|
|
|
|
|
به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ طبق اشاره ي بجا و درست برادر سيد يوسف ساجدي اين بنده جمله ي هيدگر را كه هم مصرعي شعر از اوست و هم عنوان كتابي از Heinrich W Petzt اصلاح كرد از Auf einem Stern zugehen به auf einen Stern zugehen. از ايشان سپاسگزار ام. تقديم به آقاي شروين به نام خداود پريروز و پسفرداي تاريخ فردي "شروين" نام از من درباره ي استاد حجت اسديان پرسيده است. از داريوش آشوري هم همين را پرسيده است. آشوري مانند هميشه بدون جست و جو و بس ابلهانه پاسخ او را داده است. خود آقاي شروين هم ظاهراً چون رسم خط لاتين نوشت اسم استاد اسديان را كه بدين صورت است (و نمي دانم چرا) Hodjjat Assadian نمي دانسته است گفته است كه به منبعي نرسيده است. اين يادداشت و مطالب بعدي براي آقاي شروين است. بنده استاد اسديان را ديده ام و با ايشان سخن گفته ام. ايشان در مقام يك متفكر نظرياتي دارد كه بنده در اين مجال با تنگي عصبي كننده ي وقت و نيز ملالت خاطر فراواني كه دارم توان پرداختن به آنها را ندارم. در اين وبلاگ و وبلاگ سالنامه ي موقف و وبلاگ سابقم باشگاه بيژن حكمت جو چيزهايي در مورد ايشان نوشته ام. در فضاي مجازي نيز با جست و جوي نام پارسي ايشان مي توان به چيزهايي رسيد (با ياي عربي و پارسي). كمابيش جست و جوي منابع و تهيه ي طرح اوليه ي يادداشتي در مورد "كوينواتيمولوژي" (به اجمال اعتقاد به همريشه بودن دست كم خانواده ي هاي اصلي زباني يعني حامي و سامي و هندواروپايي) و تاريخ آن را نيز به پايان برده ام كه در حال حاضر از صرافت نوشتنش افتاده ام. شروع به بيرون نويسي و تحقيق و تدوين سخنراني اخير استاد اسديان در 25 امرداد ماه همين سال 1386 در مراسم بزرگداشت مرحوم فرديد هم كرده ام كه آن نيز ناتمام رها شده است. عنوان آن چنين است: "مقدمه يا درآمدي به پست متافيزيك: حقيقت وجود يا هستي و زبان در ماركس، هيدگر و فرديد" بنده به تأسي از حكيم- شاعر بزرگوار معاصرمان جناب علي معلم دامغاني انتقادي هم از شيوه ي تأويل مبتني بر اتيمولوژي استاد اسديان نيز دارم كه طرح آن را به جاي خودش موكول مي كنم. آشوري نوشته ي زير را به سخره گرفته است. بنده نيز شك ندارم كه در اصل آن اشتباهات و مسامحات زيادي وارد شده است كه سعي كرده ام حتي الامكان آنها را اصلاح كنم اما به نظرم نمي رسد كه بر اصل مطلب، اشكال عمده اي وارد باشد. در ضمن از جناب آقاي محمدرضا ضاد خبري به من رسيده است كه استاد اسديان براي شماره ي اخير سالنامه ي مغتنم "موقف" سلسله مقالاتي را در مورد اتيمولوژي تدارك ديده اند. بنده از چاپ شدن يا نشدن اين شماره اطلاعي ندارم. تنبلي كرده ام و از دفتر بنياد مرحوم فرديد هم خبري نگرفته ام. و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته منبع: روزنامه ی ایران، 26 خرداد 1384 http://www.iran-newspaper.com/1384/840326/html/horizon.htm درباره ی [استاد] حجت اسدیان جست و جوى زبان مادر رسم خط و همه ی عبارات داخل دوقلاب و نیز اصلاح غلطهای فاحش چون اصلاح "پروتوگوراس" به "پروتاگوراس" از محمد نورالهی است. اتیمولوگ، متخصص فلسفه و فلسفه ی هنر متولد ۱۳۳۶ بندر انزلى ریاست كمیته زبان شناسى زبان مادر جهان بنیانگذار كوینواتیمولوژى سودورلیان [Su-duraljan, Su=Sumerian] در زبان مادر جهانى بنیانگذار سیستم معنى شناسى زبان مادر جهانى بیش از چهل سخنرانى درباره پروتاگوراس دانادل در دانشگاههاى اروپا مجموعه كوینواتیمولوژى هنر، تخنه، isokostvo ، Kunst ، Art ،... صاحب ده ها اثر منتشر شده و نشده به زبانهاى آلمانى، انگلیسى و فارسى از جمله: مقدمه به پست متافیزیك: پروتاگوراس دانادل [موقف، سال اول، شماره ی اول]، تاریخ مختصر زبان شناسى زبان مادر جهانى [موقف، سال اول، شماره ی اول]، فتوحات معنوى (شرح مثنوى)، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك سومرى – باسك، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك هورواورارتوئى ، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك عربى - آفروآسیاتیك، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك عربى - تبتى، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك زبانهاى قفقاز شمالى، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك فارسى - سومرى، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك سومرى - كچوا و ... . [اثری چاپ شده: Sumerian and Proto-Duraljan : (Sumerian Koinoetymological Dictionary) : A lexical comparison concerning the Suduraljan hypothesis / Hodjjat Assadian, Hannu Panu Akusti Hakola. Kuopio : University of Kuopio, 2003. Too see; International Journal of Dravidian Linguistics, vol.33, n°2, 2004, pp 232-239] ایرج اسماعیل پور قوچانى «حیرت انگیز است، سهمگین و درخشان، اتیمولوگ ها بى شك او را تأیید مى كنند و فیلسوفان را یاراى در افتادن با او نیست چون با دریایى از قوانین علمى فونولوژى و سمانتیك مواجه مى شوند ...» این سخنانى است كه ژاك دریدا فیلسوف فقید معاصر با حضور در سخنرانى اسدیان با عنوان «مقدمه به پست متافیزیك: پروتاگوراس دانادل» به پروفسور وسالى گفته است و به نقل از همین پروفسور وسالى زبان شناس، اسدیان در پاسخ به كنجكاوى دریدا كه به گمان او سخن اسدیان در باب ارجاع منشأ متافزیك به ۶۰۰۰ سال پیش حرف جدید و جالبى رسیده است تنها گفته است: «شبحى جهان را فرا گرفته است، شبح پست متافیزیك». اسدیان یكى ازچهره هاى علمى كشور و متخصص جهانى در زمینه اتیمولوژى (علم ریشه شناسى) زبان مادر جهانى است كه نام ایران را در كنار سه كشور فنلاند، روسیه و آمریكا كه بزرگترین متخصصان این رشته را در خود جاى داده اند برافراشته است؛ رشته اى كه در ایران كرسى دانشگاهى ندارد و البته تعداد كل متخصصان آن در جهان، از انگشتان دست تجاوز نمى كند كه یكى دیگر از همین متخصصان پروفسور هاكولاى فنلاندى [Hannu Panu Aukusti Hakola] است كه اسدیان با همكارى او براى نخستین بار در تاریخ زبان شناسى علمى، زبان سومرى را با زبانهاى دراویدى، اورالى، اكتائى، كره اى ، ژاپنى، نوسترتتیك [Nostratic اصطلاح هولگر پدرسن در 1903، این اصطلاح به زبان خاصی ارجاع نمی تواند داشت!] و ... هم ریشه كرد كه این كار در سال ۲۰۰۳ توسط دانشگاه كوئوپیو [Kuopio] منتشر شد[1] او همچنین ترم «كوینواتیمولوژى» (۱) (ریشه ی مشترك) را ابداع كرد تا خط فاصلى میان اتیمولوگ هاى متخصص در یك زمینه و دیگر زبان شناسانى كه متخصص در چندین «پروتو» (۲) هستند كشیده شود. اسدیان همچنین زبان باسك را با زبان سومرى، هندواروپایى، آفروآسیاتیك، دراویدى، اورالى، اكتائى، زبانهاى بومى آمریكا و ... هم ریشه كرده است و این كشف قوانین فونولوژیك میان شاخه هاى گوناگون زبانى جهت بازسازى زبان مادر جهانى بارها توسط زبان شناسان جهانى همچون پروفسور بومارد، پروفسور رولن، پروفسور سفروتزا و پروفسور رایان مورد ستایش قرار گرفته است. او موفق شده است تا براساس قوانین فونولوژیك ریشه مشترك میان این شاخه هاى زبانى را اثبات كند: هندواروپایى، آفروآسیاتیك (سامى- حامى)، اورالى، اكتائى، چین و تبتى، كارتِوِلى، ناخ و داغستانى، آنجازوآدیگى، هورواورارتوئى، كره اى، ژاپنى، آینو، ایلامودراویدى، اسكیمو، آله اوت، استرالیایى، چوكچى كامچاتكان، هندوپاسیفیك، زبانهاى بومیان آمریكا (آمریندین)، سومرى (زبان منفرد)، باسك (زبان منفرد) و اتروسك (زبان منفرد) . از جهت دیگر آنچه از نظر اسدیان به موازات اتیمولوژى اهمیت دارد و هنوز مورد غفلت قرار گرفته ، سمانتیك و معنى شناسى است. به نظر او در زمینه سمانتیك در هر یك از شاخه هاى زبانى كارهایى نسبتاً دقیق صورت پذیرفته است اما هیچ یك از ظهورات سمانتیكى در پروتوهاى هر شاخه به تنهایى براى سمانتیك زبان مادر جهانى نمى تواند دقیق باشد و شرح این مطلب البته در این صفحه نمى گنجد. تفكر اسدیان از تعمق در مبانى فلسفه و متافیزیك آغاز و به اتیمولوژى ختم شده و در این رهگذر از محضر اساتید فلسفه معاصر ایران و زبان شناسى اروپا بهره برده است. در ایران او سالها از محضر دو متفكر و فیلسوف