تبليغاتX
تجربه ی تفکر
پرسیدن، پارسایی اندیشیدن است. (مارتین هَیدگر)

مختصر تغییراتی در نوشته ی زیر به عمل آمده است.

30 خرداد ماه 1386

نوشته ی زیر بخشی کوچک از یکی از نوشته های من است که برای چاپ در نشریه تهیه شده بود. حال چه سرگذشتی داشته باشد خدا بهتر می داند.

گزارشی از کتاب

در جست و جوی امر قدسی

(گفت و گوی رامین جهانبگلو با سید حسین نصر)

ترجمه ی سیدمصطفی شهرآیینی

نشر نی، 1385

 

کتاب در جست و جوی امر قدسی از کتابهای مفیدی است که به شرح احوال و افکار یکی از روشنفکران بنام ما دکتر سید حسین نصر از زبان خودش (ضمن گفت و گو با پسرخاله اش رامین جهانبگلو) اختصاص یافته است. دکتر نصر متولد سال 1312 در تهران است. او در خانواده ای سرشناس و درگیر سیاست زاده شد. نیای مادریش شهید شیخ فضل الله نوری بود و پسر عموی مادریش نورالدین کیانوری رئیس حزب توده ی ایران. پدرش سید ولی الله نصر از پزشکان معروف و نزدیکان دربار رضای قلدر و از دوستان فروغی خائن (که به گفته ی خود دکتر سید حسین نصر «مثل عمو»یش بود) به شمار می رفت. سید ضیاء طباطبایی و محتشم السلطنه ی اسفندیاری – که به ریاست مجلس وقت هم رسیده بود - نیز از خویشان و دوستان خانوادگیشان محسوب می شدند. افزون بر اینها خود دکتر نصر نیز می گوید: «به گمانم هفتاد در صد نخست وزیران از جمله منصور الملک و وزیران کابینه های مختلف از دوستان نزدیک پدرم بودند [...]» (صص 21 و 22) در خارج از ایران نیز اشخاص بانفوذی از آشنایان خانوادگی آنان به شمار می آمدند «سفیر ایران در عراق، آقای رئیس نیز از بستگان ما بود [...] یکی از خاله های مادرم همسر آقای صدر از مقامات برجستهء عراق – نایب السلطنه و رئیس سنای این کشور – بود.» (ص 45) «سفیر ما در قاهره آقای جم بود که سابقهء نخست وزیری را هم داشت. او از دوستان نزدیک پدرم بود و کسی بود که (فراموش کردم بگویم) ما همواره او را در تهران می دیدیم. او پدر ژنرال جم – همان ژنرال جم سرشناس دورهء محمد رضا شاه – بود.» (ص47)

دکتر نصر در دوازده سالگی (1324) برای تحصیل به آمریکا می رود و پس از اخذ مدارک کارشناسی طبیعت شناسی و کارشناسی ارشد زمین شناسی و ژئوفیزیک (1335) و درست پس از اخذ مدرک دکتری فلسفه ی علم (1337) با رساله ای تحت عنوان «مدخلی به نظریات کیهان شناختی در اسلام» (ص 74) به ایران باز می گردد و نزد استادان بزرگی چون سید عبدالحسین رفیعی قزوینی، مرحوم طباطبایی، استاد مهدی الهی قمشه ای، استاد جواد مصلح، استاد سیدمحمد کاظم عصار به تحکیم مبادی مطالعاتش در زمینه ی فلسفه های رایج در تمدن اسلامی مبادرت می ورزد.

او از سال 1347 تا 1351 به معاونت و ریاست دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران می رسد و از سال 1351 تا سال 1353به ریاست دانشگاهی که نام فعلی آن دانشگاه صنعتی شهید شریف است منصوب می شود و از اقدامات مهم او در آنجا وارد کردن درسهایی در علوم انسانی و به راه انداختن بحثهای مقارن میان علوم تجربی و علوم انسانی است. دکتر نصر در سال 1353 «انجمن شاهنشاهی فلسفه» (نام فعلی پژوهشگاه حکمت و فلسفه) را بنیاد می گذارد که از مراکز مهم پژوهش در فلسفه ها و عرفان رایج در تمدن اسلامی و انتشار کتابهای مهمی در این زمینه است. او در سال 1356 ریاست دفتر زن حاکم طاغوتی وقت را پذیرفت و بیشتر به همین سبب، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به خارج از کشور نقل مکان کرد و تا کنون در چند مرکز علمی و بیشتر از همه در دانشگاه جُرج واشنتگتُن آمریکا مشغول به تحقیق و تدریس است.

