|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ نقد و بررسی مقاله ی «سید احمد فردید فیلسوف حزب الله» ویراست دوم با اندکی تغییرات، 3 مهرماه 1385 قسمت دوم محمد نورالهی شما را به خدا یا به مارکس یا به پوپر یا به کل غرب، از این به بعد کسی که، دست کم، اندکی فلسفه خوانده است در مورد مرحوم فردید نقد بنویسد. خواهش می کنم. تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش (لسان الغیب) نقد و بررسی بخش «علم الاسماء تاریخی»: در این بخش نویسنده به طرح نظریه ی ادوار پنجگانه ی تاریخ نزد مرحوم استاد می پردازد که باز خالی از بدفهمی هایی نیست. به اجمال پیش از تفصیل می گویم (زیرا حد من همین است) که پنج دوره ی پریروز و دیروز و امروز و فردا و پس فردا نزد مرحوم استاد به ترتیب منطبق است بر دوره ی امت واحده ی آغاز تاریخ و دوره ی اساطیر و دوره ی فلسفه و دوره ی پس از فلسفه و دوره ی امت واحده ی پایان تاریخ. به نظر مرحوم استاد ما اینک با مسخ مفاهیم و ازاصل خود دوران مدرن، در «فردا» قرار داریم و باز می گویم این، هیچ ربط مستقیمی با نظریات ابن عربی و مارکس ندارد (نگویید پس به نظر تو ربط غیرمستقیم دارد زیرا «غیرمستقیم» همه چیز به همه چیز ربط دارد). اما نویسنده در توضیح «دیروز» آورده است: «پریروز سپس جای خود را به قرون وسطی میدهد كه برطبق نظر ماركس جامعه فئودالی بوده است و فردید از آن به “دیروز” تعبیر میكند.» که بیان و تفسیر غلطی است. همچینین است توضیح «امروز»: « سپس قرون وسطی جای خود را به دوران رنسانس و سپس به دوران معاصر میدهد كه فردید از آن به “امروز” تعبیر میكند.» گویا این اشتباه از آنجا ناشی شده است که آقای صابری نمی توانسته است «در حال حاضر در "فردا" بودن ما» را درک کند که تعبیر خلاف آمد عادتی است. در پایان تفسیر این پنج دوره نیز که البته آنجاهایی که براساس کلمات مرحوم فردید و مرحوم معارف توضیح شده اند کمابیش و با اندکی مسامحه، درست و براساس نظریات مرحوم فردید اند (مسامحه در مورد مواضعی است که برای نمونه نویسنده گفته است: « او به عنوان شیعه اثنی عشری منتظر امام زمان است كه به اصطلاح خودش در پس فردای تاریخ و در اصطلاح شیعیان در روز قیامت میآید و در جهان عدل و داد و خداشناسی برقرار میكند») عبارات عجیبی آمده است: «دلیلش [دلیل استفاده از روز برای نامیدن ادوار تاریخ] این است كه زمان در فلسفه هایدگر اهمیت دارد و به همین جهت او از اسامی روزها استفاده كرده است. اما معلوم نیست كه چرا دوران تاریخی خود را فقط به این پنج روز محدود كرده است در حالی كه “پس پریروز” و “پس آن فردا” هم وجود دارد و با استفاده از آنها میتوانست دوران تاریخی خود را به هفت روز برساند و پیامبران دیگری مانند داوود صاحب زبور وغیره آنها راهم جزو آن بیاورد.» که بنده از بررسی آن صرف نظر می کنم. ذوق و سلیقه است دیگر! *** نقد و بررسی بخش «علم حضوری و علم حصولی»:
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 6:37 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
