|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 7:7 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ بنده سیزده – چهارده روزی است که کارگر یک کارخانه (یا کارگاه بزرگ) تولید شیرآلات صنعتی شده ام و ساعت کاریم نیز از هفت صبح تا پنج بعد از ظهر است و رفت و آمدم هم یک ساعت طول می کشد و هنگام بازگشت بسیار خسته ام اما تا جایی که توانسته ام به مطالعه ادامه می دهم لیکن به همان علت کمتر می توانم وارد اینترنت شوم. بنده این کارگر شدن را از افتخارات خودم می دانم (ر.ک. مرحوم استاد سید عباس معارف). اما برای خالی نبودن عریضه! نوشته ی زیر را که گزیده ای است از سرمقاله ی وبلاگ «سالنامه ی موقف» در اینجا می گذارم تا هم چیزی گذاشته باشم و هم شاید کسی به آن وبلاگ هم سری بزند. بدرود اما آن کسان که از محضر ایشان [یعنی مرحوم استاد سید احمد فردید – غفر الله له] کسب فضل و علم و فیض کردند خود طیفی را شامل می شوند که هر یک بنا به ذوق و توان خویش، به نحوی اصیل یا نااصیل، در راهی رفتند؛ از آن جمله جناب استاد پرویز ضیاء شهابی[1] – حفظه الله تعالی - همّ خود را بیشتر مصروف فلسفه ی غرب و تفکر مارتین هیدگر نمودند جناب آقای بهمن خدابخش پیرکلانی مدیر محترم سالنامه ی موقف نیز از جهت عنوان کلی چنین اند. استاد داوری اقدام به تفصیل دادن انتقادات ایشان از برخی جریانهای غربزده ی معاصر و تا حدی تأکید ایشان بر لزوم تفکر کردند. مرحوم مددپور نیز خود را معطوف به مباحث ایشان در زمینه ی هنر نمود. آقای یوسفعلی میرشکاک[2] به ادبیات و تا حدی زندآگاهی (یا هرمنویتیک) و تفصیل نسبت ما با تمدن تکنیکی و مباحث اجتماعی پرداخت. عده ای نیز چند گامی در همراهی با مرحوم استاد برداشتند و از راه باز ماندند (شایگان و کمتر از او آشوری). اما اگر از این اشخاص که کمابیش هر یک در کار خود به استادی رسیده اند بگذریم اندک بودند آن کسان که تلاش کنند تا دیگر نه مانند برخی تنها مصرف کننده ی افادات مرحوم استاد باشند و نه صرف به جنبه ای خاص از آن بپردازند بلکه خود بتوانند با وقوف بر مقدمات ایشان و با طی طریق در طریقت فکری ایشان، راه ایشان را نخست آنچنان که شایسته است همه جانبه و نیز به نحوی اصیل و راستین ادامه دهند. از آن جمله اند مرحوم استاد سید عباس معارف[3] – رحمة الله علیه – که به هر صورت و کیفیت، مرگ ایشان را به زودی از ادامه ی طریق باز داشت و نیز استاد حجت اسدیان[4] که سعی در تقرب هرچه بیشتر به طریقت فکری مرحوم استاد کرده اند (با تقرب به مبادی فکری ایشان که حکمت اسلامی و تفکر مارتین هیدگر و ریشه – اسم – حقیقت شناسی یا اتیمولوژی باشد. البته حد و حدود این تقرب محل پرسش می تواند بود اما همت در رسیدن به آن امری است انکار ناشدنی)[5]. متن کامل را لطف کنید و در ادامه بخوانید. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 6:56 توسط محمد نورالهی
|
|
||