شبکه وبلاگی مجاهدان مجازی
پرسیدن، پارسایی اندیشیدن است. (مارتین هایدگر)

به نام خداوند جان و خرد

زبان یونانی، پایهٔ زبانهای فلسفی غربی است و هر اهل فلسفهٔ غربی اگر بخواهد با غور و دقتی بسزا در کار فهم این فلسفه باشد ناگزیر از سرزدن به متون فلسفی یونانی، اعم از پیشاسقراطیان و افلاطون و ارسطوست. 
در زبانهای اروپایی ترجمه‌های مکرری از این متون در دست است اما مع‌الاسف به فارسی کارهای دست اول چندان نیستند.
در این میان ترجمه‌های مترجم نستوه مرحوم محمدحسن لطفی تبریزی (۱۲۹۸-۱۳۷۸) بسی مغتنم و بالنسبه به زبان و حجم تاکنون بی‌نظیر اند.
با دوست عزیزم علی کهندل شیرازی بر سر عبارتی از همپرسهٔ سوفسطایی افلاطون به ترجمهٔ مرحوم لطفی تبادل نظری کردم و در آخر و پس از مراجعه به ۴ ترجمهٔ اروپایی از استاد پرویز ضیاء شهابی نیز استعلام کردم. نتیجه را در ادامه میبینید:

Ξένος
εἴ τις φαίη μὴ λέγειν μηδ’ ἀντιλέγειν, ἀλλὰ ποιεῖν καὶ δρᾶν μιᾷ τέχνῃ συνάπαντα ἐπίστασθαι πράγματα (Σοφιστής, 233d)

ترجمهٔ مرحوم محمدحسن لطفی تبریزی:
فرض کن کسی ادعا کند که نه می‌تواند دربارهٔ چیزی سخن بگوید و نه قادر است سخن دیگران را رد کند. با این همه هنری دارد که به یاری آن می‌تواند همه چیز را -بی‌استثنا- بسازد و پدید آورد. 

VISITOR: If someone claimed that by a single kind of expertise he could know, not just how to say things or to contradict people, but how to make and do everything, then . . .(1)

visitor: If someone claimed to know, through a single expertise, not just how to speak or speak against on every subject, but how to make or do everything –(2)

STR. If anyone should say that by virtue of a single art he knew how, not to assert or dispute,
but to do and make all things (3)

Fremder: Wenn jemand weder das Sprechen noch das Widersprechen behauptet zu verstehen, wohl aber durch Eine Kunst alle Dinge insgesamt zu machen und hervorzubringen. (4)

پاسخ استاد پرویز ضیاء شهابی به استعلام من:👇
سلام. درود بر شما
ترجمهٔ مرحوم دکتر لطفی از این جمله ترجمهٔ خوب و درستی است. اما به ناگزیر افزوده‌هایی دارد که از آن جمله است «فرض کن» و «بی‌استثنا». 
در آخر جمله هم حق بود سه نقطه می‌گذاشت چراکه در جملهٔ بعدی ثئایتتوس از بیگانه می‌پرسد: مرادت از «همهٔ چیزها» چیست؟
پیداست که سخن بیگانه را قطع میکند.
من جمله را تحت لفظتر چنین ترجمه میکنم:
✅بیگانه: اگر کسی بگوید من نه [سخنی](۵) میگویم و نه سخنی را رد می‌کنم اما به صناعتی خاص می‌سازم و پدید می‌آورم همهٔ چیزها را...

تنتان درست باد و دلتان شاد. 
[...]
 بدرود
(اتمام متن استاد)
در پایان ناگفته نگذارم که ترجمه و شرحی از این همپرسهٔ افلاطون با ابتنا به متن اصلی یونانی به قلم آقای علیرضا ساعتی به سال ۱۳۹۵ در نشر پرسش منتشر شده است که متأسفانه من به آن دسترس نیافتم.

پانوشتها:

1) Plato Complete Works, ed., John M. Cooper, D. S. Hutchinson
2) Theaetetus and Sophist
edited by CHRISTOPHER ROWE,
University of Durham
3) Plato: Theaetetus, Sophist, H.N. Fowler, 1921
4) Daniel Ernst Schleiermacher

۵) من دوکمان استاد را بدل به دوقلاب کردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت 18:12  به دست محمد نورالهی  | 

بخش عمدهٔ نقد آقای حسن رحمانی از ترجمهٔ آقای إنشاءالله رحمتی از کتاب درآمد به متافیزیک هایدگر

مشکل عمده کتاب «درآمد به متافیزیک» این است که نه از روی متن اصلی آلمانی، بلکه از روی برگردان انگلیسی آن ترجمه شده و از این‌رو فاصله‌ای دوچندان از متن اصلی دارد. نتیجه دسترسی نداشتن مترجم به متن اصلی و ترجمه به اصطلاح تحت‌اللفظی از زبان انگلیسی این شده که متأسفانه ترجمه فارسی متنی دارای کاستی‌ها و نارسایی‌های بسیار و مشحون از اغلاط و اشتباهات از کار درآمده است.   

چنانکه پیشتر اشاره شد، بحث اصلی و محوری کتاب درباب مسأله وجود است و کلمات کلیدی آن عبارتند از: «وجود» و «موجود» و مشتقات و مترادفات آن‌ها، اما در زبان انگلیسی معادل‌های دقیقی برای این کلمات وجود ندارد و بنابراین ترجمه انگلیسی از این حیث، گذشته از اشکالات دیگر، دارای ابهامات اساسی است. به این ترتیب، مترجمان انگلیسی چاره‌ای ندیده‌اند جز اینکه کلمات آلمانی das Sein (وجود)، das Seiende (موجود)، Seiendes (چیزی که هست)، Seiend و das Seiend (صفت مشتق از مصدر sein) را به being ترجمه کنند، منتها قرارداد کرده‌اند که هرگاه being در ازای das Sein باشد، آن را به صورت Being بنویسند.

شگفت‌آور این است که مترجم فارسی در پانوشت صفحه ۲۰ کتاب چنین می‌نویسد: «در زبان فارسی امکان بزرگ‌نویسی به صورتی که در زبان انگلیسی معمول است، وجود ندارد. بنابراین واژه وجود را نمی‌توان آن‌گونه که در ترجمه انگلیسی دیده می‌شود، مشخص کرد، از سوی دیگر با توجه به بسامد بسیار این واژه در چنین متنی، قرار دادن آن در داخل گیومه، موجب آشفتگی در متن می‌شود، گو اینکه قرار گرفتن در داخل گیومه در زبان فارسی، چندان نمی‌تواند مفهوم بزرگ‌نویسی واژه‌ها در زبان انگلیسی را افاده کند. بنابراین در ترجمه فارسی ناگزیر [!] این لفظ بدون هیچ نشانه‌ای به کار رفته است.» باید پرسید وقتی ما در زبان خود دو کلمه مختلف «وجود» و «موجود» را داریم، چه نیازی هست که به تقلید از مترجمان انگلیسی، به دنبال قرار دادن نشانه‌ای برای مشخص کردن تفاوت این دو باشیم؟! 

همین مشکل سبب شده که اشتباهات متعددی به ترجمه فارسی راه یابد. در ذیل چند نمونه از این اشتباهات را ذکر می‌کنیم: در ترجمه فارسی (ص۷۹) چنین آمده است: «برای مثال وجود (das Seiende) در این قطعه گچ کدام است؟ نفس این پرسش مبهم است، زیرا واژه «وجود» را، همانند to on یونانی، به دو معنا می‌توان فهمید.»
متن آلمانی:

Was ist z. B. an diesem Kreidestück das Seiende? Schon diese Frage ist zweideutig, weil das Wort «das Seiende» nach zwei Hinsichten verstanden werden kann, so wie das griechische to on.

ترجمه انگلیسی:

What, for example, is the being (das Seiende) in this piece of chalk? Already this question is ambiguous, because the word "being" can be understood in two ways, as can the Greek to on.

در اینجا being در هر دو مورد به اشتباه به «وجود» برگردانده شده.

نمونه دیگر؛ ترجمه فارسی (ص ۱۵۵):
«معمولاً زبان، واژه، را ترجمان فرعی و تبعی تجارب دانسته‌اند. چون اشیاء و فرایندها در این تجارب آزموده می‌شوند، زبان نیز به صورت غیرمستقیم ترجمان و گویی، بازآفرینی، وجود تجربه شده است.»
متن آلمانی اینگونه است:

Gemeinhin gilt die Sprache, das Wort, als nachträgliche und beiherlaufende Ausdruck der Erlebnisse. Sofern in diesen Erlebnisse Dinge und Vorgänge erlebt werden, ist die Sprache mittelbar auch Ausdruck,  gleichsam eine Wiedergabe des erlebten Seienden.

ترجمه انگلیسی نیز چنین است:

Language, the word, is ordinary taken as a derivative and incidental expression of experiences. Insofar as things and processes are experienced in these experiences, language is also, indirectly, an expression and, as it were, a reproduction of the experienced being.

در این مورد نیز being به «وجود» ترجمه شده.

در ترجمه انگلیسی Seiende das که به معنی «موجود» است، غالباً به beings ترجمه شده و مترجم فارسی هم به تبعیت از آن، «موجودات» گفته، در حالی که باید «موجود» بگوید. مثلاً به جای عبارت مشهور «موجود بما هو موجود» (das Seiende als solches)، به پیروی از ترجمه انگلیسی (beings as such) تعبیر «موجودات بما هی موجودات» را قرار داده است (مثلاً ص ۲۶۰). این اشکال به طور کلی در کلماتی که به صورت اسم جنس به کار رفته‌اند، وجود دارد. مثلاً در کتاب به بسیاری موارد از این دست برمی‌خوریم: «انسان‌ها، گوینده-آری-ونه‌اند فقط به این دلیل که در حاقّ ذات خویش، گوینده-اند، مطلقِ گوینده‌اند.» (صص ۱۴۹-۱۴۸) این جمله در متن آلمانی به این صورت است:

Der Mensch ist nur deshalb ein Ja- und neinsagender, weil er im Grunde seines Wesens ein Sager, der Sager ist.

ترجمه انگلیسی چنین است:

Human beings are yes- and no-sayers only because they are, in the ground of their essence, sayers, the sayers.

در این‌گونه موارد مترجم تحت تأثیر ترجمه انگلیسی از صیغه جمع استفاده کرده است، در حالی که در زبان فارسی صیغه مفرد به معنی اسم جنس معمول است.

فصل دوم کتاب درباب گرامر و اتیمولوژی لفظ Sein است، بنابراین در اینجا در درجه اول بحث به طور مشخص درباره واژه آلمانی Sein است، نه مفهوم وجود. اما مترجم بدون توجه به این نکته به ترجمه این فصل پرداخته و عنوان فصل را نیز چنین آورد استه: «درباره گرامر و ریشه‌شناسی واژه وجود». بدین ترتیب به عنوان نمونه در صفحه ۱۱۱ اینگونه می‌خوانیم: «بنابراین واژه هستی را، «وجه مصدری [اسم فعلی]» می­نامیم.» ولی می­دانیم که واژه «هستی» نه وجه مصدری است، نه مصدر و نه - به تعبیر مترجم - اسم فعلی (Verbalsubstantiv)، و سخن هایدگر مربوط به واژه das Sein در زبان آلمانی است.