آخرین ویرایش 19/10/1385 بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ نقد و تکمیل گزارش «شرق» از برگذاری مراسم دوازدهمین سالروز مرگِ مرحوم استاد سید احمد فردید به تاریخ 25 اَمرداد ماه 1385 در خانه ی سابق آن مرحوم و محل فعلی «بنیاد حکمی و فلسفی دکتر فردید» و نیز «خانه ی حکمت و فلسفه» رفقا! من از جمعه بیستم اَمرداد تا چهارشنبه یکم شهریور ماه، تهران بودم و هم در مدت اقامتم در آنجا به علت دیدارهایی که از برخی کسان و بزرگان و بعض جاها کرده بودم قصد داشتم تا گزارشی را از این سفرم بنویسم که شاید بعد از این، این کار را به نحو مفصل کردم اما فی الحال به گزارش وقایع نگارانه ی این سفر اکتفا می کنم: 20 اَمرداد -------- ورود 21 اَمرداد -------- صبح دیدار با آقای پیرکلانی مدیر مسؤول سالنامه ی موقف و بعد از ظهر دیدار با جناب علی معلم دامغانی – حفظه الله تعالی. 22 اَمرداد -------- صبح رفتن به بنیاد مرحوم فردید و بعد از ظهر رفتن به دفتر مجله ی سوره 23 اَمرداد -------- صبح رفتن به بنیاد مرحوم فردید و بعد از ظهر ملاقات با آقای سیدمحمدی در خانه شان 24 اَمرداد -------- صبح رفتن به بنیاد مرحوم فردید و بعد از ظهر رفتن به دفتر مجله ی سوره 25 اَمرداد -------- ظهر رفتن به پژوهشگاه حکمت و فلسفه ی اسلامی و بعد از ظهر رفتن به بنیاد مرحوم فردید تا آخر شب و حضور در مراسم سالگرد مرگ مرحوم فردید 26 اَمرداد -------- متأسفانه تعطیل 27 اَمرداد -------- متأسفانه تعطیل 28 اَمرداد -------- صبح رفتن به بنیاد مرحوم فردید و بعد از ظهر رفتن به دفتر مجله ی سوره (رفتن به دفتر مجله ی سوره را در این روز یا روز بعد شاید اشتباه کنم) 29 اَمرداد -------- صبح رفتن به بنیاد مرحوم فردید 30 اَمرداد -------- صبح رفتن به بنیاد مرحوم فردید و بعد از ظهر رفتن به دفتر مجله ی سوره و شروع به نوشته مقاله ای درباره ی آقای حاتمی کیا (من این مقاله را بر اساس یک نظریه ی نابررسیده شروع به نوشتن کردم که اکنون پس از جستنهایی به نظر می رسد که آن نظریه فروریخته است. شاید) 31 اَمرداد -------- متأسفانه تعطیل 1 شهریور -------- صبح رفتن به بنیاد مرحوم فردید بنده در روزهایی که به بنیاد مرحوم فردید می رفتم از کتابخانه ی شخصی ایشان که اکنون عمومی شده است و عضو می پذیرد گزارش تهیه می کردم و حدود سیصد عنوان از کتابهای موجود در آن را که بیشتر حاوی حاشیه های ایشان بود فهرست کردم که مترصد فرصتی ام تا آن را تدوین کنم و در جایی آن را عرضه کنم (برای نمونه همین وبلاگ. گمان نمی کنم این گزارش طالب دیگری جز خودم داشته باشد). اما علت نوشتن این یادداشت گزارشی بود که در روزنامه ی شرق (یکم شهریور ماه) از مراسم یادبود دوازدهمین سال مرگ مرحوم استاد سید احمد فردید – غفر الله عنه – به چاپ رسیده بود.[1] بنده در آغاز که این گزارش را خواندم تا حدی عصبانی شدم زیرا این گزارش با موضعگیری در قبال مرحوم فردید نوشته شده است (و این از همان عنوان آن: هیچ پرسشی مطرح نیست پیداست) و به خصوص پر است از اشتباهات و مسامحات و جملات بی معنی و بنا بر این قصد کردم که با زدن حاشیه هایی بدان، این اشکالات را رسوا کنم اما با دیدن اسم نویسنده ی آن یعنی خانم مهری حقانی و دریافت نشانه هایی از خود متن به این گمان افتادم که آن دختر خانمی که در آن شب از من با رفتاری شایسته اسم (و نه رسم) گفت و گو کنندگان در آن مجلس را پرسید باید همین خانم مهری حقانی باشد و به همین علت دیگر نمی توانم آن چه را که در ابتدای خواندن به ذهنم رسید عیناً و بی کم و کاست و ویرایش ادبی! در اینجا نقل کنم اما بی شک هیچ چیز را ناگفته نمی گذارم. (شاید هم ازاصل اشتباه کرده باشم. امکان دارد.) [1] - خبرگزاری فاری هم اقدام به گزارششکسته – بسته ی این مجلس کرده است. برای نمونه گزارش سخنان آقای بهروز فرنو مدیر خانه ی حکمت و فلسفه و بنیاد مرحوم فردید ر.