|
|
|
|
|
به نام خداوند جان و خرد آخرین ویرایش 28/10/1384 عبارتی از کارل پُپر درباره ی مارتین هیدگر: «*- مخالفان جامعهء باز شما در ایران، گذشته از مارکسیستها، به نوعی از فلسفهء مارتین هیدگر Martin Heidegger تأثیر پذیرفته اند و از چنان موضعی در آرا و فلسفهء نقادی شما مناقشه کرده اند. **- بله، نگاه من به فلسفه با نگرش هیدگر فرق دارد. فلسفهء او فلسفهء عجیبی است که در اروپا، خصوصاً آلمان نفوذ و گسترش زیادی داشته است. نفوذ و گسترشی که در حوزهء فلسفه محصور نمانده، بلکه در هنر و ادبیات و نظایر اینها هم وارد شده است. زبان این فلسفه برای من کاملاً نامفهوم است. همان طور که در هوای آلوده نمی توان نفس کشید، با زبان ابهام آمیز و سنگین هیدگر هم نمی توان روان و روشن فکر کرد. هیدگر ابتدا پا جای پای هگل گذاشته و زبانی مغلق و «آلوده» درست کرده است، و رفته رفته چندان بر «غلظت» و تکاثف و تیرگی زبان افزوده تا فروغ اندیشه یکسره فرومرده و همه جا را تاریکی و سیاهی فراگرفته است. در فلسفهء هیدگر هیچ راه روشنی از هیچ سو پیدا نیست، و برای هیچ پرسش فلسفی نمی توان پاسخ صریح و تبیین معین یافت. انداختن فکر در آن قالب حقیقتاً نوعی شست و شوی ذهنی یا بهتر بگویم «آلایش ذهن» است، و این گونه آلوده کردن ذهن، خیانت به عقل می باشد. اخیراً کتابی هفتصد، هشتصد صفحه ای دربارهء پارمنیدس فیلسوف پیش سقراطی یونان به دستم رسیده که نویسنده اش مذاق هیدگری دارد. من از اینکه نویسنده محبت کرده و کتابش را برایم فرستاده است بی اندازه ممنونم، ولی متأسفانه نتوانسته ام بروشنی بفهمم لب مطلب در آن کتاب قطور چیست، و هدف از آن همه دراز نویسی حل یا تبیین کدام مسألهء فلسفی بوده است. خود هیدگر هم به نظر من آدمی واقعاً بزهکار (criminal) بود [در این هنگام پوپر به آرامی بلند شد و کتابی را از میان کتابهای فراوانش بیرون کشید و آورد تا بدان استناد کند. عنوان کتاب Nachlese zu Heidegger: Dokumente zur Seinen Leben und Denken بود سپس ادامه داد.] این کتاب را که می بینید یکی از شاگردان پیشین هیدگر به نام گیدو اشنیبرگر Guido Schniberger تألیف کرده، و در آن مدارکی را از همکاری مارتین هیدگر با حزب نازی برملا نموده است. اشنیبرگر چند سال پیش فوت کرد. وقتی این کتاب را نوشته بود، هیچ ناشری حاضر به چاپ آن نمی شد، تا آنکه سرانجام در 1962 به هزینهء خودش آن را در سوئیس منتشر کرد. اکنون این کتاب نایاب است. مثلاً به این تصویر نگاه کنید که هیدگر را در جمع رسمی افسران نازی نشان می دهد (تصویر روبروی صفحهء 144 آن کتاب) ... [دوباره پوپر برخاست و این بار دو جلد کتاب را با هم آورد] ... این دو نسخه از کتاب اصلی هیدگر Uber Sein und Zeit هستی و زمان است. یکی چاپ اول است که در 1926 منتشر شده؛ صفحهء اهدائیه را ببینید، نوشته «تقدیم به ادموند هوسرل با ارادت صمیمانه». دومی همان کتاب است که در 1941 یعنی بحبوحهء اقتدار نازیها در آلمان، تجدید چاپ شده، و جالب این است که صفحهء اهدائیه در این چاپ حذف شده است. در چاپهای بعد از 1953 آن صفحه دوباره برگردانده شد. تأسف بیشتر در آن است که آدمی شریف و دوست داشتنی مثل هوسرل Edmund Husserl را نازیها اصلا به محیط دانشگاه فرایبورگ و کتابخانه اش راه نمی دادند، در حالی که هیدگر با آن ادعای «ارادت صمیمانه» به هوسرل، مسلماً می توانست به عنوان رئیس همان دانشگاه، در آن زمان، با آن همه نفوذی که در دستگاه نازیها داشت، وضع را دست کم از آنچه بود برای هوسرل بهتر سازد. تا جایی که من می دانم، هیدگر حتی در پیروزی حزبی هیتلر