معاصر در زمینه حكمت و فلسفه اسلامى و غرب بهره مند شد: فیلسوف معاصر مرحوم استاد حاج سید جواد آشتیانى و متفكر معاصر مرحوم دكتر فردید. جالب این است كه اسدیان از حوزه هاى مختلف فكرى و نزد اساتیدى كه گاه با هم تعارضى آشكار دارند دانش آموخته است كه این امر به نوبه ی خود به او خصلتى چند رشته اى بخشیده است ولى با این حال از تمامى اساتید خود با احترام یاد مى كند: او از دكتر محمدتقى راشد محصل [استاد دانشگاه تهران] به عنوان انسان و زبانشناسى كه شرافت علمى دارد با احترام زیادى نام مى برد. او زبانهاى اوستایى، سنسكریت و ودائى را نزد [استاد راشد] محصل آموخت و او را مشوق خود در یافتن ریشه مشترك زبانهاى هندواروپایى، آفرو آسیاتیك، دراویدى و... مى داند. اسدیان حتى از اساتید دوران نوجوانى خود در بندر انزلى با حسى عمیق از حق شناسى توأم با احترام یاد مى كند: استاد عسكر ظروفچى، استاد شمیل طارمیان، دكتر توفیق سبحانى و بالاخره دكتر مختار علیزاده كه براى نخستین بار به او آموخت كه فلسفه و متافیزیك آنچنان مسائل جدى هستند كه به هیچ وجه نباید زبان دقیق آن را با زبان فلسفه ژورنالیستى رایج اختلاط كرد. دكتر علیزاده در سالهاى نوجوانى از قول استادش به او گفته بود كه خواندن فلسفه بدون احاطه به زبانهاى یونان باستان، آلمانى و عربى اتلاف وقت است و این فى الواقع سنگ بناى روش مطالعاتى اسدیان براى یك عمر شد اما این یادگیرى زبان كه خانه وجود است (۳) براى او از همان خانه آغاز شد: نخستین استاد او پدرش بود، استاد محمدرحیم اسدیان كه مدرس زبانهاى فرانسه، انگلیسى، عربى و روسى بود و زبان پارسى باستان را هم مى دانست. پدر بزرگش كشاورز بود و شرحى كوتاه بر ابیات مشكل مثنوى نگاشته بود و مدرس فصوص ابن عربى و مصباح الانس حمزه فنارى در طالقان بود. مادربزرگش هم كشاورز و خوشنویس بود و شدیداً به نقاشى و تذهیب علاقه داشت و چون نقاشى براى زنان به غیر از زنان دربار قاجار ممنوعیت داشت او دروس فقه و اصول خواند و از آیت الله اصفهانى دستخط اجتهاد گرفت و سپس به تذهیب و نقاشى پرداخت. بنابراین منشأ رادیكالیسم روحى [(؟)] دكتر اسدیان را مى توان در همین شرح مختصر خانوادگى ریشه یابى كرد ولى در هر حال این كه شخصى تا به این حد در كار خود رادیكال باشد و از رادیكالیسم به رادیكال شناسى (اتیمولوژى) سیر كند امر جالبى است. او معتقد است كه اتیمولوژى به معنى حقیقى لفظ مستلزم تا به غایت رادیكال بودن است زیرا: «رادیكال بودن رفتن به ریشه امور و دریافت كنه هر چیز در ریشه است و در واقع فلاسفه نیز هر یك به نحوى در پرسش هاى خود در پى پاسخ هاى رادیكال هستند اما تفكر فلسفى، تفكرى مفهومى است و اتفاقاً براساس تعاریف مفهومى است كه شما مى توانید سیستم متافیزیكى و فلسفى ببافید اما ذات «تعریف» جز در «تحریف» حكمات [یا کلمات؟] از معانى اصلى اولى به مفاهیم گوناگون نیست و لذا رادیكالیسم متافیزیكى كه رادیكالیسم فلسفى یكى از انحاى بسیار مهم آن است رادیكالیسم مفهومى است. در این مقام «خودآگاهى» كه در نسبت با پرسش ماهوى است رخت برمى بندد و فقط مى ماند آگاهى صرف.» و شاید براى نمایاندن همین حقیقت است كه او مضمون بسیارى از سخنرانى هاى خود را یكى از رادیكال ترین فیلسوفان تاریخ بشر قرار داده است: پروتاگوراس دانادل. به گمان او تمامى متفكران ماقبل سقراطى بسیار عمیق بودند ولى پروتاگوراس در میان آنها نیز مطرود بود. عبارات دقیق و عمیق و حیرت آور پروتاگوراس نشان از تجربه ی دیگرى داشتند و از همین رو دیگر فلاسفه او را برنمى تافتند هم ماقبل سقراطیانى چون پارمنیدس یا فیلسوفان حوزه الیائى و هم سقراط و شاگردانش. اسدیان مى گوید: «او دسترسى به امورى حیرت آور یافته بود. مى دانستم كه پروتاگوراس اولین گرامر یونانى را نگاشته است پس زبان شناس است، اما صرف زبان شناسى نمى تواند آدمى را به این عالم فكرى بكشاند. مجبور بودم بارها و بارها متون ماقبل سقراطى را مطالعه كنم اما مطلوب همچنان مستور بود تا آنكه به سراغ زندگینامه هاى آنان رفتم و همه را طبقه بندى و جدول بندى كردم. امور