تبليغاتX
تجربه ی تفکر
پرسیدن، پارسایی اندیشیدن است. (مارتین هَیدگر)

به نام خداوند جان و خرد

در متن زیر بنده آقای سهند نسیمی را به همراه دیگران در گروه مخالفان طرح بحثهای طبیعت شناسانه و کیهان شناسانه ی خودم آورده ام که در این مورد مرتکب اشتباه شده ام. آقای نسیمی خود در یادداشتی تصریح کرده است:

« [...] من به آنهايی که حتی فقط حس جستجوگری داشته و سعی خودشان را می کنند که در زمينه هايی که تخصص ندارند آگاهی بدست بياورند خيلی خيلی بيشتر از آنهايی که پسيو هستند احترام قائل هستم. آقای نورالهی جزو آنهايی هستند که لا اقل آن حس جستجوگری خودشان را از دست نداده اند. راستی آقای نورالهی: اين دومين باره که بشما ميگم که من اصلا از ورودتان به بحث های علمی انتقاد نکرده ام. لطفاً در همين صفحه پیام بالايی مرا بخوانيد. اگر شما ديد همچو پديده ساده را قاطی کرده ايد چگونه انتظار داريد که مثلاً من شما را در بحثهای بغايت وقتگیر اقناع کنم.»

(چون یادداشت نویسی در وبلاگها معمولاً با عجله همراه است و عجله بی دقتی می آورد بنده مقداری در رسم خط آقای نسیمی دست برده ام بی اجازه.)

(2/10/1385)

 

در متن زیر برخی تغییرات مختصر در برخی اطلاعات و لحن برخی جملات داده شده است.

یکی از آنها دو قسمتی شدن است.

(25/7/1385)

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ

تکمله ای بر دو یادداشت طبیعت شناسانه و کیهانشناسانه

(درباره ی یادداشتهای آقایان

نوسقراطی، سهند نسیمی، سیدمحمدی)

قسمت نخست

گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد

به خود گمان نبرد هیچ کس که نادان ام

معنی بیت: یعنی عموم انسانها آنچنان خود و ادراک خود را ملاک حقیقت گرفته اند که اگر روزی از بن و بنیاد ریشه ی عقل از زمین کنده شود باز هم اندکی به گمان امکان اشتباه کردن خود هم نمی افتند.

«بگذارید خودمان را دست نیندازیم. همه ی ما به ضمیمه ی آنانی که حرفه ای فکر می کنند [...] اغلب به قدر لزوم فقیر- اندیشه ایم؛ نیز ما همه زیاده از حد، به سادگی، بی- فکر ایم.

بی فکری بازدید کننده ای غریب [و زیرک: uncanny] است که در عالم امروز در هر جا در رفت و آمد است. زیرا امروزه ما هر چیزی را به سریعترین و کم ارزش ترین روشی تلقی می کنیم تنها از بهر آن که آن را درست همان طور به سرعت، بی درنگ به فراموشی بسپاریم. بدین ترتیب یک گردهمآیی، [گوسفندوار]، سر در دنبال دیگری می گذارد [Thus one gathering follows on the heels of another]. جشنهای یادبود از نظر فکر [هر دم] فقیرتر و فقیرتر سبز می شوند. [اینچنین است که می توان گفت] یادبود و بی فکری پهلو به پهلوی هم یافت می شوند.»

(مارتین هیدگر، «وارستگی»)

From “Discourse on Thinking”, in “German Library: Martin Heidegger (Philosophical and Political Writings) Ed. by, Manfred Stassen, p.(?) . This essay is English translation of “Gelassenheit” lecture of Heidegger in “Conradin Kreutzer” commemoration (30 October 1955).

This lecture printed in VII of 16th band of “Gesamtausgabe”.

I not access to its original German text. M. N.