این مختصر بسیار اندک که از سوانح احوال دکتر سید حسن نصر گفته آمد خود به خوبی از یک سو نشان از اهمیت دکتر نصر در ساختار دانشگاهی و پژوهشی مباحث فلسفی و فلسفه های رایج در میان تمدن اسلامی دارد و از دیگر سو زمینه را برای نقد شخص او از منظر سیاست فراهم می آورد اما بی شک و از موضع اسلامی و اصالت برائت از این منظر کناره می توانستیم گرفت اگر استمرار آن موضع را در اندیشه ی دکتر نصر تشخیص می توانستیم نداد.

کتاب در جست و جوی امر قدسی شش بخش دارد بدین قرار: «بخش اول. از تهران تا بوستون»؛ «بخش دوم. بازگشت به ایران»؛ «بخش سوم. ایرانی بودن چیست؟»؛ «بخش چهارم. اسلام و دنیای مدرن»؛ «بخش پنجم. هنر و معنویت»؛ «بخش ششم. اسرار ملکوت»؛ که دو بخش نخست بیشتر به شرح زندگانی و بخشهای بعدی به شرح افکار و آراء دکتر نصر اختصاص یافته است. اما در این فرصت مجال آن نیست که به گزارش مفصل تمام این بخشها بپردازم به خصوص دو بخش نخست که اهمیت کمتری هم دارند بنا بر این، گزینشی وار، در باره ی برخی موضوعات طرح شده در این کتاب اشاراتی خواهم کرد. این گزینش و پرداخت البته از موضعی است خاص که برخاسته از منظر من است و بنا بر این می تواند بود که کسانی دیگر بر نکاتی دیگر و از مواضعی دیگر انگشت بگذارند.[1]

این نوشته دو بخش عمده دارد؛ بخش نقد و بخش نقل. بخش نقد خود دو قسمت دارد؛ نقد معنی و نقد صورت. اما از آنجا که مقصود اصلی معرفی بوده است پس لاجرم بخش نقل قسمت بیشتری به خویش اختصاص می دهد. اما البته این دو، گاه به مرزهای هم نیز دست درازی می توانند کرد و از این نیز چاره نیست.

 

[...]

 

نکاتی کوتاه در مورد ترجمه:

1- «حکایات الهی خاص و عام» (ص 135) عنوان درست «حکمت الهی عام و خاص» است.

2- «هرچند در این کشور [آمریکا .ن] نسبت به اروپا (غیر از انگلیس) که در دبیرستان های دولتی و در ورزشگاه ها – در فرانسه و آلمان – تا اندازه ای فلسفه درس می دهند، دانش آموزان چندان فلسفه نمی خوانند.» (ص 150)

ورزشگاه را مترجم به اشتباه در ترجمه ی Gymnasium به کار برده است که به معنی دبیرستان است. شاید مترجم به علت نزدیکی آن با گومناستیک یعنی ورزش اشتباه کرده باشد. اما آیا نباید از خود می پرسید مگر در "ورزشگاه" هم فلسفه درس می دهند؟! 

3- «او [ماسینیون. ن] در پایان کلاس، کتاب کهنه ای را از جیب بیرون آورد و در حالی که آن را به کربن می داد، گفت: «این گمشدهء توست.» این کتاب، چاپ سنگی بود از حکمة الاشراق سهروردی؛» (ص153)

بعید می دانم کتابی با چاپ قدیمی به حجم حکمة الاشراق در جیب جا شود!

4- «امکان چهارم طریق اویسی است که عبارت از امکان برخورداری از هدایت مستقیم حضرت خضر است؛ پیامبری که در قرآن اسمش آمده و نیز بعضی او را با الیاس یکی دانسته اند.» (ص 156)

در قرآن کریم اسم حضرت خضر نیامده است.

5- «من تا آن اندازه آلمانی آموختم که بتوانم کمدی الهی را بخوانم، البته کافی نبود، زیرا کمدی الهی اثر بسیار وزینی است.» (ص 234)

این از بدیهیات است که کمدی الهی به ایتالیایی است. نمی دانم ایراد از کجا وارد متن شده است.

