تبليغاتX
تجربه ی تفکر
پرسیدن، پارسایی اندیشیدن است. (مارتین هَیدگر)

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

قطعاتی پراکنده تقدیم به مقام محترم ولایت فقیه

رفسنجانی تضاد شرع و سیاست و مراعات دوز و کلکهای سیاسی را می داند و عمل می کند. خامنه ای هم جهت ایمانی دارد و هم ذوق دارد و عقلش نیز مرتب است. ایمان عقلیش بهتر است. (مفردات فردیدی[1]، ص 103)

من اولاً و بالذات لیبرالیسم غربی را چون دشمن نه گویم ولی نه آنکه اولاً و بالذات به شرق نه گویم. مثلاً جنگ کنونی ما با عراق بیشتر زیر سر آمریکاست و اگر هم به خاطر حفظ معادلات روسیه با آمریکا ساخته شده باز برای حفظ آمریکا و منافع غربی است. ام الفساد آمریکاست. خمینی پنج بار آمریکا [را مطرح می کند] و یک بار شوروی، خامنه ای نیز. (همان، ص 293)

فردید می گوید تنها من همسخن هیدگر نیستم بلکه دیگران نیز چنین اند از اینان امام جمعه ی تهران آقای خامنه ای است، [و این به جهت] روحی [است] که همراه انقلاب به سراغ او آمده است. مرد با ذوقی است با این اختلاف که "همان" هیدگر با تفسیر متافیزیک است[2] و فلسفه و هنر و حتی سیاست را مطرح کند و سعی در این است که همان را بگوید که انسان پسفردا می گوید و همان را بگوید که اجمالاً انسان پریروز گفته است. این همان پریروز و پسفردا به طور اجمال با انقلاب به سراغ ما آمده است. (همان، ص454)

بسم الله الرحمن الرحیم

اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری - رحمة الله علیه - دار فانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی های زیادی در این راه تحمل کردند. در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال می خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد. این جانب درگذشت ایشان را به همه ی بازماندگان به ویژه همسر مکرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت می گویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت می کنم.

سیّد علی خامنه ای

29/ آذر/ 1388

انالله و اناالیه راجعون

درگذشت حضرت آیت‌الله منتظری باعث تاسف و تالم خاطر گردید.

فقدان این فقیه برجسته، نستوه و مبارز عالم و بزرگوار، ثلمه‌ای برای حوزه‌های علمیه و جامعه اسلامی است که انشاءالله مجموعه آثار گرانقدر، خلاء وجودی ایشان را برای دوستداران، علما، فضلا، روحانیون و طلاب جبران می‌نماید.

با تسلیت این مصیبت به آیات عظام و شاگردان ایشان و حوزه‌های علمیه، مقلدان و مردم شریف استان اصفهان و شهرستان نجف‌آباد و مخصوصا به بیت مکرمشان علو درجات آن فقید سعید را از درگاه احدیت خواستارم. 

[اکبر هاشمی رفسنجانی]

خامنه ای رهبر ما، رهبر دین پرور ما    

سایه ی حق بر سر تو، سایه ی تو بر سر ما

دست خدا بر سر ما خامنه ای رهبر ما

 

ای مه و مهر آسمان دیده ور از درایتت

صبح دمیده بی امان در سحر ولایتت

دین و دلم به ناگهان هفت طبق نهاده خوان

مانده پی نوا جهان بر گذر عنایتت

 

ای که امین حضرتی، هدیه ی دین و دولتی

نایب او تویی که تو یار امام امتی

خامنه ای رهبر ما، رهبر دین پرور ما

سایه ی حق بر سر تو، سایه ی تو بر سر ما

 

دست خدا بر سر ما، خامنه ای رهبر ما

 

ای که چو مرتضی قوام از قدمت قیام را

جز تو به سر که می برد قصه ی ناتمام را

کیست که بر فلک کشد شعشعه ی کلام را

بر شب کفر و کین زند آتش انتقام را

 

ای که امین داوری، حامی دین و دفتری

دشمن شب تویی که تو، نایب مهر خاوری

 

خامنه ای رهبر ما، رهبر دین پرور ما

سایه ی حق بر سر تو، سایه ی تو بر سر ما

(تصنیفی از شاعر ایل ما جناب علی معلم دامغانی[3])


[1]  - آرا و عقاید سید احمد فردید (مفردات فردیدی)، موسی دیباج، نشر علم، 1386.