 

بنده در وقت پیش، تند تند، یادداشتهای متعدد (ذیل اینجا) برخی کسان و رفقا را که در مورد «دو پرسش من در حوزه ی برخی مسائل بنیادین کیهانشناسی و طبیعت شناسی» (به «دو پرسش» توجه کنید. به این مطلب باز می گردم) نوشته بودند خواندم و به اجمال پاسخی دادم. حال مجالی یافته ام که آنها را از نزدیک تر بررسی کنم. در آغاز باید بگویم بنده فردی ام کنج-کاو و دوستدار آموختن. بنده در خانه و بین قوم و خویش معروف به کسی ام که وقتش را بر سر دیدن برنامه های علمی شبکه ی چهار که هیچ مشتری ای حتی در میان پسر عموهایش که همگی در یکی از رشته های فنی مثل برق و مکانیک سیالات و جامدات تحصیل کرده اند و حتی داییش که کارشناس ارشد طبیعت شناسی هسته ای اند ندارد «تلف می کند». دایی من متخصص لیز اند و از قضا پایان نامه شان در مورد کیهانشناسی بوده است و مرتبط با بحثهایی که، یعنی در واقع «دو پرسشی» که طرح کرده ام.

بنده البته تنها تلویزیون که برنامه های تخصصی بسیار مفیدی دارد نمی بینم بلکه مطالعه هم می کنم. در زیر فهرست کتابهایی که در مورد کیهانشناسی و طبیعت شناسی دارم می آید:

1- علم به کجا می رود؟، ماکس پلانک با مقدمه ای از آلبرت اینشتین، ترجمه ی مرحوم احمد آرام. چاپ سوم 1354.

2- تحلیلی از دیدگاه های فلسفی فیزیکدانان معاصر، دکتر مهدی گلشنی، چاپ اول، مؤسسهء انتشارات امیر کبیر، 1369، چاپ دوم مرکز نشر فرهنگی مشرق، 1374.

3- فیزیکدانان معاصر و مسأله ی خداباوری، مهدی گلشنی، موسسه ی دانش و اندیشه ی معاصر به سفارش کانون اندیشه ی جوان، ویراست اول- مهر ماه 1384. «باشگاه اندیشه» نسخه ی دیجیتالیده ی آن را دارد.

4- در آنسوی کوانت، ل. پانوماریوف، ترجمه ی هوشنگ طغرایی. بنگاه نشریات میر، با همکاری انتشارات گوتنبرگ ایران. این کتاب بسیار خواندنی است.

5- جزء و کل، ورنر هایزنبرگ، ترجمه ی حسین معصومی همدانی، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ سوم، 1382. این کتاب را رفیق گرامیم آقای سیدمحمدی به من لطف کردند.

6- ماده و ضد ماده، موریس دوکسن، ترجمه ی مهندس عبد الله زرافشان، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1369. این کتاب از مجموعه ی «چه می دانم؟» شماره ی 25 است.

7- الکترونیک کوانتایی، دانیل لونوا، ترجمه ی دکتر اردشیر اردلان، همان. از مجموعه ی «چه می دانم؟» شماره ی 28.

این از کتابهایی که من دارم و برخی را کامل و خوب خوانده ام و برخی را نه کامل و نه خوب. اما اذعان دارید که همگی کتابهای مهم و موثقی اند و دست من خالی نیست. این البته جداست از کتابها و مقالات متعددی که خوانده ام و دیده ام.

بنده تازگی (اواسط مهرماه) کتابی را به تقریب تا به اواخر آن خوانده ام به نام شگفتی های آفرینش و رازهای پیدایش کائنات که حاصل گفت و گوی ژاک ووتیه J. Vauthier است با یکی از دانشمندان خوش فکر طبیعت – اختر شناس ویتنامی فرانسوی ساکن آمریکا به نام «ترین خوان ذوان» Trinh Xuan Thuan که مترجم آن آقای دکتر مهدی سمسار است و کتاب چاپ 1373 (چاپ اصلی 1992 در فرانسه). در این کتاب هر دو پرسش من تأیید شده است.  از آقای دکتر خوان ذوان کتاب دیگری به نام آهنگ پنهان (تاریخ پیدایش جهان) هم منتشر شده است به ترجمه ی همان آقای دکتر سمسار (روزبهان، 1377).

این از این. اما باز هم می گویم که من تنها «دو پرسش» طرح کرده ام که به اجمال از این قرار است: 1) وقتی جسمی سرعت می گیرد چرا عمرش زیاد می شود؟ 2) (این تعبیر دیگری از پرسش اصلی من است:) اگر انفجار بزرگ یا مهبانگ «در زمانی» واقع شده باشد و سرعت توسع کیهان کمتر از سرعت نور باشد یا حتی دست کم «بی نهایت» نباشد آیا می توان گفت که کیهان ما محدود است؟ همین «دو پرسش».