6- «روان شناسی دکارت تقریباً یکسره تکرار همان روان شناسی توماس [آکوئینی .ن] است [...]» (ص 262)

روانشناسی غلط است باید علم النفس باشد.

7- «چنان که می دانید فرانز فون بادر، فیلسوف سدهء نوزدهم آلمان ردیّه ای بر دکارت نوشته و اظهار داشت که دکار باید می گفت: "می اندیشم پس خدا هست."» (ص 262)

فرانتس فُن بادر گفته است: «اندیشیده می شوم پس هستم» یا «پس می اندیشم و هستم» (ر.ک. معرفت و معنویت، دکتر سید حسین نصر، ترجمه ی انشاء الله رحمتی، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، 1381، ص 138).

8- ص 288 «یکی از بزرگترین فیلسوفان دین آلمانی – رُدُلف اُتو کتاب معروفی دارد به نام مفهوم امر قدسی [...]» در پانوشت عنوان کتاب آمده است: Die Heilige. در ادامه آمده است: «بسیار جالب است که در اسلام، یکی از اسماء الهی القدوس است که معادل Die Heilige است.»

در این دو مورد درست Das Heilige  است.

9- «قرآن می فرماید: "مع العسر یسراً"» (ص 318)

جمله غلط است از نظر نحو عربی باید «انّ» به حتم در ابتدای آن بیاید.

10- «دیوید میکلانژ» (ص 334 پایین) به جای داوود میکلانژ یا میکل آنژ

11- «در حدیثی زیبا از پیامبر می خوانیم: "الله جمیل و یجب الجمال"» (ص 344) درست «یحب» است.

12- «این کتاب [هنر اسلامی و معنویت] را در ایران کسی به فارسی برگرداند که او را نمی شناختم اما گویا از چهره های سرشناس ایران پس از انقلاب بود که به قرار معلوم بر اثر رفتن روی مین کشته شد. او باید آدم بسیار برجسته ای در فهم هنر سنتی بوده باشد.» [پانوشت: «منظور دکتر نصر شهید سید مرتضی آوینی است. – م.ف.»] (ص 369)

این کتاب با عنوان «هنر و معنویت اسلامی» (پشت جلد هنر اسلامی و معنویت: Islamic art and spirituality) ترجمه ی رحیم قاسمیان 1375 در مؤسسه ی انتشارات سوره وابسته به حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شده است.

13- «در آن زمان [یعنی در زمان یهودیت اولیه .ن] هیچ فرقی میان احکام الهی و قوانین دنیوی مقامات سیاسی یا آنچه در عهد عتیق با نام قوانین سزار آمده است، در کار نبود. این مسیح بود که می گفت "آنچه از آن خداست به خدا واگذارید و آنچه از آن سزار است به سزار".» (ص 432)

به جای عهد عتیق باید عهد جدید باشد.

 

این کتاب نمایه ندارد که از ضعفهای مهم صوری آن به شمار می رود.


[1] - دو نکته ی رسم خطی؛ نخست رسم خط نقل قولها برابر اصل است و دوم این که عباراتی که از خود کتاب برگفته شده اند میان گیومه قرار گرفته اند اما اگر در خود کتاب هم علامت گیومه وجود داشته باشد در صورت طولانی بودن داخل "" قرار گرفته اند. دیگر این که به علت آن که در متن دوقلابهای زیادی به کار رفته بودند من در آخر عبارتی که خود در میان دوقلاب به متن افزوده ام یک «.ن» گذاشته ام ([... .ن]) تا دوقلابهای من از دوقلابهای متن مجزا شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 6:1  توسط محمد نورالهی  | 

اصلاحیه ی مهم:

به نام خداوند جان و خرد

در متن زیر خطایی رخ داده که باز تذکر خواهر مریم گرامی بدان پی بردم و آن را اصلاح می کنم.

پیشتر نوشته بودم «سالن مرحوم استاد بزرگ نیا» که خواهر مریم تذکر دادند استاد بزرگ نیا هنوز خوشبختانه در میان مایند.

عبارت بدین صورت اصلاح  می شود «تالار استاد بزرگ نیا – که خداوند ایشان را سلامت بداراد»

 

مشهدی ها بفرمایید گزارش کتاب!

سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی دانشکده ی ریاضی برگذار می کند:

تصویر برفک است!