برخلاف انتظار پیشین اغلاط مطبعی و مطبخی! این کتاب بسیار مفضحتر و بیشتر از کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخر الزمان است و همچنان که از عبارات منقول نیز به خوبی پیداست نثرش نیز به مراتب بدتر است. شاید علت در یادداشت نویسی سریع بوده است اما مگر نمی شد سپس این یادداشتها ویرایش ادبی شود.

[2]  - معنای جمله روشن نیست.

[3]  - بنده در حال جمع آوری و آماده سازی مجموعه اشعار و ترانه ها و تصنیفهای جناب معلم برای – إن شاء الله تعالی – چاپ ام. از همه ی برادران و خواهران عزیز تقاضا دارم اگر به شعر و ترانه و تصنیفی برخورد اید یا از آن جنس چیزی در اختیار دارید که گمان می کنید ممکن است کسی به آن دسترس نداشته باشد لطف کنید و آن را دراختیار بنده بگذارید تا با اسم خودتان در آن مجموعه – إن شاء الله – بیاید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 دی1388ساعت 9:43  توسط محمد نورالهی  | 

بسیار با عجله گذاشتم

منبع: http://www.adlroom.com/vdci.rarct1a35bc2t.html

نامه وحيد جليلي به سيد مهدي شجاعي؛

آقاي شجاعي! شازده‌ها و رزيتاخاتون‌ها يادتان هست؟

20 خرداد 1388 ساعت 11:39
سيد عزيز! نفسم تنگ شده است وقتي شما و ديگر دوستان عزيز را مي‌بينيم که چگونه بي‌ عبرت‌گرفتن از سرنوشت خواص تاريخ اسلام با کساني همسنگر و هم‌جبهه شده‌ايد که تا ديروز عليهشان شمشير مي زديد!

به گزارش عدالتخانه، در پي انتشار نامه سرگشاده سيد مهدي شجاعي به آقاي محمود احمدي نژاد در گرماگرم انتخابات رياست جمهوري، و بهره برداري گسترده رقباي انتخاباتي وي از اين نامه، وحيد جليلي، سردبير سابق ماهنامه "سوره" و مسوول كنوني مجله فرهنگي "راه"، كه سابقه همكاري با شجاعي در مجله "نيستان" را در كارنامه خود دارد، با نگارش نامه اي خطاب به وي، برخي نكات را به شجاعي يادآوري كرد.

بر مبناي اين خبر، متن كامل نامه مذكور به شرح ذيل است:

برادر و استاد عزيز جناب آقاي سيد مهدي شجاعي
سلام! سلامي سرشار از ابهام و استفهام


نامه شما به آقاي احمدي نژاد در گرماگرم مصاف انتخابات را خواندم و لازم دانستم نکاتي را خدمت آن بزرگوار تقديم کنم.

1.  اگر چه از ارادت شما به آقاي موسوي و خاطرات خوش‌تان از روزنامه جمهوري اسلامي کم و بيش مطلعم فکر نمي‌کردم اين چنين حماسي و مجاهدانه آبروي خود را در کنار "رزيتاخاتون" و "شازده" و "جاسبي" و "کرباسچي" و ... براي بر زمين زدن مردي از جنس مردم (مردم با همه خوبي‌ها و کاستي‌هايشان) به ميدان بياوريد. حتما اتفاق مهمي افتاده که شما را وادار ساخته براي سنگين کردن کفه‌اي که شيمون پرز و نتانياهو و سارکوزي و اوباما و ... آرزوي پيروزيش را دارند اين چنين دردمندانه و از روي احساس تکليف ديني و اخلاقي قلم به دست بگيريد.