یکی دیگر از اشتباهات مترجم این است که اغلب در برابر Substantiv آلمانی و substantive انگلیسی «اسم ذات» را قرار داده، در حالی این کلمه به معنی مطلق اسم است که هم شامل اسم ذات می­شود و هم اسم معنی. این اشتباه باعث شده که Substantivierung آلمانی و substantivization انگلیسی را به «اسم‌­ذات­‌سازی» (ص ۱۳۷) ترجمه کند. همچنین در صفحه ۴۵۷ تعبیر بی‌معنی «اسم ذات فعل» به کار رفته است، دربرابر the substantive of the verb.

ترجمه‌های نادرست و نامفهوم از جملات ساده نیز در ترجمه کم نیست: «اگر جویای یک موجود عظیم هستیم، زمین در این حوالی است. ماه که از پشت است به نزدیک‌ترین قله که [به ما] طلوع می‌کند، موجود (seined) همان‌سان خود آن نزدیک‌ترین قله موجود است - و همین‌طور است در مورد یک سیاره.» (ص ۱۴۱) این عبارات را مقایسه کنید با متن اصلی آلمانی که چنین است:

Wenn wire es auf gewaltiges Seiendes absehen, dann ist uns die Erde nahe. In gleicher Weise seiend wie die nächste Bergkappe ist der Mond, der dahinter aufgeht oder ein Planet.

یا ترجمه انگلیسی آن که اینگونه است:

If we are looking for a mighty being, then the earth is nearby. The moon that is rising back there is in being in the same way as the nearest mountaintop – and so is a planet.

یعنی: همانگونه که نزدیکترین قله کوه موجود است، ماه هم که از پشت آن طلوع می‌کند، یا یک سیاره، موجود است. 

در ادامه به عنوان «مشت نمونۀ خروار» به برخی دیگر از خطاهای ترجمه اشاره می شود:

در صفحه ۲۲۸ آمده است: «ولی اگر کسی پرسش «انسانیت چیست؟» را بر روی جلد کتابش بنویسد، حتی اگر چه در مقام پرسیدن نباشد، به این دلیل کهنمی­‌خواهد بپرسد و نمی‌­تواندهم بپرسد، این شیوه‌ای است که پیشاپیش هرگونه حقِّ جدی گرفته شدن را، تقویت کرده است.» متن آلمانی چنین است:

Dass man aber auf den Buchdeckel seiner Bücher die Frage setzt: Was ist der Mensch?, obgleich man nicht fragt, weil man nicht fragen will und nicht fragen kann, das ist ein Verfahren, das von vornherein jedes Recht verwirkt hat, ernst genommen zu werden.«

این قطعه در ترجمه انگلیسی اینگونه است:

But if one puts the question "What is humanity?" on the cover of one 's books, even though one is not questioning because one does not want to question and cannot do so, this is a procedure that has forfeited in advance every right to be taken seriously.

در اینجا forfeited has از مصدر to forfeit که در ترجمه انگلیسی به ازای verwirken آلمانی آمده و به معنی «از دست دادن چیزی بر اثر کوتاهی خود» است، به خطا «تقویت کرده است» ترجمه شده است. لابد مترجم آن را با fortify اشتباه گرفته است. خطای دیگر این است که Mensch (انسان) تحت تأثیر ترجمه انگلیسی (humanity) در اینجا و در اغلب مواضع کتاب به «انسانیت» ترجمه شده. Was ist der Mensch? (What is humanity?) یعنی انسان چیست، نه انسانیت چیست. در صفحه ۲۲۹ آمده: «این رویارویی پرسشگرانه، برای نخستین­بار انسانیت را به موجودی که خودش همان است و باید همان باشد، باز می­برد.» این جمله در اصل آلمانی اینگونه است:

Diese fragende Auseinandersetzung bringt den Menschen erst auf solches Seiendes zurück, das er selbst ist und zu sein hat.

ترجمه انگلیسی:

This questioning confrontation first brings humanity back to the being that it itself is and has to be.

یعنی: تنها این رویارویی پرسشگرانه است که انسان را به موجودی باز­می‌­برد (برمی­‌گرداند، رجعت می‌­دهد) که این موجود خود انسان است و انسان باید این موجود باشد.

- در صفحه ۱۰۹ کتاب چنین آمده است: «در ادامه بحث این مطلب را در مدّنظر خواهیم داشت و بنابراین تحقیقات زبان‌شناختی و گرامری را با یک بازی بی‌ربط و بی­‌ثمر خلط نمی­‌کنیم.» این جمله در متن آلمانی اینگونه است:

Dies ist in folgenden zu bedenken, damit wir die sprachlichen und grammatischen Betrachtungen nicht als eine öde und abseitige Spielerei missdeuten.

ترجمه انگلیسی:

We should keep this in mind in what follows, so that we do not mistake the linguistic and grammatical investigations for a barren and irrelevant game.

مترجم در فهم معنی should (در اینجا: «باید» ) و so that (در اینجا: «تا اینکه») دچار خطا شده است.  

- مترجم گاه به واژه­‌سازی‌های نادرست و بعضاً بسیار شگفت‌­انگیز دست زده است، به عنوان نمونه «صورت­‌واژه» (ص ۱۳۰) به جای Wortform (= صورتِ کلمه، صیغه) آلمانی word form انگلیسی. نمونه­‌های دیگر: «والانُمون» (ص ۱۲۵) و «والانمونه» (ص ۱۱۵) برای prototype  / Vorbild (=نمونه اصلی، الگو)؛ «معاصرسازی» (!) برای Zeitigung که مترجمان انگلیسی به temporalizing ترجمه کرده­اند؛ «اینجا-وجود» (ص ۲۷۳) به جای Da-sein (در ترجمه انگلیسی: Being-here)؛ «خانمان­داری» (!) برای das Heimische / the homeliness، در حالی که مترجمان انگلیسی درباره این کلمه را توضیح داده‌اند (ص ۳۲۸): «"Homely" [جای راحت] ترجمه heimisch به معنای "خانگی" است.»

- ظاهراً مترجم فارسی به تفاوت کاربرد «است» و «هست» قائل نیست! یا از آن غفلت کرده و در جایی که مطابق با قواعد دستور زبان فارسی باید «هست» به کار برد، «است» آورده:
- «طوفان تندری عظیمی که در کوه­ها به راه می­افتد، "است"». (ص ۸۴)
- «می­‌گوییم خدا است، زمین است.» (ص ۱۵۷) به جای «خدا هست، زمین هست».
و یا هردو را آورده و انتخاب هرکدام را بر عهده خواننده گذاشته است (!):
- «فقط به دلیل آنکه ساختمان از قبل است / هست، می­‌توانیم آن را بیابیم.» (ص ۸۳)

- در صفحه ۹۹ می­‌خوانیم: «نشانه­‌های بسیاری از ظهور این اهریمن­‌پرستی، همصدا با سردرگمی و بلاتکلیفی اروپا در برابر آن و در درون خویش، وجود دارد. یکی از این دست نشانه­‌ها، توانفرسایی روح به معنای سوء تفسیر آن است ...»
متن آلمانی:

Für das Heraufkommen dieser Dämonie, in eins mit der wachsenden Ratlosigkeit und Unsicherheit Europa gegen sie und in sich selbst, gibt es mannigfache Kennzeichen. Eines davon ist die Entmachtung des Geistes im Sinne einer Missdeutung desselben ...

ترجمه انگلیسی:

There are many omens of the arising of this demonism, in unison with the growing perplexity and uncertainty of Europa against it and within itself. One such omen is the disempowering of the spirit in the sense of its misinterpretation …

در اینجا، مترجمان انگلیسی Dämonie (= قدرت قاهر خطرناک) را به غلط به معنی demonism گرفته­‌اند و مترجم فارسی نیز به پیروی از آنها آن را «اهریمن‌­پرستی» ترجمه کرده است. همچنین در ترجمه فارسی، growing / wachsend (فزاینده) نادیده گرفته شده. کلمۀ disempowering  / Entmachtung (= سلب قدرت) نیز به اشتباه «توانفرسایی» ترجمه شده. در صفحه ۳۵۹ نیز «توانفرسایی ذهن و روح» در ازای Entmachtung des Geistes قرار داده شده است. مترجم اغلب Macht (power) را اشتباهاً به «نیرو» ترجمه کرده است، مثلاً در صفحه ۵۱: «ولی آنچه بی­فایده است در عین حال می­‌تواند نوعی نیرو  - نوعی نیرو به معنای صحیح کلمه - باشد.» در متن آلمانی:

Aber, was nutzlos ist, kann doch und erst recht eine Macht sein.

این جمله در ترجمه انگلیسی چنین است:

But what is useless can nevertheless be a power – a power in the rightful sense

در اینجا به­‌ هیچ ­وجه نیرو، حتی «به معنای صحیح کلمه»!! هم منظور نیست، بلکه مقصود قدرت است. همچنین (doch (nevertheless به جای «در عین حال» باید «با این حال» ترجمه شود. البته مترجمان انگلیسی نیز در ترجمه erst recht (= به طریق اولی) به in the rightful sense دچار لغزش شده­‌اند.      