[معنی این عبارت چیست؟]

سلسله جلسات گزارش کتاب

از 20 فروردین تا 10 اردیبهشت ماه

زمان : 12 تا 2 هر روز به جز پنج شنبه و جمعه ها

مکان : دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده ی ریاضی، سالن مرحوم استاد بزرگ نیا

منتظر تمام دوستان عزیز هستیم.

فهرست کتاب های گزارش خواهد شده در هفته ی دوم:

 

سه شنبه 28 فروردين 86

لادن احمديان

دمکراسي گفتگويي، نويسنده : دکتر منصور انصاري، نشر مرکز، چاپ اول 1384

نظام دموکراتيک متکي به «خودآئيني» انسانها، حفظ تفاوت و هويت آنان، و قبول تکثير و گوناگوني بشري است. اين کتاب ضمن بحث و تحليل اين وجوه دموکراسي، نشان مي دهد در انديشه ي دو متفکر معروف دوران ما، باختين و هابرماس، به اين فضيلت ها بيشترين اهميت داده شده است. جايگاه دموکراسي از نظر اين متفکران در فضاها يا حوزه هاي عمومي است که باختين آن را در کارناوالهاي سده هاي ميانه و هابرماس در محافل عمومي و مردمي جستجو مي کند. در اين کتاب نشان داده مي شود تعميق و غني سازي مفهوم دموکراسي مستلزم توجه به زبان آن است که هم جايگاه توليد و باز توليد سلطه است و هم جايگاه تجلي آزادي. زبان وقتي خصلت گفتگويي و نه تک گويانه داشته باشد مي تواند وضعيت کلامي آرماني را متحقق سازد که در آن ارتباط انساني غير اجبار آميز حاکم باشد و امکان «استدلال بهتر» براي رسيدن به اجماع فراهم شود.

----------------------------------------------------------------

 

چهارشنبه 29فروردين 86

مهدي علومي

صيد قزل آلا در آمريکا، نويسنده : ريچارد براتيگان، ترجمه: پيام يزدان جو، نشر چشمه، چاپ اول 1384

صيدِ قزل‌آلا در آمريکا نمونه‌ي بي‌همتاي يک رمان ِ پسامدرن است. اثر ِ برجسته‌ي ريچارد براتيگان، با خلاقيتي خيره‌کننده و جذابيتي نامتعارف و مثال‌زدني. صيدِ قزل‌آلا در آمريکا هم رمان است و هم نيست، هم درباره‌ي صيدِ قزل‌آلاست و هم نه؛ دنياي تازه‌اي از ادبياتِ داستاني‌ست که مي‌تواند تا مدت‌ها ذهن ِ خواننده را درگير ِ خود کند. با صيدِ قزل‌آلا در آمريکا مي‌توانيد لذتِ خوبِ خواندن ِ يک رمان ِ جسورانه‌ي پسامدرن را تجربه کنيد.

-------------------------------------------------------------------

شنبه 1 ارديبهشت 86

زهير صياميان

نقد گفتمان ديني، نويسنده : نصر حامد ابوزيد، مترجم: حسن يوسفي اشکوري، نشر: يادآوران، چاپ اول 1381

 اين کتاب از جمله کتب مهم و تاثير گذار در جهان معاصر عرب و انديشمندان مسلمان مي باشد. در اهميت کتاب همين بس که باعث جنجال هاي پردامنه در مصر گرديد. تا به آنجا که نويسنده آن تکفير و نهايةً به تبعيد اجباري کشانيد. نويسنده اين کتاب بر آن است که مباني و ساز و کارهاي جريان راست سنتي و چپ اسلامي را مورد نقد قرار دهد و در نظر نويسنده اين دو تلقي به رويکري منفعت طلبانه -  تحميلي مي انجامد که در بنياد چندان تمايز و فاصله اي با يکديگر در عين تقابل با هم پيدا نمي کند . نويسنده با تبيين مواضع خود درباره متن دين (قرآن) رويکرد سکولار را، علمي ترين، انساني ترين و حقيقي ترين تأويل از متن مي داند؛ البته سکولاريسمي که به زدايش غبار اسطوره ها و امور خرافي از متن دين مي پردازد نه سکولاريسمي که اساسا متن را جريان واقعي اجتماع بيرون مي داند و شعار گسست از متن ديني و دين را مي دهد.