2.  رمال، کف‌بين، خرافي، دروغگو، افراطي، تفريطي، متوهم، خودخواه، .... جناب آقاي شجاعي واقعا اينها را از "مظهر اخلاق سياسي" و "مروج ادب و متانت"، جناب آقاي موسوي خطاب به احمدي نژاد نشنيديد؟ يا گوشهايتان را گرفته‌ايد؟

سيد عزيز! دروغ‌هايي را که توسط شخص ميرحسين و اطرافيانش با سري برافراشته و اعتماد به نفس مثال زدني در فضاي افکار عمومي منتشر مي‌شود نمي‌بينيد؟ بشمارم چند تايش را برايتان؟

1- آقاي موسوي در پاسخ به سکوت بيست ساله اش چند پاسخ متناقض ارائه کرده است:(به استناد وب سايت کلمه )

الف- کي گفته من سکوت کردم؟ من جايي که لازم بوده اعتراض کرده ام. کجا؟ وقتي روزنامه هاي زنجيره اي را (که در آن آقاي رفسنجاني به قتل بيش از هفتاد روشنفکر در دوره رياست جمهوريش متهم مي‌شد) تعطيل کردند.

ب- من سکوت کردم ولي سکوتم معنادار بود!

ج- من سکوت نکردم بلکه از تريبونها محروم بودم!

ياللعجب! فقط حقير سه بار درخواست کتبي مصاحبه کردم و هر سه بار رد شد. بگوييم آقاي بخشمند رئيس دفتر فرهنگستان هنر نامه‌هاي درخواست مصاحبه از آقاي موسوي را منتشر کند تا معلوم شود چه کسي دروغ مي‌گويد؟

و جالب اينجاست که آقاي موسوي راست راست توي دوربين نگاه مي‌کند و به مردم مي گويد من از رسانه محروم شده بودم. اين همه اعتماد به نفس از کجا مي آيد؟

2- آقاي موسوي مي‌گويد براي حفظ "قانون" و جلوگيري از دور زدن قانون به صحنه آمده. 

اسناد دکتر شدن و دانشيار شدن و رئيس دانشگاه شدن خانم رهنورد را ديده‌ايد؟ با همکاري رفيق قديمي نيستاني‌ها! جناب آقاي عبدالله جاسبي؟ و اسناد فروش منزل هزار متري دولتي به نخست‌وزير "ساده‌زيست" دفاع مقدس به ثمن بخس چطور؟ واقعا جناب مهندس در ادعاي "قانونگرايي" صادق است يا دروغگو ؟

3- آقاي موسوي تمام ادعايش اين است که براي حفظ "قاعده بازي "پا به ميدان انتخابات گذاشته است. 

مناظره ايشان با اقاي کروبي را ديديد؟ و پيامک هاي بعدش را: "جناب مهندس من دهنم کف کرد از بس فحش دادم، حالا نوبت شماست." آقاي موسوي که حتي قاعده يک مناظره تلوزيوني را نمي‌تواند رعايت کند در شعار بازگشت به "قاعده بازي"صادق است يا دروغگو؟

4- آقاي موسوي ادعا مي‌کند که ايران اکنون در جهان در حد سومالي اعتبار دارد و احمدي‌نژاد ملت ايران را ذليل کرده است.

فائزه هم گفته‌ است: اين چهار سال دوره خفت و نکبت ملت بود!