منبع:

http://farhangemrooz.com/news/57284/

+ نوشته شده در  یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت 18:7  به دست محمد نورالهی  | 

دوماهنامه ادبی فرهنگی #چامه در تازه‌ترین شمارهٔ خود با محور قرار دادن #پرویز_ضیاء_شهابی جشن‌نامه‌ای را برای این استاد ۷۷ سالهٔ فلسفهٔ غرب تدارک دیده است.
در بخش «به منزلهٔ آغاز» دکتر #رضا_داوری_اردکانی، گفتاری تازه را در باب مدرنیته و فرهنگ متفاوت کشورها به ایشان تقدیم کرده است. 
همچنین دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی او را هایدگر شناس برجسته ایرانی می‌داند. 
حکمت عملی چیست؟ ادای دین دکتر #مالک_حسینی است به استاد ضیا شهابی.
با گفتاری از دکتر محمد زارع شیرین‌کندی با عنوان مترجم متبحر و معتمد هایدگر در ایران بخش آغازین این مجله به انجام می‌رسد.
در بخش گپ، #صادق_رحمانی گفت‌وگویی خواندنی و بلند با نام «از #کاهلی لذت می‌برم» با استاد پرویز ضیاء شهابی انجام داده است. 
مصاحبه مفصل دیگری نیز با عنوان «شاگردان ایرانی هایدگر پدیدارشناس» #بهمن_پازوکی را با ضیاء شهابی رو در رو قرار می‌دهد.
به باغِ همسفران عنوان بعدی این دوماهنامه است که یادداشت‌ها و گفتارهای شاگردان او را در بر می‌گیرد: روایتی از رؤیت یک رویه؛ نیم‌رخی از فرخ‌رخی، ابراهیم مهرابی 
هایدگرپژوهی فراسوی دوگانه‌های کاذب، محسن آزموده 
دربارهٔ آسمان [در شعر هولدرلین با تفسیر هایدگر]، #سیدمجید_کمالی 
مستوری متن و ناگشودگی زبان، محمد رحیمیان شیرمرد 
فرشته‌ای که آسمانش را نفروخته است، مجید رفعتی 
مشکل کم خواندن است، هادی صمدی
خب اگر پرسشی هست بفرمایید، #شیما_بحرینی 
او صدایی از آن خود است، البرز حیدرپور 
ارسطو و کنش سیاسی سلبی، #علی_ناظمی_اردکانی 
اصیل بودن استاد اصیل، بودن موضوع، مریم بختیاریان
از باخته تا بافت، #معصومعلی_پنجه
اندیشهٔ بارور، حمیده جعفری 
هرچه باطن است آشکارا از چهره‌اش، قنبرعلی رودگر 
فلوطین با لهجهٔ شیرین کرمانی، محمّد شعله‌سعدی 
سرانجام تفصیلاً آن می‌شود که اجمالاً هست، مهدی ربی 
درسی که یک معلّم تفکر به من آموخت، #محمد_نورالهی
بخش پژوهش:
رمزنگاری و رمزخوانی در نامه‌ها، دکتر #هادی_عالم_زاده 
بازگفتی یونانی از یک داستان کهن ایرانی، دکتر #مهرداد_ملک_زاده 
تقابل شعر و تاریخ در فن شعر ارسطو، دیوید گلوپ با ترجمه دکتر #عباس_ذهبی 
در باب سخنوری مقاله‌ای از دیوید هیوم با ترجمهٔ دکتر #محسن_کرمی 
راهنمای استنتاج مقولات کانت، ه. ج. پیتون با ترجمهٔ #مریم_هاشمیان 
عشق‌بازی با کلمات شراب متفکران است، محمد نورالهی 
نگاهی فلسفی به بحران محیط زیست، #شمس_الملوک_مصطفوی 
تأملی در ترجمهٔ zeitigen، محمد نورالهی. 
درس‌گفتارها و گُزین‌ترجمه‌های استاد پرویز ضیا شهابی، بخش پایانی این جشن‌نامه را شکل می‌دهد.
برگرفته از:

https://www.hamshahrionline.ir/news/548740/

افتخار داشتم ضمن تقدیم دو متن به استاد، گفت‌وگوی مفصل با ایشان را نیز ویرایش کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت 17:50  به دست محمد نورالهی  | 

ویژه‌نامهٔ شیخ یوهان اکهارتوس

۱) خطابه یادبود/ گفتاری در تفکر معنوی، مارتین هیدگر، ترجمهٔ محمدرضا جوزی، منبع: معارف 1365 شماره 8

http://ensani.ir/fa/article/73178/

سخنان مرحوم استاد سیداحمد فردید دربارهٔ این ترجمه و اصل کتاب‌ Gelassenheit مارتین هایدگر (متن ویراسته از محمد نورالهی):
بنده مسألهٔ "گلاسنهایت" آلمانی را مطرح کردم. گلاسنهایت اسم رساله‌ای است از هیدگر، این کلمه، لغت از مایستر اکهارت عارف معروف آلمانی است که در اواخر قرن سیزده و اوائل قرن چهاردهم بود، عارف معروف است. هیدگر این گلاسنهایت را میگیرد عمیقترین سخنانش است که من سالها این را خوانده ام و با جوهره و حقیقت حکمت معنوی، حکمت انسی اسلامی مطابقه کردم. زبانش هم زبانی است! حتی چند دفعه برداشتم بعضی از قسمتهایش [را ترجمه کنم] دیدم نه، [نمی‌شود] زبانش هم زبانی است!
[...]
در این اواخر اصلا یک مقاله‌ای در روزنامه [درست: مجله] «معارف» چاپ شده، چیز عجیب و غریبی است، اصلا به عنوان [...] گلاسنهایت، [...]: «وارستگی» [اما مترجم] یک عنوانی گذاشته رویش من‌درآوردی. 
این [کتاب] گلاسنهایت [هایدگر] دو قسمت است یک قسمتش گفتگوی سه تاست، خیلی مشکل است، کار میخواهد [...] پر از حاشیه است. این گلاسنهایت اسم کتاب است، [و خود کتاب] مشتمل بر دو قسمت است یک قسمتش به مناسبت جشنی [است که] گرفته بودند برای صدوهفتادمین سال یک نفر موسیقیدان به اسم "کنرادین کرویتسر" در سی‌ام اکتبر ۱۹۵۵ در "مسکیرش"، عنوان این گلاسنهایت است (وارستگی). 
[بخش بعدیش] یک گفت و شنودی است گفتگویی که هیدگر در سال ۱۹۴۴-۴۵ یادداشت کرده بوده [...] که آن هم در زمینهٔ «وارستگی» است. در واقع اینکه در سال ۱۹۴۴-۴۵ و ۵۵ بعدش است، دودفعه تجدید نظر کرده با هم چاپ کرده. 
در این گفتگو که قسمت بیشتر این [کتاب] است سه تا هستند، یک آموزگار است، یک آدمی است که خیلی رفته به رندی و سادگی و جوهرهٔ عرفان. یک علامه است، دانشمند است، تحقیقات میکند، پرسش میکند به جای خودش. یکی هم دانش‌پژوه است، پرسنده است. هر سه خودش است، آنکه پرسش میکند خودش است، آنکه اظهار معلومات میکند خودش است، آنکه از تمام معلومات گذشته است میرسد به جایی که به صرافت در بعضی از حرفهایش میگوید:

فرصت شمر طریقت رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
[حافظ]

این را میگذارد "کوره‌راه" [Feldweg] در مقابل "شاهراه".

حالا [در] این کتاب گلاسنهایت، هیدگر در مقابل مایستر اکهارت آری نمیگوید، نه هم نمیگوید، هم احترام به مایستر اکهارت میگذارد چون گلاسنهایت را او گفته است (بنده میگویم "رستگاری"،"وارستگی"). 
[...]

ببینید همسخنی من و هیدگر در همین وارستگی است، همسخنی با ابتدای به اسلام و دیانت مقدس اسلام، در این وارستگی است. [...]
اسلام است و وارستگی از رستگاری یهودی از عُقبا و پرستش دنیا و رستگاری عیسوی قرون وسطایی از دنیا و رهبانیت اخروی. این کمال انسان است:

در سلوک عشق می‌باید سه ترک 
ترک دنیا، ترک عقبا، «ترک ترک»

این [«ترک ترک»] اسلام است و «سلوک عشق»، این قرآن است. ترک دنیای یهودی به همان معنایی که در مطاوی کلام الله است. ترک عقبای مسیحی باز هم به همان معنا [...] مسیحی در قرآن خیلی فرق دارد با یهودی دنیاپرست ولی کمال ندارد، حالا اعم از اینکه اناجیل تحریف شده باشد یا نشده باشد. «ترک ترک» اصلاً یعنی دیانت مقدس اسلام. عصر حاضر است و دنیاپرستی، این یعنی اومانیسم، این یعنی اگزیستانسیالیسم، این یعنی فلسفه‌های اگزیستانس. [در این عصر] تنها هیدگر است که به شهادت همین رساله‌اش و رساله‌ای در باب تکنیک رفته است به «ترک ترک»، رفته است به جایی که میگوید:

ای خدا بنمای تو هر چیز را
آن‌چنان‌که هست در خدعه‌سرا
[حدیث نبوی: رب! أرنی الاشیاء کماهی]

منبع:

http://fardidtexts.blogfa.com/post/26

۲) بسم الله الرحمن الرحیم

متن اصلی آلمانی رساله‌ای از شیخ اکهارت که آقای محمدرضای جوزی به تصور اینکه عنوان آن گلاسنهایت است آن را به غلط «وارستگی» ترجمه کرده است:

http://www.eckhart.de/index.htm?vab.htm

عنوان این رساله (که در اصل یکی از خطابه‌های واعظانهٔ شیخ اکهارت است) Abgeschiedenheit است به معنی «انقطاع» یا «وارستگی».
ترجمهٔ Gelassenheit به «وارستگی» درست نیست.
هایدگر تعبیری دارد به صورت Gelassenheit zu den Dingen. هایدگر بنابه مشرب پدیدارشناختی‌اش به واژگانی که با فعل lassen ساخته شده علاقهٔ زیادی داشته است:

freilassen
bewenden lassen
Verläßlichkeit

و غیره.
گلاسنهایت هم ذیل همین واژگان است.
این واژه در زبان عادی آلمانی به معنی «آرامش» (متانت) است که مثلاً در عنوان کتابهایی با موضوع رفع اضطراب و کسب آرامش به کار می‌رود.
فعل lassen به معنی گذاشتن، اجازه دادن، به حال خود گذاشتن، واگذاشتن و غیره است که gelassen صیغهٔ مفعولی آن است.
گلاسنهایت یعنی به‌خودواگذاشته‌شدگی (رهاشدگی) مأذونیت، مجازبودگی.
إن شاء الله فردا-پسفردا با استناد به متون شیخ اکهارت معنی آن را نزد اکهارت خواهم گفت.

