تبليغاتX
تجربه ی تفکر
پرسیدن، پارسایی اندیشیدن است. (مارتین هَیدگر)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

هم اینک در اواسط هفته ی حضرت رسول ایم. هفته ی وحدت ما مسلمانان که به سبب فاصله افتادن حکمی میان دو تاریخ روایت شده از میلاد مبارک آن جناب در دو گروه بزرگ از مسمانان مایه ی برکتی مضاعف می تواند بود إن شاء الله و بمنه و کرمه.

بدین مناسبت غزلی را از مرحوم استاد سید عباس معارف برگفته ام که تقدیم همه ی مسلمانان می شود اما پس از آن، بخشهایی آغازین (دو و نیم صفحه از حدود 25 صفحه) از مقاله ی گویا بلند خودم را در مورد دیوان آن مرد بزرگ نیز عرضه می نمایم. داعی من برای نوشتن این سطور، برادر ارجمندم آقای حسین محمدی بودند که از ایشان باز هم سپاسگزار ام.

غزلی از زبان حضرت رسول اکرم که درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد:

تنها نه ز شاهان جهان تاج گرفتیم

از فرق فلک ماه به تاراج گفتیم[1]

بگذر ز سر گیتی و گردون که حقیر است

ما کون و مکان در شب معراج گرفتیم

چون بحر که بر دشت کند عزم تطاول

نور ایم و سماوات به امواج گرفتیم

در بزم ازل طرفه که از دردکشان نیست

تاراج محبت بد و دل باج گرفتیم

ما رحمت محض ایم[2] فنا گو بگریزد

فجر ایم و سحر ره به شب داج گرفتیم

بردیم به تاراج دل از دست ِ معارف

از پادشهان گر که سر و تاج گرفتیم

برق ایم که یک شب به سراپرده ی ظلمت

صد شکر که چون شعله ی وهاج گرفتیم

(ص 388 دیوان معارف)

و اما آن مقاله:

با سلام و صلوات بر رسول خاتم محمد مصطفی و سیزده خلف بر حقش به خصوص سیزدهمین آن نوران مقدس، ذخیره ی با برکت الهی که خداوند هر چه زودتر در فرجش که گشایش کار فروبسته ی تمامی آ دمیان بر این کره ی ارض است بشتاباد بمنه و کرمه می آغازم.

0 – خوش بخت ام که ابن فرصت را یافته ام تا کوششی بکنم برای برداشتن گامی هر چند کوتاه در معرفی دیوان شعر باشنده – اندر – راسته ی – حکمت انسی ، از اصحاب فقه فتیانی، متفکر پریروز و امروز و فردا، پهلوان مبارز مردمدار، احیاگر نظریه ی جوهر فرد در حوزه ی طبیعت شناسی حکمی، مرحوم استاد سید عباس معارف – رضوان الله تعالی علیه (این بنده را هنوز آن میزان از جسارت فراهم نیامده است که در کار و بارش پای توفیق الهی را وسط بکشد).

0 – 1 – این نوشته را بی هیچ زیاده گویی بر دو بخش صوری و مفهومی (و نه معنایی) قسمت کرده ام.

بخش صوری در آغاز به معرفی چاپ نخست از دیوان و بخشهای آن، نیز کیفیت عرضه و سپس به بحث از اجزای هر بخش می پردازد. بخش مفهومی از بحث در سبک ادبی و پایه و مایه ی شاعری مرحوم استاد – از وساوس نفس پلید به که پناه ببرم؟ – می اغازد و فرجام می یابد به اندکی سخن گفتن از مضامین و درونمایه های هر بخش و برخی مسائل دیگر.

1- مشخصات کتتاب شناختی: دیوان معارف (مجموعه غزلیات، مثنوی و رباعیات) حکیم سید عباس معارف، به اهتمام ف. معارف، اول 1382.

1 – 1 – در «فهرست مطالب» دیوان چنین می خوانیم: «شرح احوال، پیشگفتار، مثنوی حکمت تاریخ، مثنوی سربداران، مثنوی مهد جنون، بشارات تیغ، مجموعه غزلیات، رباعیات، قصیده، تک بیتی، فهرست اشعار، معانی لغات» اما نکاتی که درهمین جا می توان بدانها اشارتی کرد:

1 – 1 – 1 – در باب شرح احوال: متأسفانه نام و نشان نویسنده ی این بخش نا مشخص است (گرچه به احتمال بسیار زیاد خواهر محترم آن مرحوم اند) اما متن آن شباهت بسیار زیادی دارد به متنی که «یکی از دوستان استاد معارف» «در مراسم شب هفت استاد زنده یاد» «در رثای وی قرائت کرد» و «متن کامل آن» در روزنامه ی همشهری 10 بهمن ماه 1381 (صفحه ی اندیشه به تدوین آقای علیرضا توکلی) به چاپ رسیده است. می تواند بود که نویسنده ی این هر دو یکی باشد. از انتظار شاید نابجای ورود این شرح احوال به برخی جزئیات زندگانی نامه ای که بگذریم دو نکته در مورد این متن گفتنی است نخست اشاره نشدن به زمان وفات مرحوم مغفور مادر بزرگوار مرحوم استاد معارف که می توانست در تعیین تاریخ سروده شدن مثنوی سربداران یاری کننده باشد و دودیگر اشاره ی به ظاهر مقرون با خطای این که مرحوم استاد معارف «در دانشگاه تهران تدریس را آغاز نمود» (ص 16) که طبق مقاله ی «رادیکالیسم اسلامی و راهی که معارف گشود»[3] نوشته ی آقای امیرحسین ترکش دوز صحیح آن دانشگاه ملی سابق و شهید بهشتی فعلی است.