ک. http://www.farsnews.ir/newstext.php?nn=8505270211 زیر عنوان «پرسش فرديد از غرب نتيجه تامل تاريخي او بود (27/05/85) ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 18:35 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ نقد و بررسی اجمالی کتاب «هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید» با سلام و درود بر سید المرسلین، رسول خاتم، حضرت محمد مصطفی و بضعه ی کوثر مبارکش و آل کرامش امامان هادی مهدی به ویژه حضرت ربیع الانام بقیة الله الاعظم که خداوند قادر رحیم هرچه زودتر در فرجش که فرج نوع انسان در آن است تعجیل کناد - بمنه و کرمه. مقدمه: در این چند ساله ی اخیر با وجود برخی پیش بینی ها! مبنی بر این که دوران اثرگذاری شخصیت و اندیشه های مرحوم استاد سید احمد فردید به پایان رسیده است و دیگر آثاری مبتنی بر طرز تلقی ایشان از موضوعات گونه گون حوزه های مختلف اندیشه ی انسانی (اعم از فلسفه و تفکر تا دیگر علوم انسانی محدودتر) چندان خریداری ندارد، عده ی زیادی از مهمترین کتابها در حوزه ی اندیشه ی ایشان و یا راجع بدان در همین دو- سه سال اخیر منتشر شده اند. تعدادی از این آثار عبارتند از «نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی[1]» اثر مرحوم استاد سید عباس معارف از اخص شاگردان آن مرحوم و از فاضلترین آنها در پایان سال 1380 که مع الاسف چندی از قلم به دست گرفتن جدی تر ایشان نگذشته بود که مردند و رخت از این عالم فانی به دیار باقی کشیدند. درباب این کتاب بایسته ی گفتن است که جا داشت تا اهل نظر عنایت بیشتری بدان می کردند و با ندیدن آن – اگر جسارت نباشد- خود را کور نمی نمودند. دیگر کتاب «دیدار فرهی و فتوحات آخر الزمان[2]» در سال 1381 به کوشش مرحوم محمد مددپور که از جهت این که در آن ادعا شده است حاصل بیرون نویسی[3] نوارهای سخنرانی مرحوم فردید در سالهای نخست انقلاب اسلامی ماست، بسیار حائز اهمیت است ولی متأسفانه مرحوم مددپور زحمتی را که بایسته و شایسته ی این کار بود به عمل نیاوردند و شاید نتیجه، بیشتر – به خصوص برای بیرونیان- گمراه کننده از آب درآمد تا رهنماینده. سدیگر مقاله نمایی از داریوش آشوری است که ابتدا در پایگاهی اینترنتی[4] منتشر شد و باعث بحثها و عکس العملهای مؤید و مردِّد فراوانی گشت. [1] - نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی (جلد اول) ، سید عباس معارف، نشر رایزن، زمستان 1380. آنچنان که از عنوان این کتاب و فحوای آن پیداست این اثر جلد نخست از سه جلدی است که حقیقتاً حادثه ای در تاریخ فکر معاصر تلقی می توانست شد اگر بینایانی درمیان ما بودند. مجلدات بعدی این کار، قرار بود درباره ی «امور عامه» و «حکمت تاریخ» باشد. از خداوند به جان می طلبیم که دست کم، دست نوشته هایی ولو پراکنده از بخشهای دیگر این اثر یا کارهایی از این دست از آن مرحوم باقی مانده باشد. [2] - دیدارفرهی و فتوحات آخرالزمان، سید احمد فردید، به کوشش محمد مددپور، مؤسسه ی فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر، 1381 . عمده ترین اشکال این کتاب به دست ندادن صورت اصلی و تحقیق