متأسفانه خود من هم به‌علت عدم مراجعه به متون اصلی مرتکب اشتباه معادلگذاری شدم و در پانوشت مفصلی در کتاب «فرهنگ چندمعنایی: روایتی دیگر از اسلام» (اثر توماس باور، ترجمهٔ غلامرضا خدیوی) بر آن استدلال غلط کرده ام. این پانوشت را در اختیار آقای محمدرضا ضاد، ادارهٔ کنندهٔ چند وبلاگ دربارهٔ مرحوم فردید که مهمترینش وبلاگ زیر است:

fardidnameh.blogfa.com

گذاشتم و ایشان آن را منتشر کردند:

http://fardidterminology.blogfa.com/post/139

۳) چند مقالهٔ خواندنی در این باره:

انقطاع: طریق بازگشت نَفْس به اتّحاد دوباره با ذات الهی از نظر مایستر اکهارت

نویسنده: مظاهر احمدتوبی

منبع: ادیان و عرفان سال 50 پاییز و زمستان 1396 شماره 2

http://ensani.ir/fa/article/399137/

خداشناسی اکهارت

نویسنده فاطمه کیایی

منبع: ادیان و عرفان سال چهل و هشتم پاییز و زمستان 1394 شماره 2

http://ensani.ir/fa/article/361355/

وارستگی از دیدگاه اکهارت و مولوی

نویسندگان: قربان علمی، فاطمه بابابیگلو 

فصلنامهٔ عرفان اسلامی، دوره ۱۲، شماره ۴۶، دی ۱۳۹۶

http://mysticism.sinaweb.net/article_542263.html

گلاسنهایت و مسئله ی اراده در فلسفه ی هایدگر


نویسندگان: مهدی کرد نوغانی

منبع: پژوهش های فلسفی (دانشگاه تبریز) بهار و تابستان 1395 شماره 18

http://ensani.ir/fa/article/361067/

+ نوشته شده در  یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹ساعت 17:46  به دست محمد نورالهی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
در سال ۱۹۷۲ اتفاقاً مقدار زیادی مخطوطات قرآنی از پشت دیواری در مسجد جامع صنعاء در یمن کشف شد. این مخطوطات قرآنی بنابه سنت مسلمانان در نگهداری متون قرآنی در جایی محفوظ و نابود نکردن آنها در پشت دیوار مدفون شده بود. این مخطوطات تا سال ۱۹۷۹ توجه چندانی را به خود جلب نکرد تا اینکه گرد پوئین محقق آلمانی دربارهٔ آنها شروع به تحقیق کرد و قدمت برخی از این مخطوطات توجه او را جلب نمود گرچه بیشتر آنها قرآنهایی متعلق به قرن چهارم بودند. 
از خود گرد پوئین مقالات زیادی در این مورد وجود ندارد. من مقالهٔ زیر از او را ترجمه کرده ام که معرفی اجمالی روند کشف و مشخصات آن مخطوطات و برخی تفاوتهای عمده در ترتیب سوره‌ها و غیره است:

Puin, Gerd-R (1996). "Observations on Early Qur'an Manuscripts in Ṣanʿāʾ"

نکتهٔ جالب این بود که بعداً مشخص شد برخی از این مخطوطات که روی پوست آهو نوشته شده بوده یک بار شسته شده و ‌سپس باز روی آن نوشته شده است.
پس از بررسی‌های دقیق‌تر مشخص شد متن زیرین شسته‌شده تفاوتهایی با قرائتهای رسمی فعلی دارد که در فضای غیرعلمی عوامانه سروصدای زیادی برپا کرد زیرا گمان می‌رفت و ‌البته وانمود شده بود که این متن زیرین، وثاقت متن فعلی قرآن را که اگر نه قرائت آن، دست کم رسم خط بدون اعراب‌اش، مورد اجماع مسلمانان است مخدوش می‌سازد.
در زیر یک صفحه از این زیرمتن بازسازی‌شده را می‌بینید و در ادامه به تفاوتهای آن با متن فعلی قرآن که مقایسهٔ شخص خودم (محمد نورالهی) است اشاره می‌کنم:

متن کامل آیات زیرمتن طبق قرائت رسمی فعلی و ترجمهٔ استاد بهاءالدین خرمشاهی
وَلَا يُنفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ 
ﻭ ﻫﻴﭻ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺧﺮﺩ ﻭ ﻛﻠﺎﻧﻲ ﻧﻜﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﻴﭻ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻲ ﺭﺍ ﻧﭙﻴﻤﺎﻳﻨﺪ، ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻮﺩ، ﺗﺎ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎم ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﭘﺎﺩﺍﺷﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ (١٢١) 
وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ 
ﻭ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻫﻤﮕﻲ ﺭﻫﺴﭙﺎﺭ [ﺟﻬﺎﺩ] ﺷﻮﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻓﺮﻗﻪ ﺍی ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺭﻫﺴﭙﺎﺭ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﻳﻦ ﭘﮋﻭﻫﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﻗﻮﻣﺸﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﭘﺮﻭﺍ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﻨﻨﺪ؟ (١٢٢)  
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ 
ﺍی ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﻛﻔﺎﺭ ﻛﻪ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﺎﺭﺯﺍﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺷﺘﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎ ﭘﺎﺭﺳﺎﻳﺎﻥ ﺍﺳﺖ  (١٢٣)  
وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَّن يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَٰذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ 
ﻭ ﭼﻮﻥ ﺳﻮﺭﻩ ﺍی ﻧﺎﺯﻝ ﮔﺮﺩﺩ، ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻛﺪﺍم ﻳﮏ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﻓﺰﻭﺩ؟ ﺍﻣﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺮ ﺍﻳﻤﺎﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺍﻓﺰﺍﻳﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﻨﺪ (١٢٤)  
وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَىٰ رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ 
ﻭ ﺍﻣﺎ ﺑﻴﻤﺎﺭﺩﻟﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻠﻴﺪی ﺑﺮ ﭘﻠﻴﺪﻳﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺍﻓﺰﺍﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻛﻔﺮ ﺩﺭ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﻧد (۱۲۵). 
أَوَلَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ 
ﺁﻳﺎ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﻳﮏ ﺑﺎﺭ ﻳﺎ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﻭ ﺍﺑﺘﻠﺎ ﺩﺭ ﻣﻲ ﺁﻳﻨﺪ، ﻭ ﺑﺎﺯ ﺗﻮﺑﻪ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﭘﻨﺪ ﻧﻤﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ (١٢٦)
وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ نَّظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُم مِّنْ أَحَدٍ ثُمَّ انصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُم بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ 
ﻭ ﭼﻮﻥ ﺳﻮﺭﻩ ﺍی ﻧﺎﺯﻝ ﮔﺮﺩﺩ، ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻨﮕﺮﻧﺪ [ﻭ ﺑﭙﺮﺳﻨﺪ ﻛﻪ ] ﺁﻳﺎ ﻛﺴﻲ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ؟ [ﻭ ﭼﻮﻥ ﻛﺴﻲ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺒﻴﻨﺪ] ﺑﺮ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻧﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﻟﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﺮﺩﺍﻧﺪ، ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻗﻮﻣﻲ ﺑﻲ ﺗﻤﻴﺰﻧﺪ (١٢٧)  
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ 
ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮی ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮی ﺷﻤﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺭﻧﺞ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻲ ﺑﺮﻳﺪ، ﺑﺮﺍی ﺍﻭ ﮔﺮﺍﻥ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ، ﻭ ﺳﺨﺖ ﻫﻮﺍﺧﻮﺍﻩ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺭﺋﻮﻑ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ  (١٢٨)  
فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ 
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﻳﮕﺮﺩﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ، ﺑﮕﻮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﻛﺎﻓﻲ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺟﺰ ﺍﻭ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﺮ ﺍﻭ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﺮﺩم ﻭ ﺍﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﺮﺵ ﻋﻈﻴﻢ ﺍﺳﺖ  (١٢٩)

ناگفته نماند که دو محقق ایرانی به نامهای بهنام صادقی و محسن گودرزی در چند مقاله به بررسی دقیق این زیرمتن با قرائتهای رسمی مبادرت کرده اند که باز من در دلم بود مقالهٔ زیر از آنها را که گویا مهمترینش است ترجمه کنم اما ۲-۳ سال پیش که آن را با استاد مرتضی کریمی‌نیا در میان گذاشتم ایشان گفت این مقاله را در دست ترجمه دارد ولی تاکنون منتشر نشده است:

Sadeghi, Behnam; Goudarzi, Mohsen (2012). "Ṣan'ā' 1 and the Origins of the Qur'ān". Der Islam. 1-2 (87): pp. 1-129.

فهرست اختلافات زیرمتن شسته‌شدهٔ یکی از صفحات قرآنی کشف‌شده در مسجد جامع صنعاء با متن رسمی قرآن کریم:
۱) زیرمتن شسته‌شده (دراصل بدون نقطه و اعراب): و اذا انزلت سورة
متن رسمی: و اذاما انزلت سورة
https://t.me/denkerfahr/4852
۲) زیر متن شسته‌شده: و منهم
متن رسمی: فمنهم
https://t.me/denkerfahr/4853
۳) زیرمتن شسته‌شده: فی قلوبهم رجس فزادتهم رجزا الی رجسهم
متن رسمی: فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم
https://t.me/denkerfahr/4854
۴) زیرمتن شسته‌شده: و هم فاسقون
متن رسمی: و هم کافرون
https://t.me/denkerfahr/4855
۵) زیرمتن شسته‌شده: و لا یتذکرون
متن رسمی: و لا یذّکرون
https://t.me/denkerfahr/4856
۶) زیرمتن شسته‌شده: و اذا انزلت
متن رسمی: و اذاما انزلت
https://t.me/denkerfahr/4857
۷) زیرمتن شسته‌شده: هل یرئنا (قرائت ظنی است)
متن رسمی: هل یراکم
https://t.me/denkerfahr/4858
۸) اختلاف هشتم:
زیرمتن شسته‌شده: فانصرفوا
متن رسمی: ثم انصرفوا
https://t.me/denkerfahr/4859
۹) زیرمتن شسته‌شده: فصرف الله
متن رسمی: صرف الله
https://t.me/denkerfahr/4860
۱۰) زیرمتن شسته‌شده: ذلک بأنهم
متن رسمی: بأنهم
https://t.me/denkerfahr/4861
۱۱) زیرمتن شسته‌شده: رسول منکم
متن رسمی: رسول من انفسکم
https://t.me/denkerfahr/4862
۱۲) زیرمتن شسته‌شده: تولوا عنک
متن رسمی: تولوا
https://t.me/denkerfahr/4863
۱۳) زیرمتن شسته‌شده: الذی لا اله
متن رسمی: لا اله
https://t.me/denkerfahr/4864

ناگفته نماند که علت شسته‌شده شدن متن زیرین قاعدتاً غلط دانستن آن بوده است.
طبیعی است که در آن دوران نمونه‌خوانی قبل از انتشار و‌ ویراستاری متن وجود نداشته است و امکان خطای کاتب قطعاً وجود داشته چنانکه اکنون هم همچنان کتابها با اغلاط چاپی منتشر می‌شوند.
ناگفته نماند که در خود متن رسمی قرآنهای فعلی هم اغلاط نگارشی وجود دارد که ممکن است در برخی چاپها اصلاح‌شده و‌ در برخی دیگر اصلاح نشده باشند. فهرست این اغلاط نگارشی از این قرار است:
۱) نساء، ۶۷:
وَإِذن لَّآتَيْنَاهُم مِّن لَّدُنَّا أَجْرًا عَظِيمًا 
إذَن👈 إذاً
۲) تحریم، ۴:  
إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحوُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ 
صالحو👈 صالحُ
۳) یوسف، ۳۲: 
قَالَتْ فَذَٰلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ 
لیکوناً👈 لیَکوننّ
۴) زخرف، ۳۸:
حَتَّىٰ إِذَا جَاءانَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ 
جاءانا👈 جائنا (جاءنا)
۵) النجم، ۵۰: 
وَأَنَّهُ أَهْلَكَ عَاد الْأُولَىٰ 
عاد👈 عاداً
۶) علق، ۱۵:
كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ 
لنسفعاً👈 لنَسفَعنَّ
۷) قریش، ۲: 
إِلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ 
إلافهم👈 إیلافهم
(منبع این اغلاط کتاب «تاریخ قرآن» مرحوم استاد محمدهادی معرفت؛ انتشارات سمت)