-------------------------------------------------------------------

 

يکشنبه 2 ارديبهشت 86

عيلرضا مازاريان

وحدت وجود؛ به روايت ابن عربي و مايستر اکهارت، نويسنده: دکتر قاسم کاکايي، نشر هرمس 1382

«وحدت وجود؛ به روايت ابن عربي و مايستر اکهارت»، پژوهش سترگ حجة الاسلام دکتر قاسم کاکايي پيرامون مفهوم ديرياب و خطرخيز «وحدت وجود» در دو سنت عرفاني مسيحي و اسلامي و به ويژه يافته هاي اين دو عارف بزرگ است. «شيخ اکبر» و «مايستر»، در زمانه ي پر آشوب جنگ هاي صليبي با نگره هايي نزديک در دو زمين و يک زمان، طرحي نو درانداخته اند. کاکايي در کنار رمز گشايي از سيماي اکهارت ِ ناشناخته در ايران، با بررسي هاي گونه گون وحدت وجود بر آن است تا نقاب از اين شاهد قدسي بر افکند. فراگيري زاويه هاي مرتبط فلسفي، فقهي، کلامي،عرفاني، ادبياتي و ... نشان فرهيختگي پژوهشگر است به گونه اي که گويا جلد نخست يک دائرة المعارف معتبر آماده شده است. انتشارات هرمس، اين کاوش ميان ديني و ميان فرهنگي را به سفارش مرکز گفت و گوي تمدن ها در هفتصد صفحه تقديم عرفان پويان نموده است.

---------------------------------------------------------

 

دوشنبه 3 اردیبهش 1386

محمد نورالهی

متافیزیک چیست؟

«مارتین هایدگر»

ترجمه ی سیاوش جمادی

ققنوس، چاپ اول زمستان 1383، سوم 1385

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

«مابعدالطبیعه» تاریخ 2500 ساله ی غرب است. لب لباب «مابعدالطبیعه» نیست انگاشتن حقیقت هستی/ وجود و اصالت دادن به موجود / "هست" ـی خاص از میان انبوه و سلسله ی موجودات / هستان است. کنه تفکر مابعدالطبیعی نیز «تفلسف مفهومی» در برابر «تفکر متذکرانه / معنوی / انضمامی / پدیدارشناسانه» است که عبارت باشد از موضوعیت نفسانی (سوبژکتیویته). مارتین هیدگر در رساله ی «مابعدالطبیعه چیست؟» (که در ضمن نطق آغاز به کار او در دانشگاه فریبورگ در سال 1929 نیز بوده است) بر آن است تا «مابعدالطبیعه» را به میدان پرسش بیاورد. او با تحلیلی پدیدارشناسانه از پرسش از «نیست / نا-هست» که «یک» پرسش مابعدالطبیعی است قدم در راه تحقیق در «ماهیت و کلیت» مابعدالطبیعه می گذارد که در رساله ای دیگر، «بازگشت به سرزمین / بنیاد مابعدالطبیعه» (1949) که به کتاب به عنوان درآمد پیوست شده است، از آن به «چیرگی» (تحت الفظی گویا «از فراز پیچ و خمها گذشتن») بر مابعدالطبیعه تعبیر کرده است. تلاش هیدگر در این رساله گشودن راهی است برای دست یافتن یا بهتر گفته شود نزدیک شدن به تفکر «نه – دیگر – مابعدالطبیعی». این کتاب پسگفتار یا ذیلی هم دارد (نوشته ی سال 1943) که بیشتر به طرح بدفهمیهای پیرامون رساله ی «مابعدالطبیعه چیست؟» و رفع اتهام از آن می پردازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 22:37  توسط محمد نورالهی  | 

به نام خداوند جان و خرد

آخرین ویرایش

28/10/1384

عبارتی از کارل پُپر درباره ی مارتین هیدگر:

«*- مخالفان جامعهء باز شما در ایران، گذشته از مارکسیستها، به نوعی از فلسفهء مارتین هیدگر Martin Heidegger تأثیر پذیرفته اند و از چنان موضعی در آرا و فلسفهء نقادی شما مناقشه کرده اند.