جالبى به ناگاه خود را نشان دادند: اكثر متفكرین شاهزاده، برده دار یا متمول بودند تنها یك تن بود كه استثنا بود: پروتاگوراس. پروتاگوراس حمال بود و سالها از حمالى روزگار مى گذرانید تا آنكه حكمت آموخت و وكیل مدافع محرومین در دادگاههاى یونان شد پس پروتاگوراس قلباً عالم را در نسبت مستقیم با كار دریافت و این بود اساس پیچیدگى فكر او. دستهاى پروتاگوراس بزرگتر از سر افلاطون تا [یا «یا»؟] هگل بوده است.» اسدیان مى گوید كه تاكنون عبارت معروف پروتاگوراس را به این صورت ترجمه كرده اند: «انسان متر و میزان همه چیز است، میزان همه آن چیزهایى كه هستند و همه آن چیزهایى كه نیستند.» شرح ترجمه ی دقیق توأم با اتیمولوژى تك تك این كلمات به یونانى باستان و همچنین عبارتى كه افلاطون به نقل از پروتاگوراس و به منظور تكذیب آن در جمهور[2] خود آورده است، بدنه ی اصلى برخى از سخنرانى هاى اسدیان را پیرامون پروتاگوراس تشكیل مى دهد. [یکی از این کارها در شماره ی نخست سالنامه ی موقف، 1382 آمده است] اسدیان چون دیگر متفكران انقلابى، تاریخ تفكر را به سه بخش تقسیم مى كند: ماقبل متافیزیك، متافیزیك و پست متافیزیك. [مرحوم معارف می گفتند ترانس متافیزیک. شاید مرحوم فردید هم همین را می گفتند.] طرح مبانى تفكر پست متافیزیكى به نظر او از سال۱۸۴۴ میلادى آغاز مى گردد [به احتمالی قریب به یقین نظر به کتاب دست نوشته های اقتصادی و فلسفی ِ 1844 کارل مارکس است] اما نظر او در مورد منشأ تفكر متافیزیكى كه صورت كلاسیك آن را به یونان باستان و دیگر صور آن را به چین و هند ارجاع مى دهند با نظر دیگران متفاوت است. وى معتقد است كه نخستین صورت و سند مدون تاریخى متافیزیك، ارجاع به فرهنگ سومرى به عنوان باستانى ترین فرهنگ مكتوب جهان مى نماید. منظور از متافیزیك چیست؟ به نظر اسدیان با تلاشى امت واحده براى نخستین بار در تاریخ آدمى، متافیزیك به ظهور رسید. متافیزیك نحوه ی تلقى انسان غیر امى یا انسان بیگانه گشته [entfremender Mensch] نسبت به كل عالم است و شكل كلاسیك آن به صورت متافیزیك خاص در یونان با سقراط و افلاطون و ارسطو به ظهور رسید و از همین رو متافیزیك خاص یونانى از یك سو با تفكر اصیل دینى داراى تضاد است و از سوى دیگر با نحوه ی تلقى پست متافیزیكى تباین دارد. در میان اهالى فلسفه معاصر ایران دكتر فردید بیش از هر كس دیگر در مضان سخنان ضد و نقیض قرار دارد ولى آشنایى دكتر اسدیان با علم اتیمولوژى آن هم در سنین جوانى به واسطه ی وجود دكتر فردید بوده است. او قوانین فونولوژى زبانهاى هندو اروپایى و آفرو آسیاتیك را از فردید آموخت و سپس در غرب به جست وجوى شاخه هاى زبانى چون دراویدى، اورالى، اكتائى و ... پرداخت. ضمناً اسدیان قرار بود كه با مرحوم دكتر محمد تقى مسعودیه اتنوموزیكولوگ نامدار ایرانى به طبقه بندى فوزیسى [یا فوسیسی؟] و فیزیكى سازهاى جهان براساس ادوار و اكوار تاریخى بپردازند كه متأسفانه با درگذشت دكتر مسعودیه تحقق نیافت ولى طبقه بندى او از زبانهاى جهان كه براساس مونوژنسیس [یکجنسی بودن] زبانها در سال ۲۰۰۰ میلادى در دانشگاه كوئوپیو به انجام رسیده، تاكنون اعتبار علمى خود را حفظ كرده است. نزد اسدیان هر نحو فلسفه، متافیزیك است ولى نزد او تنها در «كوره راه» بودن است كه اهمیت دارد. در «كوره راه» (۴) بودن براى او به مثابه راه رشد [در مقابل راه غی] غیرمتافیزیكى است. وى تفكر اتیمولوژیك را در تقابل با تفكر متافیزیكى و فلسفى مى داند و لذا براى او طریقتى فكرى است، طریقتى كه براى ما هر بار از پس جملات صیقل یافته ی او لحظه اى روشن مى شود و دوباره در ظلمات متافیزیك گم مى شود. هنگام خداحافظى با این كه مى دانستیم هم اكنون مشغول یافتن ریشه هاى مشترك میان هجده زبان قبلى هندواروپایى، آفروآسیاتیك، اورالى، اكتائى، چین و تبتى، كارتِوِلى، داغستانى، آنجازوآدیگى و... و زبانهاى خواسانى متعلق به جنوب آفریقا است؛ از او پرسیدیم اكنون چه مى كنى و او یكى دیگر از همان جملات صیقل خورده اش را به سویمان پرتاب كرد: «به اقبال ستاره اى مى رویم، فقط همین ...» [جمله ای است از هیدگر: auf einen Stern zugehen, nur dieses]