بسم الله الرحمن الرحیم
باز هم دربارهٔ تاریخ قرآن
روش معیار و بهنجار تصحیح متون قدیمی، مبنا قرار دادن یک نسخهٔ قدیمی (معمولاً اقدم نسخ یا قدیمیترین نسخه) و عرضهٔ روایت‌های دیگر متن در حاشیه یا پانوشت است.
این روشی است که در عرضهٔ منقح و روشمند نسخ خطی و کتابهای دوران پیش از چاپ از اوستا گرفته (که تصحیح فریدریش گلدنر است) تا ریگودا و آثار هومر و شاهنامهٔ فردوسی و دیوان بیدل دهلوی معمول و معیار است.
ظاهراً محققان اروپایی از اواسط نیمهٔ اول قرن بیستم به دنبال چاپ یک نسخه از قرآن کریم به همین روش بوده اند.
به نظر من می‌رسد که بد نیست واقعاً یک بار این کار انجام شود و یک نسخه از قرآن با چاپ انتقادی همراه با عرضهٔ اغلب نسخه‌های خطی موجود دست کم تا قرن پنجم تهیه شود.
ناگفته نماند که قرائتهای معروف به چهارده‌گانهٔ قرآن به نوعی همین کار را ولی بر پایهٔ روایتهای شفاهی انجام داده است.
نمونه‌ای از متن قرآن همراه با قرائتهای چهارگانه:
https://t.me/denkerfahr/4869
اخیراً طرحی برخط در نشانی:

https://corpuscoranicum.de/ 

راه‌اندازی شده که متن فعلی قرآن را دست کم با یک نمونه از قدیمترین نسخ خطی قرآن عرضه می‌کند که در نوع خود بسیار جالب است.
برای نمونه در نشانی زیر غلط نگارشی قرآنهای چاپی فعلی در آیهٔ ۶۷ سورهٔ نساء یعنی «اذن» به جای «إذاً» وجود ندارد:

https://corpuscoranicum.de/handschriften/index/sure/4/vers/75/handschrift/163/flip/1 

ولی در این نسخه:

https://corpuscoranicum.de/handschriften/index/sure/12/vers/32/handschrift/163 

خطای نگارشی آیهٔ ۳۲ سورهٔ یوسف یعنی «لیکوناً» به جای «لیکونن» وجود دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹ساعت 22:59  به دست محمد نورالهی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

واژهٔ عاشوراء در برخی کتب لغت اصلی عربی:

۱) العین خلیل بن احمد فراهیدی (متوفی ۱۷۰ ه‍ ق):

وعاشوراء: اليوم العاشرُ من المحرّم(*) ، ويقال: بل التاسع، وكان المسلمون يصومونه قبل فرض شهر رمضان.

*) في [نسخة] ط: شهر المحرم. وفي [نسخة] س: شهر محرم.

http://lib.eshia.ir/40660/1/249

۲) لسان العرب
ابن‌منظور (متوفی ۷۱۱ ه‍ ق)

وعاشُوراءُ وعَشُوراءُ، مَمْدُودَانِ: اليومُ الْعَاشِرُ مِنَ الْمُحَرَّمِ، وَقِيلَ: التَّاسِعُ. 
قَالَ الأَزهري: وَلَمْ يُسْمَعْ فِي أَمثلة الأَسماء اسْمًا عَلَى فاعُولاءَ إِلا أَحْرُفٌ قَلِيلَةٌ. قَالَ ابْنُ بُزُرج: الضّارُوراء [=]ُ الضَّرّاءُ، والسارُوراءُ [=] السَّرَّاءُ، والدَّالُولاء [=] الدَّلال. وَقَالَ ابْنُ الأَعرابي: الخابُوراءُ مَوْضِعٌ، وَقَدْ أُلْحِقَ بِهِ تاسُوعاء. 
وَرُوِيَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنه قَالَ فِي صَوْمِ عَاشُورَاءَ: لَئِنْ سَلِمْت إِلى قابلٍ لأَصُومَنَّ اليومَ التاسِعَ؛ قَالَ الأَزهري: وَلِهَذَا الْحَدِيثِ عدّةٌ مِنَ التأْويلات أَحدُها أَنه كَرِه مُوَافَقَةَ الْيَهُودِ لأَنهم يَصُومُونَ اليومَ العاشرَ، وَرُوِيَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنه قَالَ: صُوموا التاسِعَ والعاشِرَ وَلَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ؛ قَالَ: وَالْوَجْهُ الثَّانِي مَا قَالَهُ الْمُزَنِيُّ يَحْتَمِلُ أَن يَكُونَ التاسعُ هُوَ الْعَاشِرَ؛ قَالَ الأَزهري: كأَنه تأَول فِيهِ عِشْر الوِرْدِ أَنها تِسْعَةُ أَيام، وَهُوَ الَّذِي حَكَاهُ اللَّيْثُ عَنِ الْخَلِيلِ وَلَيْسَ بِبَعِيدٍ عَنِ الصَّوَابِ.

http://lib.eshia.ir/40707/4/570

۳) قاموس المحیط فیروزآبادی (متوفی ۸۱۷ ه‍ ق)

والعاشوراءُ، والعَشوراءُ، ويُقْصَرانِ،
والعاشورُ: عاشِرُ المُحَرَّمِ، أو تاسِعُهُ.

http://lib.eshia.ir/40667/1/440/

۴) جمهرة اللغة ابن‌درید (متوفی ۳۲۱ ه‍ ق)
 فَأَما عَاشُورَاء فعلى فاعولاء، وَلم يجِئ فِي كَلَامهم غَيره، وستراه فِي اللفيف إِن شَاءَ الله تَعَالَى. 
والعاشوراء قد تكلّموا بِهِ قَدِيما وَكَانَت الْيَهُود تصومه فَقَالَ النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَآله وسلّم: نَحن أحقّ بصومه.

http://lib.eshia.ir/40688/2/625

۵) عاشورا در تاج العروس (شرح قاموس المحیط) مرتضی زبیدی (متوفی ۱۲۰۵ ه‍ ق)

http://lib.eshia.ir/search/40682/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7?http://lib.eshia.ir/40682/7/5

۱-۵) جلد ۷
( {- والجُودِيُّ) ، بالضّمّ وَتَشْديد الياءِ: موضِع، وَقَالَ الزَّجّاج: هُوَ (جَبَلٌ) بآمِدَ وَقيل جَبَلٌ (بالجَزِيرةِ) قُرْبَ الموْصِلِ، وقِيل بالشأْم، وَقيل بالهِنْد، (اسْتَوَتْ عَلَيْهِ سَفِينةُ نُوحٍ عَلَيْهِ) وعَلى نبيِّنا أَفضلُ الصّلاة و (السَّلام) ، وَكَانَ ذالك يومَ عاشوراءَ من المحرّم.
۲-۵) جلد ۱۱
(وحَاضُوراءُ: مَاٌ) قَالَ شيخُنَا: هُوَ من الأَوْزَانِ الغَرِيبَة، حَتَّى يل لَا ثنِيَ لَهُ غيرَ عَاشُورَاءَ. وأَنكَرِ جماعةٌ وقالو: عاشُورَاءُ لَا ثَانِيَ لَهُ. وأَما تَاسُوعَاءُ فَيَأْتي أَنَّهُ مُوَلَّد، واللَّهُ أَعلمُ.
۳-۵) جلد ۱۱ 
(وخَابُورَاءُ: ع) ويضاف إِلى عَاشُورَاءَ وَمَا مَعَه.
۴-۵) جلد ۱۲
(} والسَّرّاءُ) خِلاَفُ الضَّرّاءِ، وَهُوَ الرَّخَاءُ والنُّعْمَةُ.
و ( {المَسَرَّةُ} كالسَّارُوَاءِ) ، قَالَ شيخُنَا: يُزَاد على نَظَائِرِ عاشُورَاءَ، كحَاضُورَاءَ السّابقِ.
۵-۵) جلد ۱۲
(} وصارُوراءُ) ، كعاشوراءَ، عَن الكسائيّ نَقله الصّاغانيّ. قَالَ شَيخنَا: يُلحَقُ بنظائِرِ عاشُوراءَ الَّتِي أَنكرَها ابنُ دُريْد.
۶-۵) جلد ۱۲
وَقيل:} الشُّورَةُ: الهَيْئَةُ، {والشَّوْرَةُ بِفَتْح الشين: اللِّبَاسُ، حَكَاهُ ثعلبٌ، وَفِي الحَدِيث: (أَنَّه أَقْبَلَ رَجُلٌ وَعَلِيهِ} شُورَةٌ حَسَنَةٌ) . قَالَ ابنُ الأَثِيرِ: هِيَ بالضَّمِّ: الجَمَالُ والحُسْنُ، كأَنَّه من {الشَّوْرِ: عَرْض الشَّيْءِ وإِظْهَارِه، ويُقَال لَهَا أَيضاً:} الشَّارَةُ، وَهِي الهَيْئَةُ، وَمِنْه الحَدِيثُ: (أَنَّ رَجُلاً أَتاهُ وَعَلِيهِ {شَارَةٌ حَسَنَةٌ) . وأَلفُهَا مقلوبَةٌ عَن الْوَاو، وَمِنْه حَدِيثُ عَاشُوراءَ: (كانُوا يَتَّخِذُونَه عِيداً، ويُلْبِسُون نِساءَهم فِيهِ حُلِيَّهُم} وشارَتَهُم) ، أَي لِبَاسَهُم الحَسَنَ الجَمِيلَ.
۷-۵) جلد ۱۳
 والعاشُوراءُ، قَالَ شَيْخُنا: قلتُ: المَعروف تَجَرُّدُه من ال والعَشُوراءُ، مَمْدُودان ويُقْصَرانِ، والعاشُورُ:عاشِرُ المُحَرَّمِ قَالَ الأَزهريّ: وَلم أَسمَع فِي أَمثلة الأَسمَاءِ اسْما على فاعُولاءَ إِلاّ أَحْرُفاً قَليلَة. قَالَ ابنُ بُزُرْج: الضّارُورَاءُ: الضَّرّاءُ، والسّارُورَاءُ: السَّرّاءُ، والدَّالُولاءُ: الدَّلاَلُ. وَقَالَ ابنُ الأَعْرَابِيّ: الخَابُورَاءُ: موضعٌ. وَقد أُلْحِقَ بِهِ تاسُوعاءُ. قلتُ فَهَذِهِ الأَلْفَاظ يُسْتَدْرَك بهَا على ابنِ دُرَيْد حَيْثُ قَالَ فِي الجَمْهَرة: لَيْسَ لَهُم فاعُولاءُ غير عاشُوراءَ لَا ثانِيَ لَهُ، قَالَ شيخُنَا: ويُسْتَدْرَك عَلَيْهِم حاضُوراءُ، وَزَاد ابنُ خالَوَيْهِ سامُوعاءَ. أَو تاسِعُه، وَبِه أَوَّلَ المُزَنيّ الحديثَ لأَصُومَنَّ التاسعَ، فَقَالَ: يحْتَمل أَنْ يكونَ التاسِعُ هُوَ العاشَِر، قَالَ الأزهريّ: كأَنّه تَأَوَّلَ فِيهِ عِشْرالوِرْد أَنَّهَا تسعةُ أَيّام، وَهُوَ الَّذِي حَكاه اللَّيْثُ عَن الخَلِيل، وَلَيْسَ بِبَعِيد عَن الصَّواب.
۸-۵) جلد ۱۴
ومُنَسْتِيرُ، بضَمِّ الميمِ وَفتح النُّون وسُكون السّين وَكسر التّاء: د، بأَفريقِيَةَ، بَين المَهدِيَّة وسُوسَة، وَهِي خَمْسَة قصورٍ يحيطُ بهَا سُورٌ واحدُ، بَين كلٍّ مِنْهَا مَرحلَة، وَيُقَال إنَّ الَّذِي بنى الْقصر الْكَبِير هَرْثَمَةُ بن أَعْيَنَ، سنة ثَمَانِينَ وَمِائَة، وَله فِي يَوْم عاشوراءَ مَوسمٌ عظيمٌ ومَجمع كبيرٌ، وَهُوَ مَعبَدُ الزُّهَّاد والمُنقطعينَ والمُرابِطين. وَفِي الطَّبقة الثَّانِيَة من الْحصن مَسْجِدٌ لَا يَخْلُو من شيخٍ خَيِّرٍ يكونُ مَدارُ القومِ عَلَيْهِ. وَفِي قِبلَتِه حِصْنٌ فسيحٌ مَزارٌ للنِّساء المُرابِطات، وَبهَا جامعٌ مُتْقَنُ البناءِ وَفِيه غُدُرٌ وحَمّاماتٌ.