**- بله، نگاه من به فلسفه با نگرش هیدگر فرق دارد. فلسفهء او فلسفهء عجیبی است که در اروپا، خصوصاً آلمان نفوذ و گسترش زیادی داشته است. نفوذ و گسترشی که در حوزهء فلسفه محصور نمانده، بلکه در هنر و ادبیات و نظایر اینها هم وارد شده است. زبان این فلسفه برای من کاملاً نامفهوم است. همان طور که در هوای آلوده نمی توان نفس کشید، با زبان ابهام آمیز و سنگین هیدگر هم نمی توان روان و روشن فکر کرد. هیدگر ابتدا پا جای پای هگل گذاشته و زبانی مغلق و «آلوده» درست کرده است، و رفته رفته چندان بر «غلظت» و تکاثف و تیرگی زبان افزوده تا فروغ اندیشه یکسره فرومرده و همه جا را تاریکی و سیاهی فراگرفته است. در فلسفهء هیدگر هیچ راه روشنی از هیچ سو پیدا نیست، و برای هیچ پرسش فلسفی نمی توان پاسخ صریح و تبیین معین یافت. انداختن فکر در آن قالب حقیقتاً نوعی شست و شوی ذهنی یا بهتر بگویم «آلایش ذهن» است، و این گونه آلوده کردن ذهن، خیانت به عقل می باشد.

اخیراً کتابی هفتصد، هشتصد صفحه ای دربارهء پارمنیدس فیلسوف پیش سقراطی یونان به دستم رسیده که نویسنده اش مذاق هیدگری دارد. من از اینکه نویسنده محبت کرده و کتابش را برایم فرستاده است بی اندازه ممنونم، ولی متأسفانه نتوانسته ام بروشنی بفهمم لب مطلب در آن کتاب قطور چیست، و هدف از آن همه دراز نویسی حل یا تبیین کدام مسألهء فلسفی بوده است.

خود هیدگر هم به نظر من آدمی واقعاً بزهکار (criminal) بود [در این هنگام پوپر به آرامی بلند شد و کتابی را از میان کتابهای فراوانش بیرون کشید و آورد تا بدان استناد کند. عنوان کتاب Nachlese zu Heidegger: Dokumente zur Seinen Leben und Denken بود سپس ادامه داد.] این کتاب را که می بینید یکی از شاگردان پیشین هیدگر به نام گیدو اشنیبرگر Guido Schniberger تألیف کرده، و در آن مدارکی را از همکاری مارتین هیدگر با حزب نازی برملا نموده است. اشنیبرگر چند سال پیش فوت کرد. وقتی این کتاب را نوشته بود، هیچ ناشری حاضر به چاپ آن نمی شد، تا آنکه سرانجام در 1962 به هزینهء خودش آن را در سوئیس منتشر کرد. اکنون این کتاب نایاب است. مثلاً به این تصویر نگاه کنید که هیدگر را در جمع رسمی افسران نازی نشان می دهد (تصویر روبروی صفحهء 144 آن کتاب) ... [دوباره پوپر برخاست و این بار دو جلد کتاب را با هم آورد] ... این دو نسخه از کتاب اصلی هیدگر Uber Sein und Zeit هستی و زمان است. یکی چاپ اول است که در 1926 منتشر شده؛ صفحهء اهدائیه را ببینید، نوشته «تقدیم به ادموند هوسرل با ارادت صمیمانه». دومی همان کتاب است که در 1941 یعنی بحبوحهء اقتدار نازیها در آلمان، تجدید چاپ شده، و جالب این است که صفحهء اهدائیه در این چاپ حذف شده است. در چاپهای بعد از 1953 آن صفحه دوباره برگردانده شد. تأسف بیشتر در آن است که آدمی شریف و دوست داشتنی مثل هوسرل Edmund Husserl را نازیها اصلا به محیط دانشگاه فرایبورگ و کتابخانه اش راه نمی دادند، در حالی که هیدگر با آن ادعای «ارادت صمیمانه» به هوسرل، مسلماً می توانست به عنوان رئیس همان دانشگاه، در آن زمان، با آن همه نفوذی که در دستگاه نازیها داشت، وضع را دست کم از آنچه بود برای هوسرل بهتر سازد. تا جایی که من می دانم، هیدگر حتی در پیروزی حزبی هیتلر فعالیت مؤثر داشته است. البته ممکن است کسی در مقام انسانیت انسان خوبی نباشد، اما در مقام فیلسوفی بتواند فلسفه ای خوب و محکم بنا کند. اما فلسفهء هیدگر نیز همان طور که اشاره کردم فلسفهء خوبی نیست. به علاوه بنابر تعالیم هیدگر که روحیه و خلقیات هر فیلسوف را مقوم فلسفهء آن فیسوف می انگارد، دیگر نمی توان چنین تفکیکی را در مورد خود او انجام داد.»