كلمه ی اتیموس در زبان یونانى باستان به معنى حقیقت است. از طریق زبان است كه حقیقت امور را درمى یابیم اما حقیقت همواره در حجاب واقعیت نهان و مستور است. هنگامى كه ما حجاب واقعیت را كنار مى زنیم این حقیقت یا اتیموس است كه خود را عیان مى نماید بنابراین اتیمولوژى در اصل به معنى حق شناسى است. به تعبیر دیگر ریشه ی هر چیز حقیقت آن چیز است همچنان كه واقعیت درخت، تنه و شاخه ها و برگهاى آن است اما ریشه درخت كه اتیموس یا حقیقت درخت است در حجاب خاك مستور است. [این نظر مرحوم فردید است.] ۲) پروتو، پیشوندى به معنى آغازین است و proto Language [Ur-sprache] همان چیزى است كه اسدیان در پى بازسازى آن به مثابه زبان مادر آغازین انسان است ولى آنچه كه نزد اسدیان به موازات اتیمولوژى اهمیت اساسى دارد و هنوز مورد غفلت قرار نگرفته [یا گرفته؟] سمانتیك و معناشناسى است. به نظر او در زمینه ی سمانتیك در هر یك از شاخه هاى زبانى كارهایى دقیق صورت پذیرفته است اما هیچ یك از ظهورات سمانتیكى در پروتوهاى هر شاخه زبانى به تنهایى براى سمانتیك زبان مادر جهانى نمى تواند دقیق باشد. [به نظر] او به عنوان مثال ریشه ی ab - آفراو آسیاتیك، Appe - اورالى، ab - آلتایى، Appe - دراویدى،Awo - هندواروپایى و غیره از یك ریشه اند و از حیث سمانتیك در هر یك از این پروتوها به مفهوم پدر و شوهر و غیره است. [همریشه با «اب» در عربی و «پدر» در پارسی. برگرفته از تحقیق مرحوم استاد سید عباس معارف] [اما] اسدیان این حیث سمانتیكى را براى ریشه ی زبان (مادر جهانى) مردود مى داند و به واسطه ی زبانهاى دیگر زیرگروه پروتوها و نیز مناسبات تولیدى در ادوار تاریخى نشان مى دهد كه پروتوى ab - در زبان مادر جهانى [در آغاز] به معنى «مادر» از جهت مقام او به جماعت (ماتر ریاركال) [درست «ماتریارکال»] بود و با ظهور مرحله ی (پاتر ریاركال) [درست: «پاتریارکال» Pateriarchal] در تاریخ جوامع باستانى مورد اطلاق آن به جنس مذكر منقلب گردیده و به مفهوم پدر به كار رفته است. [تحشيه: «پروتو» اصطلاح خاصي در علم اشتقاق است و به آن ريشه هاي كلماتي گفته مي شود كه بر طبق قوانين اما با حدس و گمان كشف شده اند و در آغاز آنها به طور معمول يك ستاره مي گذارند. چون *al كه طبق نظر استاد اسديان پروتوي كلمات علي و البرز (برز بلند، برج بلند) است.] 3) اشاره به عبارت «زبان خانه وجود است» هایدیگر [هیدگر: die Sprache ist das Haus des Seins]. 4) Holtzweg[Holzweg. مرحوم فردید Feldweg را «کوره راه» ترجمه می کردند و هولتس وگ را «راه گیلی یا هیولائی» هر دو اصطلاح را هیدگر به کار برده است و عنوان دو تا از کارهای اوست.] [1] - برخی آثار زبان شناختی استاد هاکولا: 1) Duraljan vocabulary : lexical similarities in the major agglutinative languages, 2) 1000 Duraljan Etyma: An Extended Study in the Lexical Similarities in the Major Agglutinative Languages. 3) Duraljan hypothesis: towards the mother tongue of man : six articles and some reviews around the Duraljan hypothesis,
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 14 دی1386ساعت 23:26 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
مختصر تغییراتی در نوشته ی زیر به عمل آمده است. 30 خرداد ماه 1386 نوشته ی زیر بخشی کوچک از یکی از نوشته های من است که برای چاپ در نشریه تهیه شده بود. حال چه سرگذشتی داشته باشد خدا بهتر می داند. گزارشی از کتاب در جست و جوی امر قدسی (گفت و گوی رامین جهانبگلو با سید حسین نصر) ترجمه ی سیدمصطفی شهرآیینی نشر نی، 1385 کتاب در جست و جوی امر قدسی از کتابهای مفیدی است که به شرح احوال و افکار یکی از روشنفکران بنام ما دکتر سید حسین نصر از زبان خودش (ضمن گفت و گو با پسرخاله اش رامین جهانبگلو) اختصاص یافته است. دکتر نصر متولد سال 1312 در تهران است. او در خانواده ای سرشناس و درگیر سیاست زاده شد. نیای مادریش شهید شیخ فضل الله نوری بود و پسر عموی