سخنراني آقا در حرم امام را نديديد؟ کسي که بديهيات به اين روشني را با اين وضوح انکار مي‌کند بي اخلاق و دروغگو و محتاج تذکر شما نيست؟

فيلم تبليغاتي "کروباسچي" را در تلويزيون نديديد؟ دلتان به درد نيامد؟ دغدغه‌هاي انقلابي و ديني‌تان تحريک نشد؟چه فحش ديگري بايد به انقلاب وارزش ها مي‌دادند تا شما احساس تکليف کنيد و دست به قلم بشويد؟

3.  سيد عزيز از هتاکي‌هاي حاميان احمدي‌نژاد سخن گفته‌ايد. همين ديشب در ميدان وليعصر حاميان آقای موسوي شعار مي دادند:

- هرکي که ناموس داره موسوي رو دوست داره

- ديکتاتور کوتوله...

- هرکي که بي‌سواده، با احمدي‌نژاده

- تازه شده سه هفته، محمود حموم نرفته

- اگر تقلب نشه، احمدي پنجم ميشه!


و جالب اين است که همزمان پوسترهايي در دستشان است که در آن به خط خوش نوشته اند: "ادب مرد به ز دولت اوست"! چه کسي يا کساني شما را به اين نتيجه رسانده‌اند که چشم بر رذائل و اراذلي که در اطراف ميرحسين به وضوح ديده مي‌شوند، ببنديد؟

4.  سيد عزيز! چرا "رزيتاخاتون" و "شازده" را نوشتيد؟ آنها بدنام کردن و به‌لجن کشيدن استوانه هاي نظام نبود؟ فکر نمي‌کنيد امروز داريد از منطق جناب رازيني دفاع مي‌کنيد؟

تيتر مصاحبه تان را با "سلام" يادتان رفته است؟: "جاسبي دروغ مي‌گويد!"

چرا يک انسان "مومن و خادم" را بدون آن که جرمش در دادگاهي اثبات شده باشد لجن مال کرديد؟ اخلاقي که امروز دغدغه‌اش را داريد آن رفتارها را چگونه توجيه مي‌کند؟

هنوز طعم تلخ دادگاه شما به خاطر خدشه دار کردن "اخلاق متناسب با مناسبات سرمايه داري+هفده رکعت" در ذائقه ام هست. يادتان هست در آن ظهر گرم چگونه مدعيان اخلاق و نگرانان نسل جوان، شما را در آن دادگاه خلوت محاکمه کردند؟ و ما گروه اندک همراهان شما در دل گريستيم بر مملکتي که سيد مهدي شجاعي را در آن به اتهام ترويج فحشا! محاکمه مي کنند. چرا که به اسب رزيتاخاتون گفته است يابو!

آقاي شجاعي! دوازده سال گذشته است و هفته پيش عباس سليمي نمين به جرم تشويش اذهان عمومي و متهم کردن اقاي عبدالله جعفر علي جاسبي محکوم شد.

اين اخلاق ادعايي آقاي مير حسين موسوي موقعي که "شازده"ها مملکت را شخم زدند کجا بود؟ شما هم البته مدتهاست که بيشتر به داستانهايي روي آورده ايد که از ديد امثال مير حسين بيشتر خرافات و کرامات را ترويج مي کند. مدتهاست خبري از "رزيتاخاتون" و "شازده" و....نيست.

سيد مهدي عزيز!
استاد بزرگوار!

قابيل 98 را يادتان هست؟ فکر نمي کنيد آنها توانسته اند ما را درنهايت به اين نتيجه برسانند که منطق رازيني و جاسبي و ميرحسين و هاشمي را بپذيريم و احمدي نژاد را که دارد "شازده و رزيتاخاتون 1388" را مي نويسد محاکمه کنيم؟

احمدي‌نژادي که آمده‌است قاعده "بازي" را به هم بزند.