آیا این «دو پرسش» این همه جنجال دارد که آقایان «نوسقراطی» که خود را در حد دکتری فیزیک معرفی کرده است و سهند نسیمی که در زمینه ی جانشناسی لاکانی مطالعه کرده است بر پا کرده اند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 6:12  توسط محمد نورالهی  | 

اصلاح دیگر:

21/8/1285

در متن زیر برخی تغییرات مختصر در برخی اطلاعات و لحن برخی جملات داده شده است.

یکی از آنها دو قسمتی شدن است.

(25/7/1385)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ

تکمله ای بر دو یادداشت طبیعت شناسانه و کیهانشناسانه

(درباره ی یادداشتهای آقایان

نوسقراطی، سهند نسیمی، سیدمحمدی)

قسمت دوم

 

در مورد سخنان آقای سیدمحمدی رفیق گرامیم:

در آغاز از این که تا حدی و نیز تا حدودی در برابر آقایان نوسقراطی و نسیمی «به حق» جانب مرا گرفته اید سپاسگزار ام. اما بررسی سخنان شما:

نوشته اید: «دست بردار برادر! طبیعت شناسی جدید دیگر چیست؟ همان فیزیک مدرن/فیزک جدید/فیزیک نوین است؟»

من: چرا دست بردارم؟ مگر این ما نبودیم که بحثهای طبیعت شناسانه (علم الطبیعة، طبیعیات) را وارد غرب کردیم حال چرا نباید به زبان خودمان درباره ی آن سخن بگوییم؟ چه ایرادی دارد؟ در کل بنده به شما پیشنهاد می کنم تا می توانید پارسی بنویسید. اینچنین نوعی ورزش ذهنی هم کرده اید. 

شما: «سند «قدر مسلم سرعت توسع کیهان به هیچ وجه حتی نزدیک به سرعت نور هم نیست تا چه رسد به بیشتر از آن» چیست؟ مشخصاً «قدر مسلم» طبق چه چیزی است؟» (10/7/1385، ساعت 15:4)

من: سندش کتابهایی است که در این مورد نوشته شده است و نیز وجدان خود ما (شما گمان می کنید ما اکنون با سرعت نور حرکت می کنیم؟). آقا شما که به راحتی از متون زبان انگلی استفاده می کنید که نباید چیزهای به این سادگی را بپرسید. پشت دستگاه که نشسته اید دو کلمه رایانویسی کنید و پاسخ بگیرید.

شما: «فرمایش شما: «آقا راستی عباراتی را که از سروش نقل کرده اید بد نبود گرچه بنیاد آن درنظریه مهندسی گام به گام پوپر است و مخالفت او با انقلاب. اینها برای من کهنه شده است.» خُب. بنیاد جملات زیر در کجاست:

«حالا یک حیوان لا یعلم که در فلسفه ننگین تر از او نیست و او پوپر است»؛ [ص44]

«مهندس بازرگان ... یکی از عوامل صریح کفر بالقوه است»؛ [ص74]

«بازرگان طاغوت زده است»؛ [ص 89]

«فروغی بیچاره ی بی سواد»؛ [ص287]

«بازرگان نفس اماره زده است»؛ [ص287]

بازرگان ... نمازش برای نفس اماره است». [ص289]

بنیاد جملات بالا در کجاست ای برادر؟» (10/7/1385، ساعت 15:5، ذکر شماره ی صفحات کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخر الزمان از من است.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 15:24  توسط محمد نورالهی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ

 

نقد و بررسی مقاله ی «سید احمد فردید فیلسوف حزب الله»

ویراست دوم با اندکی تغییرات، 3 مهرماه 1385

قسمت نخست

محمد نورالهی

شما را به خدا یا به مارکس یا به پوپر یا به کل غرب، از این به بعد کسی که، دست کم، اندکی فلسفه خوانده است در مورد مرحوم فردید نقد بنویسد. خواهش می کنم.

 

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

(لسان الغیب)

 

ماجرای مرحوم استاد سید احمد فردید - غفر الله عنه - غریب ماجرایی است. گویا قرار است هر چه از مرگ ایشان بیشتر می گذرد فکر و تفکر ایشان رونق بیشتری بیابد ولو به واسطه ی به اصطلاح نقدهایی که از فکر و تفکر ایشان می شود (البته بیشتر از فکر ایشان است که نقد می شود تا از تفکر ایشان که زندآگاهانه بود).