فعالیت مؤثر داشته است. البته ممکن است کسی در مقام انسانیت انسان خوبی نباشد، اما در مقام فیلسوفی بتواند فلسفه ای خوب و محکم بنا کند. اما فلسفهء هیدگر نیز همان طور که اشاره کردم فلسفهء خوبی نیست. به علاوه بنابر تعالیم هیدگر که روحیه و خلقیات هر فیلسوف را مقوم فلسفهء آن فیسوف می انگارد، دیگر نمی توان چنین تفکیکی را در مورد خود او انجام داد.» (به نقل از «گفت و گوی کیان با کارل پوپر»، گفت و گو کننده: حسین کمالی، کیان، ش 10، آذر – اسفند 1371) چند نکته پس از گذشتن از اوصاف بی ربط پُپر از فکر و تفکر هیدگر: 1) عنوان کتاب اصلی هیدگرSein und Zeit است و نه Uber Sein und Zeit . چاپ نخست آن هم به سال 1927 بوده است و نه 1926. 2) عبارت اصلی اهدائیه نیز چنین بوده است: EDMUND HUSSERL in Verehrung und Freundschaft zugeeignet که ترجمه ی آن به تقریب چنین می شود: با ستایش و دوستی تقدیم به ادموند هوسرل که به هر حال از عبارت موجود در «گفت و گو» به دور است. 3) این که پُپر گفته است: «اهدائیه» «در 1941» یعنی 8 سال پس از به قدرت رسیدن نازیها و در «بحبوحه ی اقتدار نازیها در آلمان» حذف شده است سخن درستی است و علت آن هم به خوبی از خود آن عبارات پیداست. همچنان که در گفت و گوی هیدگر با مجله ی اشپیگل نیز آمده است: اشپیگل: [...] آیا این نادرست است که شما بعدها از اهدائیه به هوسرل ِ هستی و زمان صرف نظر کردید [یا اهدائیه به هوسرل ِ هستی و زمان را انداختید]؟ هیدگر: نه، این درست است. من واقعیات را در کتابم اندر راه به سوی زبان روشن کردم. در متن آمده است [the text reads]: "بر خلاف ادعاهای بی شمار [و] به گستردگی پخش شده [و] نادرست بگذارید به صراحت در اینجا تشریح شود که اهدائیه ی هستی و زمان، مذکور در متن گفت و گو در صفحه ی 16 [(؟)]، در آغاز چهارمین طبع کتاب در 1935 نیز قرار گرفته بود. [اما] وقتی ناشر من گمان کرد چاپ طبع پنجم در 1941 به مخاطره افتاده است و نیز به این گمان افتاد که ممکن است کتاب قدغن شود سرانجام، طبق پیشنهاد و خواست نیمیر [Niemeyer]، مورد موافقت قرار گرفت که می بایست از اهدائیه ی طبع پنجم صرف نظر می شد. [اما من این کار را مشروط به شرطی کرده بودم؛] شرط من این بود که می بایست پانوشت صفحه ی 38 که در آن علل اهدائیه بالفعل به دست داده شده بود باقی می ماند. در آن پانوشت آمده است [it reads]: «اگر تحقیق در پی آمده در [راه] انكشاف «خود چیزها» یگانه گامی به پیش رفته باشد از این رهگذر، مؤلف در وهله ی نخست از ادموند هوسرل، كسی كه در طول سالهای آموزشش در فریبورگ، به سبب هدایت نافذ خصوصیش و از طریق آزادانه ترین واگذاری واجستنهای منتشر نشده اش، مؤلف را با گوناگونترین حوزه های پژوهش پدیدارشناسانه آشنا [و مأنوس] ساخت؛ سپاسگزاری می نماید.»" (Sein und Zeit. S. 38) (یادداشت مترجم انگلی: Martin Heidegger, Unterwegs zur Sprache (Pfullingen: Neske, 1959), p.269) (ترجمه از متن انگی موجود در پایگاه اینترنتی Ereignis. ترجمه ی نقل قول از هستی و زمان از خود متن آلمانی صورت گرفت.) در دو ترجمه ی دیگر (آقای بهمن خدابخش (سالنامه ی موقف، شماره ی 4، صص 59 و 60) و آرامش دوستدار (در باشگاه اندیشه) که هر دو بسیار بد به نظر می رسند) به جای ص 16 آمده است ص 92. من متن آلمانی را در اختیار ندارم. اگر تهران بودم یک سر می رفتم بنیاد مرحوم فردید و صفحات نسخه ی اصلی مجله ی اشپیگل را که مرحوم فردید آن را به آخر ترجمه ی فرانسویش چسبانده اند می دیدم و اظهار نظر قطعی می کردم. کتاب اندر راه به سوی زبان را نیز که در