1 – 1 – 2 – اما در مورد پیشگفتار: نخستین مسأله ای که گفتنی است تلاش نویسنده است برای طرح کلی برخی نکته های ادبی و احیاناً مضمونی در مورد این دیوان که گرچه در کل خالی از فایده نیست اما همچنین خالی از مسامحاتی نیز نیست که از جمله ی مهمترین آنها ترسیم به خطایی است که از مسیر شعر عرفانی در ادب پارسی شده است چنان که دوره ی سبک هندی و علی الخصوص شاعر بزرگ پارسی گوی ابوالمعانی عبدالقادر بیدل دهلوی که از قضا به بیان شاعر ایل ما جناب علی معلم دامغانی – حفظه الله تعالی – خود مرحوم استاد معارف معرف او به شاعران جوان همدوره ی شان (و از جمله خود جناب معلم) بودند و عرفای شاعر و شاعران عارف بزرگ به تقریب معاصر ما نظیر کسانی چون مرحوم الهی قمشه ای و مرحوم کمپانی و حتی شاعرانی چون مرحوم محمدحسین شهریار تبریزی بالکل نادیده انگاشته شده است و به نحوی وانموده شده است که اندر میان جامی به عنوان خاتم الشعرا و مرحوم استاد معارف دیگر هیچ واسطه ای وجود ندارد که این بسی و بسیار به دور از انصاف است و فی نفسه نیز ارج و ارزشی برای مرحوم استاد معارف به همراه نمی آورد.

1 – 1 – 3 – مثنوی های چاپ شده در «دیوان معارف» هفت عدد است اما طبق فهرست چهار تاست گرچه آن سه مثنوی از فهرست افتاده چند بیت معدود بیشتر نیست.

1 – 1 – 4 – از بخشهای «مجموعه غزلیات، رباعیات، قصیده، تک بیتی» و ««فهرست اشعار» که با گفتن دو نکته ی کوتاه یکی افزوده شدن نه غزل پس از بخش تک بیتی و شامل بودن بخش ربایات، دوبیتی ها را نیز و دوم افتادن نشان شعری به مصرع نخست «ناچار چو باید من دیوانه بمیرم» از بخش فهرست اشعار بین صفحات 361 و 363 بگذریم، به بخش «معانی لغات» می رسیم که در آنجا غوغایی از اشتباهات در تک و پویه اند. در آنجا در برابر «تیه» به معنی بیابان آمده است «مقدر از جانب خدا»! در برابر «خلد قسط» (آمده در ص 59 دیوان) که آن را بالمسامحه بهشت عدالت معنی می توان کرد آمده است «تداوم و ابدیت، فناناپذیری»! در برابر «سلمی» (آمده در صص 234، 225 دیوان) که به فتح سین و الف مقصوره ی آخر اسمی از اسماء نوعی معاشیق ادب عربی است آمده است «اسم خاص، مرشد عارف صاحب کتاب الطبقات الصوفیه، قرن چهارم هجری»! در برابر «صلا زد که سلونی» به معنب ندا در داد که از من بپرسید که اشاره است به گفتار حضرت امیر المؤمنین علی (ع) سلونی قبل ان تفقدونی: بپرسیدم پیشتر زان که از دستم دهید آمده است «ندا داد که مرا از یاد ببرید، مرا فراموش کنید»! در برابر «صقع» (آمده در ص 76 دیوان) به معنی جایگاه آمده است «بانگ سر دادن»! در برابر «غارب» (آمده در ص 55 دیوان) به معنی غروب کننده آمده است «فاصله ی بین دو کتف، مفرد غوارب: بلندی، موج»! املای غضنفر نیز به معنی شیر دژم ضبط شده است «قزنفر» (آمده در ص 396 دیوان)! در برابر «نعیمی» (آمده در صص 59 و 398 دیوان) به جای آن اگر به حد اقل اکتفا کنیم آورده شود: سید فضل الله نعیمی استرابادی پایه گذار حروفیه و شاعر (قتل 796 هـ.ق) آمده است «نیکبختی و رفاه، آسایش، بخشش، آرام و آسوده، اسم خاص»! در ضمن در همان صفحات هم ذکری از شاعر دیگر حروفی سید عماد الدین نعیمی به میان آمده که در لغت ها نیامده است.