نقد شدن فکر و تفکر مرحوم استاد البته جای هیچ گونه ناراحتی و نگرانی ندارد زیرا اگر این فکر و تفکر بهره ای از حقیقت برده باشد، طبق وعده ی الهی، باقی می ماند گرچه ممکن است فراگیر نشود و اگر بهره ای از حقیقت نبرده باشد – گر خدا خواهد – از میان خواهد رفت. اما ناراحتی از اینجاست که انسان می بیند در میان طبقه ای (یا «عالَمی») از اهل فکر و فلسفه زندگانی می کند که عده ای از آنان که اهل اند با خود را کنار کشیدن، خواسته یا ناخواسته، جا را برای عده ای نااهل باز کرده اند چه در عرصه ی ترجمه و چه در عرصه ی شرح و تفسیر و چه در عرصه ی ابداع.

جای درد و دریغ اینجاست که انسان می بیند از طرفی پای کسی در میان است که حتی دشمنان او، او را (البته طبق باورهای خود) به نام «فیلسوف» می خوانند (آشوری و نراقی) و از طرف دیگر کسانی به انتقاد یا نقد و بررسی افکار و طرز فکر او مبادرت می کنند که خود کمتر بهره ای از مقدمات لازم برای این کار یعنی آشنایی با نهله های فکر و تفکر و فلسفیدن و فلسفه در طول تاریخ دارند و اگر صریح بخواهیم گفت هیچ بهره ای ندارند (البته اطلاعات عمومی به سبب گسترش رسانه ها و به تعبیر شاعر قبیله ی ما جناب علی معلم دامغانی – حفظه الله تعالی – کانال کشی علم به خانه ها در دسترس همه است).

چندی پیش از این، زمانی که کسی در خود «احساس مسؤولیت» می کرد (و مع الاسف بیشتر در میان اهل دیانت) دست به نقد مارکسیسم می برد و در این میانه کمتر کسی به خود زحمت خواندن دست کم آثار اصلی مارکس را داده بود (البته تا همین اواخر برخی از مهمترین آثار او ترجمه نشده بودند و بنا بر این گویا از این قصور چاره ای نیز نبوده است). اکنون نیز هر از چند گاهی است که کسی در خود احساس مسؤولیت می کند تا با انتقاد از مرحوم استاد، به افشای رگ و ریشه ی انحطاط فکری و استبداد ما در دوران پس از انقلاب اسلامیمان بپردازد و من می پرسم چرا یک تن از اینان نیز گامهایی هر چند کوتاه به سوی تقرب به مقدمات فکری مرحوم استاد بر نداشته اند تا چنین رطب و یابس به هم نبافند؟[1] این احساس مسؤولیت در دوران اخیر گویا از داریوش آشوری شروع شده است. پیش از انقلاب نیز دو تن به طور کتبی اقدام به نقد مرحوم استاد کرده بودند که ازقضا آنان نیز از این قاعده مستثنا نیستند؛ از قاعده ی ناآشنایی با چیزی که دست به نقدش دراز کرده اند یکی دکتر رضا براهنی و دیگری باقر پرهام[2].

ازبرای تذکر، به اجمال، مقدمات لازم برای سخن گفتن با معنی از فکر و تفکر مرحوم استاد سید احمد فردید – غفر الله عنه – را باز می گویم؛ نخست آشنایی با نهله ها و مله های فکری در عالم اسلامی و نحوه ی تفکر آنها و دیگر آگاهی از سیر تاریخ فلسفه و نهله های عرفان نظری در مغرب زمین و بالخصوص فلسفه ی مدرن که غربی است؛ بالاخص فلسفه – فکر مارتین هیدگر (اندر راه متفکر بزرگ آلمانی) و نحوه ی تفکر او که پدیدارشناسی و زندآگاهی است و نیز همچنین آشنایی با علم اتیمولوژی (اسم/ حقیقت شناسی) که هنوز در میان ما اهل چندانی ندارد و تنها یکی – دو مقاله ی مختصر در این باره وجود دارد (برای نمونه از آقای استفان پانوسی که ایشان هم البته ایرانی نیستند). البته چیزی به عنوان بنیاد و اساس این مقدمات وجود می باید داشت که اگر نباشد چندان کاری از این مؤلفه ها نیز برنمی آید و آن اصل «تفکر» است.