مادریش نورالدین کیانوری رئیس حزب توده ی ایران. پدرش سید ولی الله نصر از پزشکان معروف و نزدیکان دربار رضای قلدر و از دوستان فروغی خائن (که به گفته ی خود دکتر سید حسین نصر «مثل عمو»یش بود) به شمار می رفت. سید ضیاء طباطبایی و محتشم السلطنه ی اسفندیاری – که به ریاست مجلس وقت هم رسیده بود - نیز از خویشان و دوستان خانوادگیشان محسوب می شدند. افزون بر اینها خود دکتر نصر نیز می گوید: «به گمانم هفتاد در صد نخست وزیران از جمله منصور الملک و وزیران کابینه های مختلف از دوستان نزدیک پدرم بودند [...]» (صص 21 و 22) در خارج از ایران نیز اشخاص بانفوذی از آشنایان خانوادگی آنان به شمار می آمدند «سفیر ایران در عراق، آقای رئیس نیز از بستگان ما بود [...] یکی از خاله های مادرم همسر آقای صدر از مقامات برجستهء عراق – نایب السلطنه و رئیس سنای این کشور – بود.» (ص 45) «سفیر ما در قاهره آقای جم بود که سابقهء نخست وزیری را هم داشت. او از دوستان نزدیک پدرم بود و کسی بود که (فراموش کردم بگویم) ما همواره او را در تهران می دیدیم. او پدر ژنرال جم – همان ژنرال جم سرشناس دورهء محمد رضا شاه – بود.» (ص47) دکتر نصر در دوازده سالگی (1324) برای تحصیل به آمریکا می رود و پس از اخذ مدارک کارشناسی طبیعت شناسی و کارشناسی ارشد زمین شناسی و ژئوفیزیک (1335) و درست پس از اخذ مدرک دکتری فلسفه ی علم (1337) با رساله ای تحت عنوان «مدخلی به نظریات کیهان شناختی در اسلام» (ص 74) به ایران باز می گردد و نزد استادان بزرگی چون سید عبدالحسین رفیعی قزوینی، مرحوم طباطبایی، استاد مهدی الهی قمشه ای، استاد جواد مصلح، استاد سیدمحمد کاظم عصار به تحکیم مبادی مطالعاتش در زمینه ی فلسفه های رایج در تمدن اسلامی مبادرت می ورزد. او از سال 1347 تا 1351 به معاونت و ریاست دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران می رسد و از سال 1351 تا سال 1353به ریاست دانشگاهی که نام فعلی آن دانشگاه صنعتی شهید شریف است منصوب می شود و از اقدامات مهم او در آنجا وارد کردن درسهایی در علوم انسانی و به راه انداختن بحثهای مقارن میان علوم تجربی و علوم انسانی است. دکتر نصر در سال 1353 «انجمن شاهنشاهی فلسفه» (نام فعلی پژوهشگاه حکمت و فلسفه) را بنیاد می گذارد که از مراکز مهم پژوهش در فلسفه ها و عرفان رایج در تمدن اسلامی و انتشار کتابهای مهمی در این زمینه است. او در سال 1356 ریاست دفتر زن حاکم طاغوتی وقت را پذیرفت و بیشتر به همین سبب، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به خارج از کشور نقل مکان کرد و تا کنون در چند مرکز علمی و بیشتر از همه در دانشگاه جُرج واشنتگتُن آمریکا مشغول به تحقیق و تدریس است. این مختصر بسیار اندک که از سوانح احوال دکتر سید حسن نصر گفته آمد خود به خوبی از یک سو نشان از اهمیت دکتر نصر در ساختار دانشگاهی و پژوهشی مباحث فلسفی و فلسفه های رایج در میان تمدن اسلامی دارد و از دیگر سو زمینه را برای نقد شخص او از منظر سیاست فراهم می آورد اما بی شک و از موضع اسلامی و اصالت برائت از این منظر کناره می توانستیم گرفت اگر استمرار آن موضع را در اندیشه ی دکتر نصر تشخیص می توانستیم نداد. کتاب در جست و جوی امر قدسی شش بخش دارد بدین قرار: «بخش اول. از تهران تا بوستون»؛ «بخش دوم. بازگشت به ایران»؛ «بخش سوم. ایرانی بودن چیست؟»؛ «بخش چهارم. اسلام و دنیای مدرن»؛ «بخش پنجم. هنر و معنویت»؛ «بخش ششم. اسرار ملکوت»؛ که دو بخش نخست بیشتر به شرح زندگانی و بخشهای بعدی به شرح افکار و آراء دکتر نصر اختصاص یافته است. اما در این فرصت مجال آن نیست که به گزارش مفصل تمام این بخشها بپردازم به خصوص دو بخش نخست که اهمیت کمتری هم دارند بنا بر این، گزینشی وار، در باره ی برخی موضوعات طرح شده در این کتاب اشاراتی خواهم کرد. این گزینش و پرداخت البته از موضعی است خاص که برخاسته از منظر من است و بنا بر این می تواند بود که کسانی دیگر بر نکاتی دیگر و از مواضعی دیگر انگشت بگذارند.