اما با این همه در لغتنامه جای بسیاری لغات نیز خالی است نظیر (به ترتیب الفبا): «اشروسنه» (آمده در ص 106 دیوان) که در توضیح آن به طور خلاصه از لغتنامه ی دهخدا می توان آورد: اصطخری گوید اشروسنه مانند سغد نام اقلیم است و در آن ناحیه جایگاه یا شهری بدین نام نیست و بیشتر قسمتهای آن سرزمین کوهستان است و اگر از اقالیم ماوراء النهر در آن سرزمین گردش کنند در جانب شرقی آن فرغانه و در سوی غربی آن حدود سمرقند و در قسمت شمالی آن چاچ و قسمتی از فرغانه و در قسمت جنوبی آن برخی از حدود کش و چغانیان و [...] دیده می شود. «جریده» به معنی تک رو (آمده در ص 454 دیوان) خسپوش (آمده در ص 403) که معنی آن بر من پوشیده است. «خوتیک» (آمده در ص 440 دیوان) که در پانوشت «عقابی که از بالا بر سر شکار فرود می آید» معنی شده اما در لغتنامه ها دیده نشد (لغتنامه های ترکی را ندیده ام). «یاره» (آمده در ص70 دیوان) به معنی دستبند.


[1]  - اشاره به معجزه ی انشقاق قمر.

[2]  - اشاره به آیه ی مبارک: نحن ارسلناک رحمة للعالمین

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 11:35  توسط محمد نورالهی  | 

پیشتر نوشته بودم:

به اطلاع می رسانم به سبب برخی یادداشتهای مشکوک و برخی حساسیتها تا بازیچه نشوم یادداشتهای این نوشته را مدیریت می کنم. با عرض معذرت. نوشته هایی که دست کم نشانی برقنامه گاه (ایمیل) را همراه نداشته باشند یا مجهول تلقی شوند و قابلیت پیگری نداشته باشند حذف می شوند. با تشکر.

حال گویا دیگر گرد و خاکها خوابیده است و نیازی به آن کارها نیست. در ضمن در یکی دو کلمه ی نوشته ی زیر تغییراتی داده شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ

تقدیم به جناب آقای محمدرضا ضاد

پژوهنده ی بی ادعا

ساعتی[1] پیش در وبلاگ نیهور (گویا به معنی دشوار) مطلبی دیدم با عنوان «غربت فردیدی» که نویسنده ی ناشناس آن (که بر طبق «به توصیۀ یکی از شاگردانم» استادی است که شاگردانی دارد) در ضمن آن که به حق، به غربت مرحوم استاد سید احمد فردید – رحمه الله تعالی – پرداخته بود به طور صریح به جناب حجت اسدیان و به طور غیر صریح عمدةً به این بنده تاخته بود و با الفاظی چون:

نقل 1- "کسانی را یافتم که خود را «فردیدی» می­نامیدند. از کلمات او استفاده می­کردند و چون او از «خدای پریروز و پس­فردای تاریخ» یاد می­کردند! کسی را دیدم که دم از «اتیمولوژی» و «کوینو اتیمولوژی» می­زد! دوستی قدیمی را دیدم که درباره­اش نوشته بودند: «حیرت انگیز است، سهمگین و درخشان، اتیمولوگ ها بى شك او را تأیید مى كنند و فیلسوفان را یاراى در افتادن با او نیست چون با دریایى از قوانین علمى فونولوژى و سمانتیك مواجه مى شوند ... این سخنانى است كه ژاك دریدا فیلسوف فقید معاصر با حضور در سخنرانى اسدیان با عنوان «مقدمه به پست متافیزیك: پروتاگوراس دانادل» به پروفسور وسالى گفته است و به نقل از همین پروفسور وسالى زبان شناس، اسدیان در پاسخ به كنجكاوى دریدا كه به گمان او سخن اسدیان در باب ارجاع منشأ متافزیك به ۶۰۰۰ سال پیش حرف جدید و جالبى رسیده است تنها گفته است: «شبحى جهان را فرا گرفته است، شبح پست متافیزیك».(وبلاگ تجربه تفکر)

نمی­دانم با دیدن این همه یاوه چه باید می­کردم. می­گریستم یا می­خندیدم. حجت اسدیان می­شود اتیمولوگ، جوانی نصرالهی [من نورالهی ام] نام می­شود هیدگرشناس و فردیدی"

نقل 2- شاید اگر امروز فردید می­بود، دیگر نه به مخالفان و دشمنانش، بل بدین دوستان نادانی می­تاخت که اینگونه میراث او را به تاراج نهاده­اند. اینگونه نام او را خرج می­کنند و اینگونه مایه تمسخر و مضحکه شده­اند.

نقل 3- "دوستان جوانی که توهم «تجربه تفکر» دارند نیز بد نیست بدانند که فردید اینگونه تکرارها و بلغور کردنها را به باد ناسزا می­گرفت. فردید از هیچ چیزی به اندازه بی­سوادی رنج نمی­برد. در نوشتهای شما چنان تخیلی موج می­زند که اگر در راه صحیح بکارش می­گرفتید، قطعاً شاعری سترگ می­شدید."

از آن محقق و این بنده یاد کرده بود و سپس به نام «درویش» در یادداشت هایی در وبلاگ نیهور نیز چنین آورده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 10:26  توسط محمد نورالهی  |