی بنیادی ترس آگاهی به عنوان انکشاف نمایش دهنده ی هستی بینابینی

§41- هستی هستی بینابینی به عنوان مبالات

§42- از عهده ي آزمايش به درآمدن تفسیر اگزیستنسیال هستی بینابینی به عنوان مبالات از طریق خودگزارش ِ پیش هست شناسانه ی هستی بینابینی

§43- هستی بینابینی، [و] عالمیت و واقعیت

الف) واقعیت به عنوان مسأله ی هستی و برهان پذیری «عالم خارج»

ب) واقعیت به عنوان مسأله ای هست شناسانه

ج) واقعیت و مبالات

§44- هستی بینابینی، [و] انکشاف و حقیقت / حقانیت

الف) مفهوم فرادادی حقیقت / حقانیت و شالوده های هست شناسانه اش

ب) پدیدار اصلی [سرآغازین] حقیقت / حقانیت و تبارداری مفهوم فرادادی حقیقت / حقانیت

ج) نوع هستی حقیقت / حقانیت و پیش فرض حقیقت / حقانیت

 

بخش دوم:

هستی بینابینی و زمانیت

 

§45- به دست دادن بنیادین تحلیل تمهیدی هستی بینابینی و تکلیف تفسیر اگزیستنسیال سرآغازین این هستنده

 

فصل نخست:

کلستی ممکن هستی بینابینی و هستن به سوی مرگ

§46- ناممکنی روشنی پذیر درک هست شناسانه و تعریف کلستی هستی بینابینی مند

§47- تجربه پذیری مرگ دیگران و امکان درک هستی بینابینی کلی

§48- دست از کار کشیدن [بازایستایی]، [و] پایان و کلیت

§49- تحدید حدود تحلیل اگزیستنسیال مرگ علی رغم تفسیر ممکن دیگر پدیدار

§50- ترسیم ساختار هست شناسانه ی اگزیستنسیال مرگ

§51- هستن به سوی مرگ و هرروزینگی هستی بینابینی

§52- هستن هرروزینه به سوی پایان و مفهوم کامل اگزیستنسیال مرگ

§53- طرح دراندازی اگزیستنسیال هستن به سوی مرگ اصیل

 

فصل دوم:

گواهی دادن هستی بینابینی مند یک توان هستن اصیل و قاطعیت

§54- مسأله ی گواهی دادن یک امکان اصیل اگزیستنسیال

§55- شالوده های اگزیستنسیال- هست شناختی وجدان

§56- خصلت ندای وجدان

§57- وجدان به عنوان ندای مبالات

§58- فهم ندا دردادن و تقصیر

§59- تفسیر اگزیستنسیال وجدان و گزارش وجدان مبتذل

§60- ساختار اگزیستنسیال در وجدان گواهی داده شده ی توان هستن اصیل

 

فصل سوم:

توان هستن کلی اصیل هستی بینابینی و زمانیت به عنوان معنی هست شناسانه ی مبالات

§61- ترسیم گام روشی تحدید حدود کلستی اصیل هستی بینابینی مند درباره ی آزادنمایی محسوس زمانیت

§62- توان هستن کلی اصیل اگزیستنسیال هستی بینابینی به عنوان قاطعیت عاجل

§63- وضع و مقام زندآگاهانه ی به دست آمده و خصلت روشی تحلیل اگزیستنسیال براطلاق برای تفسیر معنی هستی مبالات [§ 63. Die für eine Interpretation des Seins-sinnes der Sorge gewonnene hermeneutische Situation und der methodische Charakter der existenzialen Analytik überhaupt ]

§64- مبالات و خوداَستی

§65- زمانیت به عنوان معنی هست شناسانه ی مبالات

§66- زمانیت هستی بینابینی و تکالیف بازیابی سرآغازین[تر. اصلاح با جمادي] تحلیلهای اگزیستنسیال سرچشمه گرفته از آن

 

فصل چهارم:

زمانیت و هرروزینگی

§67- ثبوت بنیادی درک اگزیستنسیال هستی بینابینی و ترسیم تفسیر زمانی آن

§68- زمانیت انکشاف براطلاق

الف) زمانیت دریافت / درایت

ب) زمانیت یافتگی

ج) زمانیت فروافتادن

د) زمانیت سخن

§69- زمانیت اندر- عالم – هستن و مسأله ی فراباشش [یا دور از دست تجربه بودن] عالم

الف) زمانیت مبالیّت ملاحظه کار [: به پیرامون نگرنده]

ب) معنی زمانی تطور مبالیّت ملاحظه کار درباره ی کشف نظریه پردازانه ی فرادستیان درون عالمی

ج) مسأله ی زمانی فراباشش عالم

§70- زمانیت ِ مکانیتِ هستی بینابینی مند

§71- معنی زمانی هرروزینگی هستی بینابینی

 

فصل پنجم:

زمانیت و تاریخانیت

§72- عرضه داشت اگزیستنسیال- هست شناختی مسأله ي [افزوده طبق جمادي] تاریخ

§73- فهم مبتذل تاریخ و وقوع هستی بینابینی

§74- پای بست بنیادین تاریخانیت

§75- تاریخانیت هستی بینابینی و عالم- تاریخ

§76- سرآغاز اگزیستنسیال علم تاریخ از طریق تاریخانیت هستی بینابینی

§77- تعلق عرضه داشت دریابنده ی مسأله ی تاریخانیت به پژوهش و. دیلتی و نظرات گرافن یورک

 

فصل ششم:

زمانیت و فی الزمانیت به عنوان سرآغاز مفهوم مبتذل زمان

§78- ناتمامیت تحلیل دریابنده ی زمانی هستی بینابینی

§79- زمانیت هستی بینابینی و مبالیّت زمان

§80- زمان مبالی و فی الزمانیت

§81- فی الزمانیت و پیدایی مفهوم مبتذل زمان

§82- فرق فارق داشتن تعلق اگزیستنسیال- هست شناختی زمانیت، [و] هستی بینابینی و زمان منسوب به عالم از ادراک هگل از پیوند میان زمان و روان [ذهن، معنی]

الف) مفهوم زمان [نزد] هگل

ب) تفسیر هگل از تعلق زمان و روان

§83- تحلیل اگزیستنسیال- زمانی هستی بینابینی و پرسش پایه ای- هست شناختی از معنی هستی براطلاق

 

عبارات پایانی هستی و زمان

So etwas wie »Sein« ist erschlossen im Seinsverständnis, das als Verstehen zum existierenden Dasein gehört. Die vorgängige, obzwar unbegriffliche Erschlossenheit von Sein ermöglicht, daß sich das Dasein als existierendes In-der-Welt-sein zu Seiendem, dem innerweltlich begegnenden sowohl wie zu ihm selbst als existierendem verhalten kann. Wie ist erschließendes Verstehen von Sein daseinsmäßig überhaupt möglich? Kann die Frage ihre Antwort im Rückgang auf die ursprüngliche Seinsverfassung des Sein-verstehenden Daseins gewinnen? Die existenzial-ontologische Verfassung der Daseinsganzheit gründet in der Zeitlichkeit. Demnach muß eine ursprüngliche Zeitigungsweise der ekstatischen Zeitlichkeit selbst den ekstatischen Entwurf von Sein überhaupt ermöglichen. Wie ist dieser Zeitigungsmodus der Zeitlichkeit zu interpretieren? Führt ein Weg von der ursprünglichen Zeit zum Sinn des Seins? Offenbart sich die Zeit selbst als Horizont des Seins?

ترجمه ي من:

اینچنین چیزی همچون «هستی»، در [یا به] هستی- دریافتی ناپوشیده گشته است که به عنوان دریافت، به هستی بینابینی قائم الظهور تعلق دارد. ناپوشیدگی پیشینیِ، هر چند غیرمفهومی ِ هستی ممکن می سازد که خود هستی بینابینی به عنوان اندر – عالم – هستن با هستندگانی که در ضمن عالم با آنها مواجه می شود همچنان که با خودش به عنوان قائم الظهور مواجه می شود سر و کار بتواند داشت. چگونه دریافت ناپوشیده کن هستی، هستی بینابینی وار، بر اطلاق، ممکن است؟ آیا این پرسش به پاسخش در بازگشت به پای بست سرآغازین هستی هستی بینابینی هستی دریاب دست می تواند یافت؟ پای بست اگزیستنسیال- هست شناختی کلیت هستی بینابینی در زمانیت بنیاد شده است. از این رهگذر شیوه ی زمانش خود زمانیت قائم الظهورانه باید طرح درانداخت قائم الظهورانه ی هستی، براطلاق، را ممکن بسازد. قرار است چگونه این حالت زمانیدن زمانیت تفسیر شود؟ آیا راهی از زمان سرآغازین به معنی هستی هست که راه بنماید؟ آیا زمان خود، خود را به عنوان افق هستی آشکارا می کند؟

 

ترجمه ي آقاي جمادي:

در فهم «هستي»، كه به منزلهء فهمي متعلق به دازاينِ داراي اگزيستانس است، چيزي چون «هستي» گشوده شده است. گشودگي مقدماتي هستي اگرچه به مفهوم درنيامده است، اين را ممكن مي سازد كه دازاين در مقام در – جهان – بودن ِ داراي اگزيستانس با هستندگان -  هم با هستندگاني كه در درونِ جهان در معرض مواجهه مي آيند هم با خودش كه در مقام هستندهء داراي اگزيستانس است – از در مناسبت وارد شود. چگونه فهم گشايندهء هستي براي دازاين اصلاً ممكن است؟ آيا اين پرسش از طريق بازگشت به هستي بنيان سرآغازين دازاين كه هستي را مي فهمد به پاسخ خود دست تواند يافت؟ بنيان اگزيستانسيال – هستي شناختي كليت دازاين در زمانمندي بنياد دارد. پس، به تبع آن، شيوه اي سرآغازين از شيوه هاي زمانيدن زمانمندي برون خويشانه خود بايد طرح برون خويشانهء هستي به طور عام را ممكن سازد. اين حالت زمانيدن زمانمندي را چگونه بايد تفسير كرد؟ آيا طريقي هست كه از زمان سرآغازين به معناي هستي راه برد؟ آيا خود زمان خود را همچون افق هستي آشكاره مي كند؟



[1] *-افلاطون ، سوفسطایی ، 244 الف. [پانوشتهایی که بعد از آنها ستاره (*) آمده است از خود هیدگر اند.]