[1] این نوشته دو بخش عمده دارد؛ بخش نقد و بخش نقل. بخش نقد خود دو قسمت دارد؛ نقد معنی و نقد صورت. اما از آنجا که مقصود اصلی معرفی بوده است پس لاجرم بخش نقل قسمت بیشتری به خویش اختصاص می دهد. اما البته این دو، گاه به مرزهای هم نیز دست درازی می توانند کرد و از این نیز چاره نیست. [...] نکاتی کوتاه در مورد ترجمه: 1- «حکایات الهی خاص و عام» (ص 135) عنوان درست «حکمت الهی عام و خاص» است. 2- «هرچند در این کشور [آمریکا .ن] نسبت به اروپا (غیر از انگلیس) که در دبیرستان های دولتی و در ورزشگاه ها – در فرانسه و آلمان – تا اندازه ای فلسفه درس می دهند، دانش آموزان چندان فلسفه نمی خوانند.» (ص 150) ورزشگاه را مترجم به اشتباه در ترجمه ی Gymnasium به کار برده است که به معنی دبیرستان است. شاید مترجم به علت نزدیکی آن با گومناستیک یعنی ورزش اشتباه کرده باشد. اما آیا نباید از خود می پرسید مگر در "ورزشگاه" هم فلسفه درس می دهند؟! 3- «او [ماسینیون. ن] در پایان کلاس، کتاب کهنه ای را از جیب بیرون آورد و در حالی که آن را به کربن می داد، گفت: «این گمشدهء توست.» این کتاب، چاپ سنگی بود از حکمة الاشراق سهروردی؛» (ص153) بعید می دانم کتابی با چاپ قدیمی به حجم حکمة الاشراق در جیب جا شود! 4- «امکان چهارم طریق اویسی است که عبارت از امکان برخورداری از هدایت مستقیم حضرت خضر است؛ پیامبری که در قرآن اسمش آمده و نیز بعضی او را با الیاس یکی دانسته اند.» (ص 156) در قرآن کریم اسم حضرت خضر نیامده است. 5- «من تا آن اندازه آلمانی آموختم که بتوانم کمدی الهی را بخوانم، البته کافی نبود، زیرا کمدی الهی اثر بسیار وزینی است.» (ص 234) این از بدیهیات است که کمدی الهی به ایتالیایی است. نمی دانم ایراد از کجا وارد متن شده است. 6- «روان شناسی دکارت تقریباً یکسره تکرار همان روان شناسی توماس [آکوئینی .ن] است [...]» (ص 262) روانشناسی غلط است باید علم النفس باشد. 7- «چنان که می دانید فرانز فون بادر، فیلسوف سدهء نوزدهم آلمان ردیّه ای بر دکارت نوشته و اظهار داشت که دکار باید می گفت: "می اندیشم پس خدا هست."» (ص 262) فرانتس فُن بادر گفته است: «اندیشیده می شوم پس هستم» یا «پس می اندیشم و هستم» (ر.ک. معرفت و معنویت، دکتر سید حسین نصر، ترجمه ی انشاء الله رحمتی، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، 1381، ص 138). 8- ص 288 «یکی از بزرگترین فیلسوفان دین آلمانی – رُدُلف اُتو کتاب معروفی دارد به نام مفهوم امر قدسی [...]» در پانوشت عنوان کتاب آمده است: Die Heilige. در ادامه آمده است: «بسیار جالب است که در اسلام، یکی از اسماء الهی القدوس است که معادل Die Heilige است.» در این دو مورد درست Das Heilige است. 9- «قرآن می فرماید: "مع العسر یسراً"» (ص 318) جمله غلط است از نظر نحو عربی باید «انّ» به حتم در ابتدای آن بیاید. 10- «دیوید میکلانژ» (ص 334 پایین) به جای داوود میکلانژ یا میکل آنژ 11- «در حدیثی زیبا از پیامبر می خوانیم: "الله جمیل و یجب الجمال"» (ص 344) درست «یحب» است. 12- «این کتاب [هنر اسلامی و معنویت] را در ایران کسی به فارسی برگرداند که او را نمی شناختم اما گویا از چهره های سرشناس ایران پس از انقلاب بود که به قرار معلوم بر اثر رفتن روی مین کشته شد. او باید آدم بسیار برجسته ای در فهم هنر سنتی بوده باشد.» [پانوشت: «منظور دکتر نصر شهید سید مرتضی آوینی است. – م.ف.»] (ص 369) این کتاب با عنوان «هنر و معنویت اسلامی» (پشت جلد هنر اسلامی و معنویت: Islamic art and spirituality) ترجمه ی رحیم قاسمیان 1375 در مؤسسه ی انتشارات سوره وابسته به حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شده است. 13- «در آن زمان [یعنی در زمان یهودیت اولیه .