۹-۵) جلد ۱۸
العَرُوضُ، كصَبُورٍ: مَكَّةُ والمَدِينَةُ، شَرَّفَهُمَا اللهُ تَعالَى وَمَا حَوْلَهما، كَمَا فِي الصّحاح، والعُباب، والمُحْكَم، والتَّهْذِيب، مُؤَنَّثٌ، كَمَا صَرَّح بِهِ ابْن سِيدَهْ ورُوِيَ عَن مُحَمَّدِ بنِ صَيْفِيّ الأَنْصَارِيِّ، رَضِيَ اللهُ عَنهُ أَنَّ رَسُولَ اللهُ صَلَّى الله عَلَيْهِ وسلَّم خَرَج يَوْمَ عاشُوراءَ وأَمَرَهُم أَن يُؤْذِنُوا أَهْلَ العَرُوض أَنْ يُتِمُّوا بَقِيَّةَ يَوْمِهِم. قيل: أَرادَ مَنْ بأَكْنَافِ مَكَّةَ والمَدِينَةِ. وقَوْله: مَا حَوْلهما داخِلٌ فِيهِ اليَمَنُ، كَمَا صَرَّحَ بِهِ غَيْرُ وَاحِد من الأَئمَّة، وَبِه فَسَّروا قَوْلَهُم: اسْتُعْمِلَ فُلانٌ على العَرُوضِ، أَي مَكَّةَ والمَدِينَةِ واليَمَنِ وَمَا حَوْلَهُمْ.

۱۰-۵) جلد ۲۰ (ذیل تاسوعاء)
والتّاسُوعاءُ: اليَوْمُ التاسِعُ من المُحَرَّمِ، وَفِي الصّحاح: قَبْلَ يَوْمِ عَاشُوراءَ، مُوَلَّدٌ، ونَصُّ الصّحاح: وأَظُنُّه مُوَلَّداً. وقالَ غَيْرُه: هُوَ يَوْمُ عاشُورَاءَ. وَقَالَ الأَزْهَرِيُّ فِي قَوْله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّمَ فِيما رَواهُ عَنْهُ ابنُ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا: لَئِنْ بَقِيتُ إِلَى قابِلٍ لأَصُومَنَّ التَّاسِعَ يَعْنِي يَوْمَ عاشُوراءَ، كأَنَّهُ تَأَوَّلَ فِيهِ عِشْرَالوِرْدِ، أَنَّهَا تِسْعَةُ أَيّامٍ، والعَرَبُ تَقُولُ: وَرَدْتُ الماءُ عِشْراً، يَعْنُونَ يَوْمَ التَّاسِعِ، ومِنْ هَا هُنا قالُوا: عِشْرِين، وَلم يَقُولُوا عِشْرِيْنِ، لأَنَّهم جَعَلُوا ثَمانِيةَ عَشَرَ يَوْماً عِشْرَين، واليَوْمَ التَّاسِعَ عَشَرَ والمُكَمِّلَ عِشْرِينَ طَائِفَة من الوِرْدِ الثّالِثِ، فَجَمَعُوهُ بِذلِكَ.
وَقَالَ ابنُ بَرِّيّ: لَا أَحْسَبُهَم سَمَّوْا عَاشُوراءَتاسُوعاءَ إِلاَّ عَلَى الأَظْماءِ نَحْوَ العِشْر، لأَنَّ الإِبِلَ تَشْرَبُ فِي اليَوْمِ التّاسِعِ، كَذلِكَ الخِمْسُ تَشْرَبُ فِي اليَوْمِ الرّابِعِ. وقالَ ابنُ الأَثِيرِ: إِنَّمَا قالَ ذلِكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْه وسَلَّمَ كَرَاهَةً لِمُوَافَقَةِ اليَهُودِ، فإِنَّهُمْ كانُوا يَصُومُونَ عاشُوراءَ، وَهُوَ العَاشِرُ، فأَرَادَ أَنْ يُخَالِفَهُمْ ويَصُومَ التّاسِعَ، قَالَ: وظاهِرُ الحَدِيثِ يَدُلُّ عَلَى خِلافِ مَا ذَكَرَهُ الأَزْهَرِيّ. قُلتُ: وَقد صَحَّحَ الصّاغَانِيُّ هَذَا القَوْلَ. والمُرَادُ بظَاهِرِ الحَدِيثِ يَعْنِي حَدِيثَ ابنِ عَبّاسٍ المَذْكُورَ، أَنَّه قالَ حِينَ صامَ رِسُولُ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْه وسَلَّمَ يَوْمَ عاشُورَاءَ، وأَمَرَ بصِيَامِهِ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ إِنَّه يَوْمٌ تُعَظِّمُه اليَهُودُ والنَّصَارَى، فَقَالَ: فإِذا كانَ الْعَام القابِلُ صُمْنا اليَوْمَ) التاسِعَ، وفِي رِوَايةٍ: إِنْ بَقِيتُ إِلَى قَابِلٍ لأَصُومَنَّ تاسُوعاءَ أَي فكَيْفَ يَعِدُ بصَوْمِ يَوْمٍ قد كَانَ يَصُومُه. فَتَأَمَّلْ.
وقَوْلُ الجَوْهَرِيِّ وغَيْرِه: إِنَّه مُولَّدٌ فِيهِ نَظَرٌ، فإِنّ المُوَلَّدَ هُوَ اللَّفْظُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ غَيْرُ العَرَبِ من المُحْدَثِينَ، وهذِه لَفْظَةٌ وَرَدَتْ فِي الحَدِيثِ الشَّرِيفِ، وقالَهَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْه وسَلَّمَ الَّذِي هُوَ أَفْصَحُ الخَلْقِ وأَعْرَفُهُمْ بِأَنْوَاعِ الكَلامِ بوَحْيٍ مِن اللهِ الحَقِّ، فَأَنَّى يُتَصَوَّرُ فِيها التَّوْلِيدُ، أَوْ يَلْحَقُهَا التَّفْنِيدُ كَمَا حَقّقَه شَيْخُنَا، وأَشَرْنَا إِلَيْه فِي مُقَدّمة الكِتَابِ.
۱۱-۵) جلد ۲۵
وخَرقان، كسَحبان: ة، ببِسْطامَ على طَرِيقِ أَستراباذِّ وتَحْرِيكه لَحنٌ من قُرَى سَمَرْقَندَ، مِنْهَا الأَدِيبُ أَبُو الفَتْح أَحمَدُ بنُ الحُسَين الخَرقاني مَاتَ سنة، وَمِنْهَا شيخ وقته أَبو الحسَنِ عَلي بن أَحْمَد الخَرْقانِيّ، صاحِبُ الكَراماتِ الظاهرَة، والأَحوالِ السّنيَّة، توفّي نهارَ الثلاثاءِ يَوْم عاشَوراء سنة، عَن ثلاثٍ وسبْعِين سنة. 
۱۲-۵) جلد ۳۱
{وَعْلَةُ (بنُ يَزِيْد: صَحابِيٌّ) مِنْ أَعْرابِ البَصْرَة رَوَتْ عَنْهُ بِنْتُهُ أُمُّ يَزِيْدَ فِي صَوْمِ عَاشُورَاءَ.

(استخراج محمد نورالهی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۹ساعت 7:47  به دست محمد نورالهی  | 

تذکر:

یادداشتهای زیر به تفاریق در گدار تلگرامم گذاشته شده است.

۱)

به نام خدا
در ترجمهٔ Bewandtnis مانده ام.☹

استاد ضیاء شهابی گفته اند:
به‌چه‌کارآیی (در مسائل اساسی پدیدارشناسی)
جمادی گفته مرجوعیت (در هستی و زمان)
رشیدیان گفته درگیری
بسیار عجیب است که مرحوم شرف‌الدین خراسانی از روی circumstance گفته «وضع پیرامونی»😐
ولی منبعش آلمانی بوده (یوزف ماری بوخنسکی):

جهان از اشیا بر هم نهاده نشده است؛ بلکه از افزارها(۱) تشکیل یافته که در ماهیت خود «چیزی برای...»هستند. گونهٔ هستی افزارها دست‌افزار بودن(۲) است. دست‌افزار همیشه در همبستگی با دست‌افزار دیگر یافت می‌شود. هر افزاری توجه را به افزار دیگر می‌کشاند، و همچنین به دارنده و به کاربرندهٔ آن. خصلت هستی دست‌افزار «وضع پیرامونی» (۳) است. این در واپسین مرحله  به یک «برای چه» می‌کشد که درواقع یک «به خاطر که»(۴) است؛ یعنی مربوط به آنجابود (دازاین) می‌شود. بنابراین، آنجا بود شرط امکان کشف‌شدن دست‌افزار است.

1) Zeugen
2) Zuhandenheit
3) Bewandtnis
4) Worum-willen

(متن را از وبگاه راسخون برداشتم)
خودم بدم نمی‌آید Bewandtnis را بگویم «تعاطی» ولی از بازی زبانی با‌ Bewendenlassen در می‌مانم.