(به نقل از «گفت و گوی کیان با کارل پوپر»، گفت و گو کننده: حسین کمالی، کیان، ش 10، آذر – اسفند 1371)

چند نکته پس از گذشتن از اوصاف بی ربط پُپر از فکر و تفکر هیدگر:

1) عنوان کتاب اصلی هیدگرSein und Zeit  است و نه Uber Sein und Zeit . چاپ نخست آن هم به سال 1927 بوده است و نه 1926.

2) عبارت اصلی اهدائیه نیز چنین بوده است:

EDMUND HUSSERL

in Verehrung und Freundschaft zugeeignet

که ترجمه ی آن به تقریب چنین می شود:

با ستایش و دوستی تقدیم به ادموند هوسرل

که به هر حال از عبارت موجود در «گفت و گو» به دور است.

3) این که پُپر گفته است: «اهدائیه» «در 1941» یعنی 8 سال پس از به قدرت رسیدن نازیها و در «بحبوحه ی اقتدار نازیها در آلمان» حذف شده است سخن درستی است و علت آن هم به خوبی از خود آن عبارات پیداست. همچنان که در گفت و گوی هیدگر با مجله ی اشپیگل نیز آمده است:

اشپیگل: [...] آیا این نادرست است که شما بعدها از اهدائیه به هوسرل ِ هستی و زمان صرف نظر کردید [یا اهدائیه به هوسرل ِ هستی و زمان را انداختید]؟

هیدگر: نه، این درست است. من واقعیات را در کتابم اندر راه به سوی زبان روشن کردم. در متن آمده است [the text reads]: "بر خلاف ادعاهای بی شمار  [و] به گستردگی پخش شده [و] نادرست بگذارید به صراحت در اینجا تشریح شود که اهدائیه ی هستی و زمان، مذکور در متن گفت و گو در صفحه ی 16 [(؟)]، در آغاز چهارمین طبع کتاب در 1935 نیز قرار گرفته بود. [اما] وقتی ناشر من گمان کرد چاپ طبع پنجم در 1941 به مخاطره افتاده است و نیز به این گمان افتاد که ممکن است کتاب قدغن شود سرانجام، طبق پیشنهاد و خواست نیمیر [Niemeyer]، مورد موافقت قرار گرفت که می بایست از اهدائیه ی طبع پنجم صرف نظر می شد. [اما من این کار را مشروط به شرطی کرده بودم؛] شرط من این بود که می بایست پانوشت صفحه ی 38 که در آن علل اهدائیه بالفعل به دست داده شده بود باقی می ماند. در آن پانوشت آمده است [it reads]: «اگر تحقیق در پی آمده در [راه] انكشاف «خود چیزها» یگانه گامی به پیش رفته باشد از این رهگذر، مؤلف در وهله ی نخست از ادموند هوسرل، كسی كه در طول سالهای آموزشش در فریبورگ، به سبب هدایت نافذ خصوصیش و از طریق آزادانه ترین واگذاری واجستنهای منتشر نشده اش، مؤلف را با گوناگونترین حوزه های پژوهش پدیدارشناسانه آشنا [و مأنوس] ساخت؛ سپاسگزاری می نماید.»" (Sein und Zeit. S. 38) (یادداشت مترجم انگلی: Martin Heidegger, Unterwegs zur Sprache (Pfullingen: Neske, 1959), p.269) (ترجمه از متن انگی موجود در پایگاه اینترنتی Ereignis. ترجمه ی نقل قول از هستی و زمان از خود متن آلمانی صورت گرفت.)

در دو ترجمه ی دیگر (آقای بهمن خدابخش (سالنامه ی موقف، شماره ی 4، صص 59 و 60) و آرامش دوستدار (در باشگاه اندیشه) که هر دو بسیار بد به نظر می رسند) به جای ص 16 آمده است ص 92. من متن آلمانی را در اختیار ندارم. اگر تهران بودم یک سر می رفتم بنیاد مرحوم فردید و صفحات نسخه ی اصلی مجله ی اشپیگل را که مرحوم فردید آن را به آخر ترجمه ی فرانسویش چسبانده اند می دیدم و اظهار نظر قطعی می کردم. کتاب اندر راه به سوی زبان را نیز که در کتابخانه  ی مرحوم فردید موجود است می توانستم دید البته اگر در تهران بودم.