کتابخانه ی مرحوم فردید موجود است می توانستم دید البته اگر در تهران بودم. اما باید توجه داشت كه در آلمان دوران نازیها آن طور كه از شواهد بر می آید نه تنها ترویج و طرفداری از غیر نازیها - كمونیستها و سامی نژادها- جرم قابل پیگرد محسوب می شده است بلكه طرح و اجرای افكار و كارهای هنری آنان نیز چنین بوده است. می گویند كه هیدگر پس از روی كار آمدن نظام ممیزی گر نازی، تقدیمنامه ی هستی و زمان را حذف كرد البته آن هم در سال 1941 ولی نمی گویند كه این تنها جایی از هستی و زمان نبود كه اسم هوسرل در آن آمده بود و با تكریم از او یاد شده بود بلكه در خود متن هم چند جا به هوسرل اشاره ی صریح شده بوده است برای نمونه در همان ص 38 آمده است: «واجستنهای در پی آمده تنها بر زمینی که اِ. هوسرل، که با [کتاب] «واجستنهای منطقی» اش پدیدارشناسی به [مرحله ی] سد [یا مانع] شکنی Durchbruch آمد، نهاده است ممکن گشته اند.» و همچنان که گفته آمد این هم باز تنها جای نامبردن از هوسرل نیست. 4) این جمله هم به راستی شگفتی آور است: «تا جایی که من می دانم، هیدگر حتی در پیروزی حزبی هیتلر فعالیت مؤثر داشته است.» این شاید مهملترین و پرت ترین چیزی است که من در مورد همکاری یازده ماهه ی هیدگر با حکومت ناسیونال سوسیالیست آلمان، آن هم در آغاز آن و پنج سال پیش از شروع جنگ جهانگیر دوم، شنیده یا خوانده ام. 4) توصیه می شود در مورد سنجش میزان همکاری واقعی هیدگر با حکومت ناسیونال سوسیالیست (که باید اعتراف کرد وی در ابتدا آن را بر حق و علی السبیل النجاة می دانست) و رفتار او با استادش هوسرل «گفت و گوی اشپیگل با مارتین هیدگر» به دقت خوانده شود. آخرین ویرایش 13/10/1385 به نام خدا در متن زیر، عنوان کتاب پوپر از the open society and his enemies به The Open Society and its Enemies اصلاح شد. همچنین نوشته ام «آقای دکتر عباسعلی توسلی (اگر اشتباه نکنم استاد بنام جامعه شناسی)» که گویا من دکتر غلامعباس توسلی را با این فرد اشتباه گرفته ام. برای دیدن نظریات دکتر غلامعباس توسلی در مورد مرحوم فردید و جریان فکری ایشان ر.ک. روزنامه ی ایران «گفت و گو» از دقت نظر رفقا و خوانندگان تشکر می نمایم! (2/10/1385) بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ یادداشتی درباره ی توضیح یکی از وجوه نزاعی فکری- سیاسی که ژورنالیستها بدان نام «نزاع پوپریان و هایدگریان» دادند. رفیق گرامیم آقای سیدمحمدی در وبلاگ خود، بخشهایی از به اصطلاح گفت و گویی با عبدالکریم سروش را نقل کرده اند که چند جمله از آن نظر مرا جلب کرد. این جملات در واکنش به نشر مقاله ای از آقای بابک احمدی در مجله ی «مدرسه» گفته شده اند که در آن به بحث ژورنالیستی «نزاع پوپری ها و هایدگریها» پرداخته شده است. آن جمله چنین است: «نزاعي ميان پوپريها وهايدگريها مطرح نبود 20 سال پيش يك نفر به دلايل صددرصد سياسي و غيرفلسفي دشنامهايي به پوپر داد و پاداش گرفت. من هم نه به او جواب دادم نه پايهايدگر را به ميان كشيدم. همين و بس.» (به نقل از توجه زیاد دکتر سروش به نقدها) در این مورد به اختصار چند جمله ای گفته می شود: الف) منظور سروش از «یک نفر» استاد رضا داوری اردکانی – حفظه الله - است. ب) یک تاریخ نگاری کوتاه: ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 26 آذر1385ساعت 2:33 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا این یک امتحان است.
با تشکر از رفیق گرامی آقای مازاریان: به کمک: |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 2:57 توسط محمد نورالهی
|
|
||