شما چرا با فائزه و مهدي و محسن و ياسر و کرباسچي و موسوي و هاشمي و کروبي و ناطق‌نوري و ... اين قدر به "قاعده بازي" علاقه مند شده‌ايد؟

5.  سيد عزيز! نفسم تنگ شده است وقتي شما و ديگر دوستان عزيز را مي‌بينيم که چگونه بي‌ عبرت‌گرفتن از سرنوشت خواص تاريخ اسلام با کساني همسنگر و هم‌جبهه شده‌ايد که تا ديروز عليهشان شمشير مي زديد! من در مرحله اول انتخابات دوره قبل به احمدي نژاد راي ندادم. در طول چهار سال گذشته هم بارها و بارها احمدي‌نژاد و تيم فرهنگي‌اش را نقد کرده‌ام. حملات من به وزير ارشاد دولت نهم در ايام ماجراي غزه به جايي رسيد که بعضي دوستان احمدي‌نژادي ميکروفون را به‌زور و تهديد از دستم گرفتند. اما آنقدر هم ساده نيستم که از ايستادن در صف راي‌دهندگان به او شرمنده باشم و آن قدر بي‌بصيرت نشده‌ام که عاجز باشم از مقايسه احمدي‌نژاد و جماعت پرادعاي رياکار دروغگوي فضل‌فروش قاعد يا خائني که براي نجات اشرافيت سياسي و ارتجاع به دوران مشعشع توسعه اقتصادي و سياسي به ميدان آمده‌‌اند و در نيابم تفاوت‌هاي ماهوي او و ديگران در رويکرد به مردم‌گرايي و استکبارستيزي را.

با افتخار به او راي مي دهم چون يک آدم عادي است و دورش را هاله اي از اشرافيت نگرفته است تا نتوان نقدش کرد. لازم باشد مقاله هم عليهش مي نويسم و رو در رويش هم مي ايستم ولي به خاطر نقاط ضعفش و نه نقاط قوتش!

سيد عزيز!

من کسي را که از سکوت يا تعريف از هاشمي شروع کرده و به جهاد با اشرافيت سياسي رسيده ترجيح مي دهم بر کسي که از "شازده"شروع مي کند و امروز با رزيتا خاتون و شازده هم جبهه مي شود. کاش نامه تان را سربسته براي احمدي نژاد مي فرستاديد تا باور کنيم به نيت اصلاح و نه تخريب او و کمک به رقيب انتخاباتيش وارد ميدان شده ايد.

مي‌خواستم اين نامه را فقط براي خودتان بفرستم. اما گفتم وقتي بزرگواري چون سيدمهدي شجاعي با آبرويي که از "کشتي پهلو گرفته"(روحي لها الفدا) گرفته است براي زمين زدن کسي که شيمون پرز و نتانياهو براي راي نياوردنش ختم "امن يجيب" گرفته‌اند، به ميدان آمده است، بگذار آبروي الاحقري مثل من هم خرج مقابله با تيرهاي پياپي دوستان، به سوي مردي از جنس مردم (با همه خوبي‌ها و کاستي‌هايش) شود.

نتيجه انتخابات هر چه که باشد وقت آن رسيده است که تجديد مطلعي در جريان انديشه و هنر انقلاب اسلامي اتفاق بيافتد و کاش شما هم با رجوع به سيره فاطمي و علوي دوباره از پرچمداران هنر اسلام ناب باشيد و نه مايه تسکين شازده ها و رزيتا خاتون ها.

ارادتمند و ملتمس دعا
وحيد جليلي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 1:58  توسط محمد نورالهی  | 

ویرایش جدیدتر 9/1/1386

 

ویرایش جدید

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

متن زیر سرمقاله ی شماره ی 30 مجله ی شریف «سوره» نوشته ی جناب آقای برادر وحید جلیلی – حفظه الله تعالی لنا - بود که آقای بنیانیان مدیر حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی آن را لابد به علت برخورد با شؤونات اسلامی! حذف فرمودند و برادر جلیلی هم به جای نوشته ی خودشان که لابد! شایسته ی حذف بوده است گزیده هایی از سخنرانی های امام خامنه ای - حفظه الله تعالی – را در مورد نفی تجمل گرایی مسؤولان پیشنهاد دادند.