Die Welt setzt sich nicht aus Dingen zusammen, sondern aus Zeugen, die wesenhaft "etwas zu..." sind. Die Seinsart der Zeuge heißt Zuhandenheit. Das Zuhandene ist immer im Zusammenhang mit anderem Zuhandenen. Jedes Zeug verweist auf anderes Zeug, auch auf den Träger und Benutzer. Der Seinscharakter des Zuhandenen ist Bewandtnis; dies geht letztlich auf ein Wozu, welches ein Worum-Willen ist d.h. auf das Dasein. Das Dasein ist als die Bedingung der Möglichkeit der Entdecktbarkeit des Zuhandenen.

بخشی از کتاب

Europäische Philosophie Der Gegenwart, 1947, Joseph M. Bocheński.

که مرحوم استاد شرف‌الدین خراسانی با عنوان «فلسفهٔ معاصر اروپایی» ترجمه کرده است.

۲)

تأملی در ترجمۀ اصطلاح Bewandtnis 

عباراتی از ترجمهٔ «مسائل اساسی پدیدارشناسی» مارتین هایدگر از استاد پرویز ضیاء شهابی (تطبیق با متن آلمانی از محمد نورالهی): 

Der Zeugcharakter wird konstituiert durch das, was wir die Bewandtnis nennen. Mit etwas, was wir z. B. als Hammer oder als Tür gebrauchen, hat es ein bestimmtes Bewenden.

ابزارسرشتی، متقوم به آن است که آن را ما «به‌چه‌کارآرایی» می‌نامیم. چیزی که آن را، مثلاً چون چکش یا در به کار می‌بریم، متعین به طرزی است که آن را به کار می‌‌بریم.

Wir können Zeug nur im Umgang mit ihm gebrauchen, wenn wir dieses Seiende zuvor schon auf Bewandtnisbezug entworfen haben.

در مواجهه با ابزار، فقط وقتی می‌توانیم از آن استفاده کنیم که ازپیش، این موجود را به ربط و نسب به‌چه‌کارآیی درافکنده باشیم.

 Dieses vorgängige Verstehen von Bewandtnis, dieses Entwerfen des Zeugs auf seinen Bewandtnischarakter, nennen wir das Bewendenlassen.

این فهم پیشین از به‌چه‌کارآیی را، این درافکندن ابزار را به جنبۀ به‌چه‌کارآیی‌اش، به‌کارآیی گذاشتن می‌نامیم.

 Auch dieser Ausdruck hat gemäß dem Zusammenhang der Rede ontologischen Sinn. Wir lassen es beim Hämmern mit etwas bewenden.

این اصطلاح نیز به‌مقتضای سیاق کلام، معنایی دارد هستی‌شناسانه. ما به هنگام چکش‌زدن، چکش را به کار می‌گذاریم.

 Wobei wir es bewenden lassen, ist das, wozu das Zeug als solches bestimmt ist, welches Wozu dieses bestimmte Zeug als das, was es ist und wie es ist, charakterisiert.

به کاری می‌گذاریم که ازبرای آن، این ابزار چنانکه هست ساخته شده است، ازبرای آنی که این ابزار را چون چیزی که هست و چنانکه هست مشخص می‌سازد.

 Des Wozu sind wir im Gebrauch des Zeugs gewärtig. >Bei etwas bewenden lassen« heißt Gewärtigen eines Wozu.

به هنگام استفاده از ابزار به ازبرای‌آنکه‌ی ابزار چشم می‌نهیم. «چیزی را به‌کارگذاشتن» یعنی چشم‌نهادن بر یک ازبرای‌آنکه[.] 

 Das Bewendenlassen ist als Bewendenlassen-bei immer zugleich ein >mit etwas bewenden lassen«. Aus dem Wozu bestimmt sich das, womit es jeweils die Bewandtnis hat.

به‌کارگذاشتن چون به‌کارگذاشتن-در، درعین‌حال همواره، به‌کارگذاشتن-با چیزی است. ازبرای‌آنکه آنچه را که با آن به‌چه‌کارآرایی است معین می‌سازد. ص362

وجود و‌ زمان (ترجمهٔ محمد نورالهی):

Das Sein des Zuhandenen hat die Struktur der Verweisung – heißt: es hat an ihm selbst den Charakter der Verwiesenheit. Seiendes ist daraufhin entdeckt, daß es als dieses Seiende, das es ist, auf etwas verwiesen ist. Es hat mit ihm bei etwas sein Bewenden. Der Seinscharakter des Zuhandenen ist die Bewandtnis. In Bewandtnis liegt: bewenden lassen mit etwas bei etwas. Der Bezug des »mit... bei...« soll durch den Terminus Verweisung angezeigt werden (Sein und Zeit, S. 84).

وجودِ [موجود] تودستی، ساختار ارجاع دارد. این یعنی آن فی‌نفسه ویژگی مرجوع‌شدگی دارد. موجود از این طریق کشف می‌شود که چونان موجودی که وجود دارد به چیزی ارجاع داشته باشد. این موجود با این امر، نزد چیزی مجالش را دارد. سرشت وجودی تودستی مجال‌داری است. در مجال‌داری واقع است: اجالت‌گذاری با چیزی نزد/ در چیزی. ابزارِ «با... نزد...» باید ازطریق اصطلاح مرجوع‌بودگی مشخص شود.
۳)

ترجمۀ اصطلاح Bewandtnis (علی‌الخصوص نزد هایدگر) دردسر دارد. این واژه از wenden: گردش، چرخش مشتق شده که با be متعدی شده است (چرخاندن، گرداندن نیز متمایل شدن). معنای معمول آن در زبان آلمانی «وضعیت و موقعیت» است. فعل bewenden (که اغلب با فعل کمکی lassen: گذاردن، اجازه دادن) به کار می‌رود نیز به طور معمول به معنی راضی شدن، کوتاه آمدن یا بسنده کردن است.
رابینسون و مک‌کواری در نخستین ترجمۀ وجود و زمان معادل involvement (تعاطی) را برای آن قرار داده اند. کراول در کتاب

 Husserl, Heidegger and the Space of Meaning (2001) 

همینطور. 
کیسیل در مقالۀ

 Why Students of Heidegger will have to read Emil Lask 

عبارت relational nexus (نسبت ارتباطی) را به‌جای آن قرار داده است. جون استمبو آن را relevance (مناسبت) ترجمه کرده است و فعل مرکب را to let to be. سیاوش جمادی: مرجوعیت (و فعل مرکب را «مجال ارجاع‌دادن») و عبدالکریم رشیدیان: درگیری (و مرکب را «مجال درگیری‌دادن»). محمود نوالی آن را «غائیت» و ترکیب را «وابستگی غایی» ترجمه کرده است. استاد ضیاء شهابی (در مسائل اساسی پدیدارشناسی) Bewandtnis را «به‌چه‌کارآیی» و bewenden lassen را «به کار گذاردن» معادل نهاده است. من بر آن ام که با توجه به معنی چرخش برای ریشۀ فعل، شاید بتوان از صروف عربی «جال، یجول (جولان و مجال)» که در اصل به معنی گردش کردن (پرسه زدن) و سپس اجازه دادن است برای گزارد حق معنای آن بهره برد. بدین صورت که Bewandtnis را «مجال‌داری» (مجال اغلب در معنای موقعیت هم به کار می‌رود: در این مجال/ موقعیت) و فعل مرکب را «اجالت‌گذاردن» (به‌بودن‌مجال‌دادن) معادل بگذاریم. بدین ترتیب می‌توان عبارت ادامه از وجود و زمان (متن آلمانی، ص84) را چنان که می‌آید ترجمه کرد

In Bewandtnis liegt: bewenden lassen mit etwas bei etwas:

 در مجال‌داری واقع است: اجالت‌گذاشتن با چیزی نزد/ در چیزی.

(یادداشت من در مقام ویراستار اثری از آقای مهدی معین‌زاده)

۴) 

به نام خداوند جان و خرد

دیروز داشتم متنی را ویرایش می‌کردم برخوردم به عبارت «در عجالت این جلسات».
شک کردم که آیا عجالت درست است یا اجالت (مطلبی که در مورد Bawandtnis هم نوشته بودم توی ذهنم جولان می‌داد).
اصل معنی «عجالت» چیزی است که با عجله آماده شده باشد (مثلاً غذای عجله‌ای) سپس معنی ماحضر یافته (آنچه آماده است و هنگام عجله مصرف می‌شود، غذای حاضری) سپس معنی جلسه‌ای که به هر علتی در آن نوعی عجله وجود دارد به خود گرفته است (در این عجالت: در این فرصت تنگ و زمان محدود).
اما «اجالت» از آغاز معنی «مجال» (فرصت) دارد و گمان کنم در جاهایی بهتر باشد جایگزین «عجالت» شود.
ریشه: جول
أَجَالَ: إِجَالَة [جول] الشی ءَ و بالشی ء: آن چیز را گردانید یا چرخانید 
|- السّیفَ: با شمشیر ، بازی کرد و آنرا بدور خود گردانید 
|- النَّظَر: به اطراف خود چشم دوخت و نگاه کرد.
گاهی هم می‌شود گفت «در اجالت این عجالت»😄

۵)
بررسی معادل‌گذاری Bewandtnis در سنجش خرد ناب کانت
طبق جست‌وجو در پروندۀ پی‌دی‌اف کتاب سنجش خرد ناب کانت، واژۀ Bewandtnis سه بار در آن به کار رفته است. در زیر متن اصلی همراه با ترجمۀ آقای میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی (انتشارات امیرکبیر، چاپ نخست، ۱۳۶۲) از این فقرات را می‌آورم:

A42: Was es für eine Bewandtnis mit den Gegenständen an sich und abgesondert von aller dieser Rezeptivität unserer Sinnlichkeit haben möge, bleibt uns gänzlich unbekannt.

اینکه «چیستی» برابرایستاهای فی‌نفسه، جدا از هرگونه اندرپذیرندگی حسگانی ما، به چه سان تواند بود، سراسر بر ما ناشناخته می‌ماند (ص۱۲۰).

A244-245: Allein hier hat es mit den Kategorien diese besondere Bewandtnis, daß sie nur vermittelst der allgemeinen sinnlichen Bedingung eine betimmte Bedeutung und Beziehung auf irgend einen Gegenstand haben können.

اما در اینجا «سرشت» ویژۀ مقوله‌ها چنان است که آنها فقط می‌توانند به واسطۀ شرط حسی عمومی معنایی معین و رابطه‌ای با گونه‌ای برابرایستا داشته باشند (ص۳۴۱).

A310: Was es auch mit der Möglichkeit der Begriffe aus reiner Vernunft für eine Bewandtnis haben mag: so sind sie doch nicht bloß reflektierte, sondern geschlossene Begriffe.