اما باید توجه داشت كه در آلمان دوران نازیها آن طور كه از شواهد بر می آید نه تنها ترویج و طرفداری از غیر نازیها - كمونیستها و سامی نژادها- جرم قابل پیگرد محسوب می شده است بلكه طرح و اجرای افكار و كارهای هنری آنان نیز چنین بوده است. می گویند كه هیدگر پس از روی كار آمدن نظام ممیزی گر نازی، تقدیمنامه ی هستی و زمان را حذف كرد  البته آن هم در سال 1941 ولی نمی گویند كه این تنها جایی از هستی و زمان نبود كه اسم هوسرل در آن آمده بود و با تكریم از او یاد شده بود بلكه در خود متن هم چند جا به هوسرل اشاره ی صریح شده بوده است برای نمونه در همان ص 38 آمده است: «واجستنهای در پی آمده تنها بر زمینی که اِ. هوسرل، که با [کتاب] «واجستنهای منطقی» اش پدیدارشناسی به [مرحله ی] سد [یا مانع] شکنی Durchbruch آمد، نهاده است ممکن گشته اند.»

و همچنان که گفته آمد این هم باز تنها جای نامبردن از هوسرل نیست.

4) این جمله هم به راستی شگفتی آور است: «تا جایی که من می دانم، هیدگر حتی در پیروزی حزبی هیتلر فعالیت مؤثر داشته است.» این شاید مهملترین و پرت ترین چیزی است که من در مورد همکاری یازده ماهه ی هیدگر با حکومت ناسیونال سوسیالیست آلمان، آن هم در آغاز آن و پنج سال پیش از شروع جنگ جهانگیر دوم، شنیده یا خوانده ام.

4) توصیه می شود در مورد سنجش میزان همکاری واقعی هیدگر با حکومت ناسیونال سوسیالیست (که باید اعتراف کرد وی در ابتدا آن را بر حق و علی السبیل النجاة می دانست) و رفتار او با استادش هوسرل «گفت و گوی اشپیگل با مارتین هیدگر» به دقت خوانده شود.

 

آخرین ویرایش

13/10/1385

به نام خدا

در متن زیر، عنوان کتاب پوپر از

the open society and his enemies

به

The Open Society and its Enemies

اصلاح شد.

همچنین نوشته ام «آقای دکتر عباسعلی توسلی (اگر اشتباه نکنم استاد بنام جامعه شناسی)» که گویا من دکتر غلامعباس توسلی را با این فرد اشتباه گرفته ام. برای دیدن نظریات دکتر غلامعباس توسلی در مورد مرحوم فردید و جریان فکری ایشان ر.ک. روزنامه ی ایران «گفت و گو»

از دقت نظر رفقا و خوانندگان تشکر می نمایم!

(2/10/1385)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

یادداشتی درباره ی توضیح یکی از وجوه نزاعی فکری- سیاسی که ژورنالیستها بدان نام

«نزاع پوپریان و هایدگریان»

دادند.

رفیق گرامیم آقای سیدمحمدی در وبلاگ خود، بخشهایی از به اصطلاح گفت و گویی با عبدالکریم سروش را نقل کرده اند که چند جمله از آن نظر مرا جلب کرد. این جملات در واکنش به نشر مقاله ای از آقای بابک احمدی در مجله ی «مدرسه» گفته شده اند که در آن به بحث ژورنالیستی «نزاع پوپری ها و هایدگریها» پرداخته شده است. آن جمله چنین است:

«نزاعي ميان پوپري‌ها و‌هايدگري‌ها مطرح نبود 20 سال پيش يك نفر به دلايل صددرصد سياسي و غيرفلسفي دشنام‌هايي به پوپر داد و پاداش گرفت. من هم نه به او جواب دادم نه پاي‌هايدگر را به ميان كشيدم. همين و بس.» (به نقل از توجه زیاد دکتر سروش به نقدها)

در این مورد به اختصار چند جمله ای گفته می شود:

الف) منظور سروش از «یک نفر» استاد رضا داوری اردکانی – حفظه الله - است.

ب) یک تاریخ نگاری کوتاه:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 2:33  توسط محمد نورالهی  |