نکردن در کلماتی است که مرحوم فردید از زبانهای مختلف نقل می نمودند. [3] - اصطلاح «بیرون نویسی» مثلاً نوار صوتی، بهترین معادلی است که من تا به حال به جای اصطلاح «پیاده کردن» دیده ام. این اصطلاح را اول بار در بخش ابتدایی «به عنوان مقدمه» ی کتاب «غربزدگی» مرحوم جلال آل احمد دیدم. [4] - nilgoon.org . این مقاله بعداً به طور کامل یا خلاصه و گزارش شده در چند پایگاه اینترنتی و چند روزنامه و نشریه بازچاپ شد. نقد من و تنی چند دیگر از این مقاله در همان پایگاه آورده شده است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 18:15 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم نقد ترجمه ی رساله ی «الولایة» استاد فیلسوف مفسر مرحوم شیخ محمدحسین طباطبایی اثر آقای صادق حسن زاده نویسنده: محمد نورالهی درآمد مع الاسف با وجود نزدیکی زبان پارسی به زبان عربی هنوز از بسیاری از میراث حکمی (دینی) و فکری موجود در فرهنگ اسلامی، ترجمه ای دقیق و بسامان وجود ندارد و از این روی باید قدر کسانی را که بدین کار دست می زنند دانست و آنها را ارج نهاد . موضوع «لقاء الله» که عناوین دیگری نیز در فرهنگ و فرادهش (سنت) اسلامی تواند داشت (چون رؤیت خداوند) موضوعی است که از طرفی، طرح آن قدمتی دیرینه دارد و از طرف دیگر، هم از آغاز طرح، محل بحث و اختلاف فراوان بوده است اما عمده ی وجهه ی همت من در این نوشته بیش از پرداختن به محتوا (که دست کم برای خودم جای جستن و بازجستن زیاده را نیز دارد) بر آن مقصور است تا از کیفیت ترجمه ی اثر استاد فیلسوف مفسر، مرحوم شیخ سید محمد حسین طباطبایی – رحمة الله علیه - بحث کنم و آن را به محک نقد بزنم – بمنه و کرمه. این ترجمه را آقای «صادق حسن زاده» به دست داشته اند و در انتشارات «بخشایش» قم به سال 1381 به چاپ رسانیده اند. به نظر من موردی که حتماً دربایست و ضرور کار ترجمه ی متون ادبی به خصوص شعر، از هر زبانی به هر زبانی، است و نیز برخی آثار حکمی – فکری در حوزه ی علوم انسانی را شامل می شود (همچون تمام متون آیینی – دینی و در مرتبه ای پسینتر و دست پایینتر و کم اهمیت تر آثار متفکرانی چون مارتین هیدگر)؛ چاپ همراه متن اصلی با ترجمه است که باز می گویم در مورد به خصوص شعر، لزومی زیاده دارد. خوشبختانه کم و بیش مواردی از این امر در متون چاپ شده در بین ما وجود دارد که نشان از توجه و احساس نیاز به این مطلب است (ر.ک. کارهای چاپ شده در انتشارات مروارید و انتشارت هرمس). طریق عرفان نیز خوشبختانه از همین دست کارهاست و متن اصلی رساله به نحوی مطلوب و با تحقیق و پژوهش شایسته و بایسته ی آن به همراه ترجمه به چاپ رسیده است و از این راه امکان نقد آن را فراهم و ساده ساخته است (متن فارسي كتاب را در اينجا ببينيد). روش من در این نقد پیشروی صفحه به صفحه، بدون در نظر داشتن دسته بندی خاصی است (که می توانست شامل افتادگی ها، اغلاط چاپی، اشتباهات ترجمه و ترجمه های همعرض بشود). در باب اهمیت این رساله و اصولاً رسالاتی با مضمون همسان با این رساله، لازم است درجایی دیگر سخن گفته شود. تا خدا چه خواهد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 18:12 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند پريروز و پس فرداي تاريخ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 17:56 توسط محمد نورالهی
|
|
||