بنده در سه نقدی که پیش از این از سه تا از این دست به نقد دراز کردنها کرده بوده ام تا حدی این نظر خود را نشان داده ام[3] و این بار هم با مقاله ی دیگری رو به رو شده ام. مقاله ی «سید احمد فردید فیلسوف حزب الله» نوشته ی آقای رضا صابری[4] (انتشار در پایگاه اینترنتی نیلگون).



[1] - البته این نیز موضوعی است قابل تأمل که در میان کسانی هم که نه به قصد انتقاد بلکه به قصد معرفی و نقد و بررسی و حتی شرح و دفاع نیز در مورد مرحوم استاد قلم زده اند چنین قصور ورزان و بی ربط گویانی یافت می شوند برای نمونه ر.ک. نقد من از فصل مربوط به مرحوم فردید کتاب «هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید» اثر آقای محمد منصور هاشمی که من نوشته های خوبی هم از ایشان خوانده ام و ایشان در جهت آموزش گام برمی دارد اما در مورد مرحوم فردید به هیچ وجه مقدمات لازم را برای نوشتن مطلبی علمی و بآیین نداشته است. فرد دیگر آقای مهدی صادقی (فرزند مرحوم شیخ خلخالی دادستان پیشین انقلاب) است که او نیز چهار – پنج نوشته در به اصطلاح شرح افکار مرحوم استاد مرتکب شده است اما بیشتر آبروی استاد را برده است تا این که دفاعی کرده باشد. یک نمونه از چند ده دست گل او برخی معادلهاست که به مرحوم استاد نسبت داده است که بالکل مهمل اند. فرد دیگری نیز که البته انسان سلیم النفسی است و من ایشان را از نزدیک دیده ام آقای دکتر محمود صدری جامعه شناس مقیم آمریکاست که وی نیز به هیچ روی حتی آشنایی اندکی با فکر و تفکر مرحوم استاد ندارد و تنها از سر احساس سخن می گوید احساسی که البته ریشه در حقیقت دارد ولی به درستی هدایت نشده است.

[2] - ر.ک. صادق ‌هدایت و دكتر فردید، مجله نگین، ش 19 خرداد 1353، ص 14 ـ16 و 60 ـ 63 . این نشانی را من از پایگاه اینترنتی مرحوم فردید (www.ahmadfardid.com) گرفته ام زیرا خودم صفحه ی نخست این مقاله را که البته چند خط بیشتر نبود گم کرده ام! اما اصل مقاله را دارم. و دیگر باقر پرهام، پای صحبت فیلسوف: گزارشی از فلسفه ی دانشگاهی، جهان نو، سال 23 ، شماره های 10-12 (زمستان)، 1347 ، ص 4-11 . تجدید چاپ شده در باهم نگری و یكتانگری، تهران، آگه، 1378، ص 85-94. من این مقاله را تنها یک بار تند- تند و سرپایی در یک کتابفروشی خواندم اما از رطب و یابس های آن، آنقدر به یادم مانده است که بتوانم درباره اش قضاوت کنم. در آن تعداد زیادی معادل بی ربط به مرحوم فردید نسبت داده شده بود که پر از «غلط- غولوط» بود. این منبع را نیز از بخش «فردید در آثار دیگران» پایگاه اینترنتی مرحوم فردید نقل کرده ام.

مقاله ی دکتر رضا براهنی البته از جهتی استثناست زیرا اولاً نخستین باری بود که از مرحوم فردید نقد می شد و ثانیاً نخستین باری بود که به آثار هیدگر استناد می شد. البته این مقاله هم از فهم افادات مرحوم فردید به دور افتاده بوده است.

[3] - ر.ک. نقد من از بخش مربوط به مرحوم فردید کتاب «هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید» نوشته ی آقای محمد منصور هاشمی و نیز انتقادم از به اصطلاح مقاله ی «اسطوره ی فلسفه در میان ما» از آشوری و دیگر نقد و بررسی گفت و گوی سروش با پایگاه اینترنتی «روز».

[4] - من برای دقیقتر شدن نقدم به جست و جوی اینترنتی نام و نشان آقای صابری پرداختم که تنها این را یافتم که وی نویسنده ی کتاب ِ New Age Nonsense (pseudoscience and antiscience in postmodern age) است. او طبق عبارتی از پایان همین مقاله در حوزه ی علوم طبیعی تحصیل کرده است و نه به اصطلاح علوم انسانی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 5:45  توسط محمد نورالهی  |