«وضع» امکان مفهومهای خرد ناب هرچه باشد، در هر حال اینها مفهومهایی نیستند که صرفاً از راه تأمل حاصل شده باشند، بلکه مفهومهای استنتاجی اند (ص۳۹۹).
محمد نورالهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ساعت 15:1  به دست محمد نورالهی  | 

نمونه‌ای از ویرایش من در کاری که تازه تحویل داده ام:
متن اصلی:
فرادهش ( سنت ) ، فراداده ی خود را بدوا و غالبا در حجاب نگاه می دارد و با بدیهی نشان دادن آن، رهزن راه نیل به آن سرچشمه های (ursprung) آغازینی می گردد که مقولات و مفاهیم به صورتی اصیل و ناب از آن ها برامده اند. فرادهش، سرچشمه ها را بکلی به نسیان می سپرد ... از این رو باز کردن قفل فرادهش متصلب و کشف حجابی که این فرادهش در طول زمان تنیده است{ برای نیل به سرچشمه ناب و اصیل مفاهیم و مقولات} لازم می افتد  و این همان  ویران گری فرادهش است.(SZ:21-2).
متن ویراستۀ من:
«فرادهش (یا سنتِ) بدینگونه به اقتدار رسیده، بدواً و غالباً، آنچه را فراداده است چنان کم دردسترس [می‌نهد] که بیشتر آن را در حجاب نگاه می‌دارد. فرادهش، فراآمده را به بداهت فرامی‌سپرد و [راه] تقرب به "سرچشمه‌های" سرآغازین و اصیل ("ursprüngliche "Quellen) را در محاق می‌نهد؛ سرچشمه‌هایی که مقولات و مفاهیم فراداد، بعضاً به نحوی اصیل‌وناب از آن‌ها ساخته شده اند. فرادهش، حتی برآمدگه را به‌کلی به طاق نسیان می‌سپارد» (S&Z: 21). از این رو «شل‌سازی فرادهش متصلب و کشف حجابی که این فرادهش در طول زمان تنیده است [برای نیل به سرچشمۀ ناب‌واصیل مفاهیم و مقولات] لازم می‌افتد» (S&Z: 22) و این همان «ویران‌گری فرادهش» است.
محمد‌ نورالهی
پینوشت:
متن از «وجود و زمان» #هایدگر است:

Die  hierbei zur Herrschaft  kommende  Tradition macht zunächst  und zumeist  das, was sie  »übergibt«,  so  wenig  zugänglich, daß sie es  vielmehr  verdeckt.  Sie überantwortet  das Überkommene der Selbstverständlichkeit  und verlegt  den Zugang zu den ursprünglichen »Quellen«, daraus die überlieferten Kategorien  und  Begriffe  z. T. in echter Weise geschöpft  wurden. Die Tradition macht  sogar eine solche  Herkunft  überhaupt  vergessen.
[...] dann  bedarf  es der  Auflockerung der verhärteten Tradition und der Ablösung  der  durch  sie  gezeitigten Verdeckungen.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:33  به دست محمد نورالهی  | 

بسم الله النور
روز چهارم تیر ماه را مسیحیان روز تولد یوحنای معمدان (یحیای تعمیددهنده) می‌دانند.
روز مبارکی است!
بخشهایی از باب اول انجیل یوحنا:
۶  شخصی از جانب خدا فرستاده شد که اسمش یحیی بود؛ 
۷  او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه به‌وسیلهٔ او ایمان آورند. 
۸  او آن نور نبود بلکه آمد تا بر نور شهادت دهد. 
۹  آن نورِ حقیقی بود که هر انسان را منوّر می‌گرداند و در جهان آمدنی بود. 
                           [...]
۱۹  و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستی؛ 
۲۰  که معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم. 
۲۱  آنگاه از او سؤال کردند، پس چه؟ آیا تو الیاس هستی؟ گفت، نیستم. آیا تو آن نبی هستی؟ جواب داد که نی. 
۲۲  آنگاه بدو گفتند، پس کیستی تا به آن کسانی که ما را فرستادند جواب بریم؟ دربارهٔ خود چه می‌گویی؟ 
۲۳  گفت، من صدای ندا کننده‌ای در بیابانم که راه خداوند را راست کنید، چنانکه اشعیا نبی گفت. 

و‌ اکنون قرآن کریم، سورهٔ مریم: 
يَا يَحْيَىٰ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا 
(ﺑﻪ ﻳﺤﻴﻲ ﻭﺣﻲ ﺷﺪ:) «ﻳﺤﻴﻲ! (ﺁﻥ) ﻛﺘﺎﺏ (ﻭﺣﻴﺎﻧﻲ) ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻴﺮﻭﻳﻲ ﺑﺮﮔﻴﺮ.» ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺣﻜﻢ (ﺭﺳﺎﻟﺘﻲ ﺭﺍ) ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻳﻢ. (١٢)  
وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا 
ﻭ (ﻧﻴﺰ) ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﻭﻳﮋهٔ ﺧﻮﺩ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻭ ﭘﺎﻛﻲ ﺭﺍ (ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻳﻢ) ﻭ ﺍﻭ ﭘﺮﻫﻴﺰﮔﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. (١٣) 
وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّا 
ﻭ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻧﻴﮏ‌ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﻭﺭﮔﻮﻳﻲ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ. (١٤)  
وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا 
ﻭ ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮ ﺍو، ﺭﻭﺯی ﻛﻪ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﺪ، ﻭ ﺭﻭﺯی ﻛﻪ ﻣﻲ‌ﻣﻴﺮﺩ، ﻭ ﺭﻭﺯی ﻛﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺮخیزانده ﻣﻲ‌ﺷﻮﺩ. (١٥) 

نام مادر حضرت یحیی در انجیل یونانی (لوقا، باب ۱ سطر ۱۳) به صورت ἐλισάβετ (الیسابت، الیزابت، به غلط الیصابات) ضبط شده که در اصل عبری  אֱלִישֶׁבַע (الی‌شِوَع) است به معنی «خدایم سوگند است» (از ریشهٔ سبع=هفت با معنای مجازی).
نام خود حضرت یحیی در یونانی ἰωάννης (یوآنْنِس) است از اصل عبری  יוֹחָנָן (یوحانان) به معنی حنان‌الله (مهربان خدا، آنکه خدا به او مهر دارد) یا יְהוֹחָנָן (یهوحانان): الله الحنان (خدا مهربان است) است.
مندائیان (صابئان مندائی) که ظاهراً از بازماندگان پیروان زاهد و عزلت‌گزیدهٔ حضرت یحیی پس از اعدام ایشان اند چون حروف حلقی در زبان خود ندارند این نام را به دو صورت یهیا یوهانان تلفظ می‌کنند.
در قرآن کریم هم این نام به صورت «یحیی» (بدون نون) ضبط شده است.
نکته اینجاست که واژهٔ «حنان» (مهربانی) که تنها یک بار (بدون ذکر مشتقات دیگر) در قرآن در بستر داستان گزارش زندگی حضرت یحیی آمده است از همین ریشه است و‌ گویی خدا می‌خواسته اشتباه مرسوم را تذکر بدهد.
#اعجاز_بلاغی
#اعجاز_زبانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:31  به دست محمد نورالهی  | 

به نام خداوند جان و خرد

گفتاری کوتاه خطاب به معاندان مردمی با جمهوری اسلامی 
مقدمه:
معاندان با جمهوری اسلامی دو دستهٔ کلی دارند:
۱) مزدوران سازمانی بیگانه (همکاران و‌ همسویان با گروهکها و نهادها و دولتهای ضدایران و‌ ضدجمهوری اسلامی)
۲) معاندان و‌ براندازان مردمی (کارگران ستمکشیده، معلمان دردمند، دانشجویان آزادی‌طلب و اقلیتهای قومی محروم و دیگران).
خطاب من با این قشر دوم است.
دوستان عزیز!
قطعاً داخل جمهوری اسلامی مشکلات زیادی هست که اغلب آنها به مدیریت داخلی و‌ عدم بهره‌مندی درست از منابع و دزدی و غیره و البته بخشی از آن به تحریمهای وحشیانهٔ دشمنان ما برمی‌گردد.
من با اصل مخالفت شما کاری ندارم و آن را درک‌پذیر می‌دانم.
اما چون عملاً ۹۹/۹٪ رسانه‌های ضدجمهوری اسلامی در دست وابستگان به دولتها و‌ نهادهای ضدایران که اصولاً برایشان ایرانی اهمیتی ندارد و ‌فقط پیروزشدنشان در جنگ قدرت و‌ بقای خودشان مهم است (مانند آمریکای جنایتکار و‌ صهیونیسم خبیث و عربستان پلید) لطفاً دقت کنید که ناخواسته تحت تأثیر تولیدات رسانه‌ای آنها قرار نگیرید.
اینها تنها هدفشان شکست جمهوری اسلامی به هر قیمتی است ولی هدف اغلب شما بهبود وضع زندگی‌تان است. شما با کاهش قدرت خرید و محرومیت و بی‌توجهی حاکمیت و عدم آزادی دلخواه و چیزهایی از این دست مشکل دارید نه اصل قدرت و کارامدی حکومت. 
مثلاً مراودات ایران و‌ کشورهایی مانند چین هرچه بیشتر و پربارتر و منفعت‌رسان‌تر باشد برای آن دستهٔ اول بدتر و برای شما بهتر است ‌و اگر یک رئیس جمهور عادل و کارامد در جمهوری اسلامی سر کار بیاید که به فکر محرومان و پیشرفت کشور باشد برای شما خوب و برای آن دشمنان کابوس است.
خلاصه کنم: چون جنگ آنها با جمهوری اسلامی جنگ بر سر بقاست آنها با کارامدی جمهوری اسلامی دشمن اند و سعی دارند این کارامدی را از بین ببرند (با تحریم یا کارشکنی و خرابکاری یا تلاش برای سر کار آمدن افراد نالایق و غیره) ولی مشکل شما دقیقاً عدم کارامدی جمهوری اسلامی است.
پس لطفاً دقت کنید که بلندگوی آن دستهٔ اول نشوید و اگر موردی مانند قرارداد با کشورهایی مانند چین یا مراودات با کشور عراق و‌ روسیه که در این وضع فشارهای بین‌الملل، دریچه‌ای برای بهبود وضع عمومی ایرانیان است پیش آمد کورکورانه و‌ بدون سنجش ابعاد قضیه از تولیدات رسانه‌ای آن معاندان و دشمنان استفاده نکنید.
دقت کنید که هدف شما با هدف دشمنان ما یکی نیست.
ایران نیازمند ارتباطات و مراودات بین‌المللی هرچه بیشتر در زمینه‌های تبادلات تجاری و گردشگری است و هر قراردادی از این نوع، درست مانند پیشرفت در موضوعات علمی و فناوری، خاری در چشم دشمنان ماست و آنها با هر وسیله‌ای و اغلب با وارونه‌سازی واقعیات در پی تحقق نیافتن آنهاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ساعت 14:22  به دست محمد نورالهی  |