ن] هیچ فرقی میان احکام الهی و قوانین دنیوی مقامات سیاسی یا آنچه در عهد عتیق با نام قوانین سزار آمده است، در کار نبود. این مسیح بود که می گفت "آنچه از آن خداست به خدا واگذارید و آنچه از آن سزار است به سزار".» (ص 432) به جای عهد عتیق باید عهد جدید باشد. این کتاب نمایه ندارد که از ضعفهای مهم صوری آن به شمار می رود. [1] - دو نکته ی رسم خطی؛ نخست رسم خط نقل قولها برابر اصل است و دوم این که عباراتی که از خود کتاب برگفته شده اند میان گیومه قرار گرفته اند اما اگر در خود کتاب هم علامت گیومه وجود داشته باشد در صورت طولانی بودن داخل "" قرار گرفته اند. دیگر این که به علت آن که در متن دوقلابهای زیادی به کار رفته بودند من در آخر عبارتی که خود در میان دوقلاب به متن افزوده ام یک «.ن» گذاشته ام ([... .ن]) تا دوقلابهای من از دوقلابهای متن مجزا شوند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 6:1 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
طرح و نقد و بررسی برخی نکات بنیادی در اندیشه ی فلسفی دکتر سروش
(طرح ضد علم و ضد عقل و هگلی بودن دکتر سروش)
قسمت دوم 3) دکتر سروش هگلی است بدین معنی که قایل به پیشرفت خطی تاریخ و تحقق هر چه بیشتر حقیقت در آن از پی به پیش رفتن آن است. این نظر را می توان در نظریه ی «قبض و بسط تئوریک شریعت» پی گرفت. شرح مطلب را از فریدریش انگلس بشنویم:
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 7:36 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
تکمله:
پس از ترجمه ی جمله ای از هیدگر این توضیح لازم بود می آمد که: ساختار تعبیری و نحوی «الف ِ ب به ج است» که در ترجمه ی تعبیر آلمانی: A von B besteht in C به کار رفته از جناب استاد پرویز ضیاء شهابی – حفظه الله تعالی و ایّده فی التألیفاته - گرفته شده است.
در برخی مواضع متن زیر برخی تغییرات جزئی اعمال شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ
طرح و نقد و بررسی برخی نکات بنیادی در اندیشه ی فلسفی دکتر سروش
(طرح ضد علم و ضد عقل و هگلی بودن دکتر سروش)
قسمت اول
تذکر:
یادداشتهای زیر برگرفته از یکی از نوشته های سابق من در وبلاگ «باشگاه بیژن حکمت جو» است به نام افشای روشنفکری، یا استغراق در سیاست زدگی (قسمت دوم طرح و نقد و بررسی برخی نکات بنیادی در اندیشه ی فلسفی دکتر سروش) که بخش پایانی آن در این وبلاگ نیز دوباره آورده می شود. علت نوشته شدن آن در خودش آمده است و در اینجا نیز آورده شده است.
این یادداشتها بالنسبه به صورت نخستینشان اصلاح و تکمیل شده اند.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من نفسی و الحمد لله رب العالمین و السلام و الصلوة من الله علی اشرف الانبیاء و المرسلین رسول الله الاعظم محمد مصطفی و آله ائمة الهداة المهدیین سیما بقیة الله فی الارضین – عجلّ الله تعالی فی فرجهم - و علی البضعته المبارکة الکوثر الرحمة الزهراء المرضیة.
قال الله تعالی فی محکم آیاته: یا ایها الذین آمنوا! اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیءٍ فرُدّوُهُ الی الله و الرسول ان کنتم تُؤمنون بالله و الیوم الآخر؛ ذلک خیرٌ و احسنُ تأویلاً (سوره ی مبارک نساء، آیه ی حکیم 59، ترجمه ی من: ای آن کسانی که ایمان آورده اید! یزدان را اطاعت کنید و پیامبر و برتر [و شایسته تر] در امر را از خودتان اطاعت کنید. پس آن هنگام که در چیزی به نزاع دچار آمدید، اگر به یزدان و پیامبر ایمان آورده اید، آن را به یزدان و پیامبر رد کنید [عرضه دارید]؛ این بهتر است و نیکوتر از جهت تأویل [به چیزی واپس رفتن].) صدق الله العلی العظیم.
و اما بعد. چندی پیش که یکی از رفقای نادیده ام «آقای مجتبی» از طریق پیامگذاری در این وب لاگ، مرا از گفت و گوی اخیر دکتر سروش با پایگاه اینترنتی «روز» (نیز ر.ک. ستاد اینترنتی دکتر سروش) و سخنانی که در آن، درباره ی استاد مصباح یزدی و مرحوم استاد سید احمد فردید – غفر الله له - زده شده بود با خبر کرد؛ گمان نمی کردم با آشی به این شوری طرف شوم. اما آش، پُری شور بود! اما از جریان روشنفکری چیزی جز این نیز توقع داشتن از بی خبری است. این جریان از همان آغاز پیدایی با سیاست زدگی خود، همواره سد محکمی در برابر تفکر اصیل و بی غرض بوده است و این، مع الاسف، داستانی است غمبار که گویا تا انجام و سر زدن دولت حق خواهد پایید.
[...]ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 8:46 توسط محمد نورالهی
|
|
||