از جمله ی آنچه در این متن جلب توجه مرا کرد سبک بسیار بسیار نزدیک آن به سبک سرمقاله نویسی سید شهیدان اهل قلم، مرحوم سید مرتضی آوینی – قدس سرّه الشریف – بود (این سبک به سبک برخی مقالات مارتین هیدگر که پدیدارشناسانه است نزدیک است. ویژگی بارز این طرز تفکر بازگشتن مدام به موضوع اصلی پس از طرح وجهی از وجوه آن و در افتادن است به دورهایی پدیدارشناسانه – زندآگاهانه. البته این مقاله اجمال دارد.)

رسم خط کمابیش همانند اصل است جز در مورد یاء بدل از کسره ی اضافه که من آن را به متن افزودم. پانوشتها هم از من است. دوقلابها نیز هم.

درود بر سید شهیدان اهل قلم، درود بر جناب برادر جلیلی و درود بر تمامی مستضعفان خودآگاه تاریخ که چراغ تفکر آماده گرانه را برای ظهور موعود امم و امت واحده ی پایان تاریخ روشن نگاه می دارند.

 

انقلاب فرهنگی منهای فرهنگ انقلابی!

تأملی در تـنگه ی اُحُد مدیریت فرهنگی جمهوری اسلامی[1]

 

از كمترین چیزهایی كه در مورد فرهنگ انقلاب اسلامی می توان ادعا كرد این است كه یك "فرهنگ انقلابی" است.

شاخص های فرهنگ انقلابی چیست؟ و مدیریت بخش­های مختلف فرهنگی كشور چقدر تجلیگاه این شاخص­ها هستند؟ و اگر نیستند، چرا و چگونه مدیریت فرهنگ انقلاب را به دست گرفته اند؟

 



[1] - کاربرد «اُحد» در این عنوان مرا به یاد بیتی از جناب معلم شاعر ایل ما انداخت:

من ندانم که بُود خواجه مسلمان یا نیست

در اُحد هر که ز احمد نبود سفیانی ست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1385ساعت 1:47  توسط محمد نورالهی  | 

_______

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

باسم رب الشهداء و الصدیقین

 

با سلام به روان عزت مند تمام شهدای اسلام بالاخص شهدای هشت سال دفاع مقدس – جنگ تحمیلی

و درود به روان متبرک حضرت سید مرتضی آوینی

 

سه شنبه 15 اسفند ماه در جلسه ی سخنرانی جناب آقای حسن عباسی در دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مهشد شنیدم که مجله ی سوره، چشم و چراغ ما در میان مجلات انقلابی، دیگر چاپ نمی شود.

امروز از طریق وبلاگ رفیق گرامیم آقای علیرضا مازاریان – زیّد الله توفیقاته – از کم و کیف قضیه بیشتر آگاه شدم. این هم نشانی وبلاگی در این زمینه:

http://sureh.blogfa.com/

نیز اینجا:

http://www.soureh.mihanblog.com/

نیز اینجا:

http://www.psoureh.blogfa.com/

 

 

بسیار بسیار بسیار باعث تأسف است که چنین امری رخ داده. اکنون خسته تر از آن ام که بتوانم حق مطلب را ادا کنم. بنده به آقای جلیلی و آقای آشتیانی و آقای مؤدب و آقای مهدی نژاد و نیز آقای سعیدی و تمام گردانندگان و نویسندگان آن جبهه ی فرهنگی ارادت داشتم و دارم و زندگانی آنان را (که عقیده و جهاد) است ... چه بگویم زبانم الکن است.

متأسف ام. متأسف ام.

وای به حال آقای بنیانیان اگر این خطای خود را جبران نکند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 2:16  توسط محمد نورالهی  |