[2] - seiend being . من به عللی که در پانوشت معنایی دوم آورده ام از کاربرد «وجود» و «موجود» برای das Sein و seined خودداری کرده ام اما در متنهای فلسفی به زبان آلمانی seiend به دو صورت به کار می رود گاه در حالت صفت و گاه در حالت تسمی صفت (این اصطلاح تسمی صفت را من، چون بسی چیزهای دیگر، از جناب استاد پرویز ضیاء شهابی – حفظه الله - آموخته ام). seiend در حالت تسمی صفت می شود das Seiende که من برای این دومی از تعبیر «هستنده» که ساخته ی مترجمان دهه های اخیر است استفاده کرده ام. «هست» تعبیری است قدیمی که در متنهای ارجمند فلسفی-عرفانی به زبان پارسی به فراوانی کاربرد داشته است. (نیز ر.ک. نخستین فیلسوفان یونان، تألیف مغتنم مرحوم دکتر شرف الدین خراسانی، چاپ دوم 1357، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، پانوشت صص 80 تا 82)

[3] - این دو هلال در متن آلمانی بین ویرگول بود.

[4] - Verlegenheit perplexed[ness] –استاد ضیاء شهابی برای این واژه معادل «دروا» را پیشنهاد داده اند. در ضمن كلمه ی یونانی متن كه این واژه، معادل هیدگر برای آن است با aporia (آپوريا) كه به معنای بی راهی یا راه گم كردن است ارتباط دارد.

[5] - معادل در میان نهادن برای zu stellen آلمانی از استاد ضیاء شهابی است تا ضمن رساندن معنی طرح سؤال، ارتباطش را با كاربرد معمول این واژه كه به معنای نهادن و وضع كردن است نشان دهد.

[6] - Die konkrete Ausarbeitungwork out […] and to do so concretely –من از میان تمام معادلهای درجای خود درست این واژه «استخراج» (تقریباً در معنای استكشاف نیز ر.ك. شرح واژه ی Freilegung در بهره ی دوم) را مناسبتر دیدم. این واژه از دو جزء Aus/out به معنای «خارج» (همچنین «از میان» و غیره) و arbeiten/work به معنی كردن و انجام دادن تشكيل يافته است كه خود در معانی تتمیم، تكمیل، تنظیم (در آلمانی) و از كار درآوردن، به سرانجام رسانیدن و در اثر زحمت و كار ایجاد كردن (در انگلی) است و از همین روی نیز تقریباً معادل elaboration است چنان كه David Farrell Krell در ترجمه ي رساله ي «مابعدالطبیعه چیست؟» عبارت Die Ausarbeitung der Frage را بهThe Elaboration of the Question  ترجمه كرده است. در ضمن در لغتنامه ای آلمانی – عربی ذیل این واژه، گذشته از «ینهی العمل (پایان دادن كار)، یفرغ، یكمل و غیره» «یحرر» (در مصدر تحریر: آزادسازی) را نیز نوشته اند.

[7] - Interpretation : لازم است ذكر شود من در ترجمه ی خود همه جا این واژه را (با I بزرگ) به تفسیر و با I كوچك بـه گزارش ترجمه كرده ام كه در جای خود می آید. مترجمان انگلی در پاورقی خود آورده اند كه آنها Auslegung را به interpretation ترجمه كرده انـد و Interpretation را به همـان شكل آورده اند. نیز معتقد اند كه هایـدگر Auslegung (در ترجمه ی من گزارش) را در معنایی عامتر از Interpretation (در ترجمه ی من تفسیر) به كار می برد و از Interpretation معنایی دقیقتر می خواهد. 

[8] - Untersuchungen – این جمله را ، تا به آخر، برای نشان دادن عملی سبك ترجمه ی استاد ضیاء شهابی و نیز رنگ و بو دادن به صفحه ی نخست ترجمه ام با اندك تغییری از ترجمه ی استاد برگرفته ام. از جمله ی تغییرات آن، جابه جایی «پژوهش» با «واجویی» است؛ علت این امر هم این است كه چون من قصد یكدستی تا سر حد امكان متن و كاربرد معادلهای واژگان آن را كرده ام و از این جهت كه هیدگر در بهره ی دوم با دو كلمه ی مرتبط Suchen و Untersuchen دست به بازی ای لفظی-معنوی زده است و من آنجا اولی را به «جستن» و دومی را به «واجستن» یا گاهی «واجویی» ترجمه كرده ام اینجا نیز ناچار شدم در متن استاد دست ببرم.

[9] - ترجمه ی تحت اللفظی از متن اصلی چنین است: به ایضاحی آغازنده یا افتتاح کننده  (einleitende Erläuterung) نیازمند است. عنوان چهار بهره ی بعد هم Einleitung است یعنی آغازش یا افتتاح.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 1:54  توسط محمد نورالهی  |