|
|
|
|||||||
سيد عزيز! نفسم تنگ شده است وقتي شما و ديگر دوستان عزيز را ميبينيم که چگونه بي عبرتگرفتن از سرنوشت خواص تاريخ اسلام با کساني همسنگر و همجبهه شدهايد که تا ديروز عليهشان شمشير مي زديد!
به گزارش عدالتخانه، در پي انتشار نامه سرگشاده سيد مهدي شجاعي به آقاي محمود احمدي نژاد در گرماگرم انتخابات رياست جمهوري، و بهره برداري گسترده رقباي انتخاباتي وي از اين نامه، وحيد جليلي، سردبير سابق ماهنامه "سوره" و مسوول كنوني مجله فرهنگي "راه"، كه سابقه همكاري با شجاعي در مجله "نيستان" را در كارنامه خود دارد، با نگارش نامه اي خطاب به وي، برخي نكات را به شجاعي يادآوري كرد. |
||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 1:58 توسط محمد نورالهی
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ هم اینک در اواسط هفته ی حضرت رسول ایم. هفته ی وحدت ما مسلمانان که به سبب فاصله افتادن حکمی میان دو تاریخ روایت شده از میلاد مبارک آن جناب در دو گروه بزرگ از مسمانان مایه ی برکتی مضاعف می تواند بود إن شاء الله و بمنه و کرمه. بدین مناسبت غزلی را از مرحوم استاد سید عباس معارف برگفته ام که تقدیم همه ی مسلمانان می شود اما پس از آن، بخشهایی آغازین (دو و نیم صفحه از حدود 25 صفحه) از مقاله ی گویا بلند خودم را در مورد دیوان آن مرد بزرگ نیز عرضه می نمایم. داعی من برای نوشتن این سطور، برادر ارجمندم آقای حسین محمدی بودند که از ایشان باز هم سپاسگزار ام. غزلی از زبان حضرت رسول اکرم که درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد: تنها نه ز شاهان جهان تاج گرفتیم از فرق فلک ماه به تاراج گفتیم[1] بگذر ز سر گیتی و گردون که حقیر است ما کون و مکان در شب معراج گرفتیم چون بحر که بر دشت کند عزم تطاول نور ایم و سماوات به امواج گرفتیم در بزم ازل طرفه که از دردکشان نیست تاراج محبت بد و دل باج گرفتیم ما رحمت محض ایم[2] فنا گو بگریزد فجر ایم و سحر ره به شب داج گرفتیم بردیم به تاراج دل از دست ِ معارف از پادشهان گر که سر و تاج گرفتیم برق ایم که یک شب به سراپرده ی ظلمت صد شکر که چون شعله ی وهاج گرفتیم (ص 388 دیوان معارف) و اما آن مقاله: با سلام و صلوات بر رسول خاتم محمد مصطفی و سیزده خلف بر حقش به خصوص سیزدهمین آن نوران مقدس، ذخیره ی با برکت الهی که خداوند هر چه زودتر در فرجش که گشایش کار فروبسته ی تمامی آ دمیان بر این کره ی ارض است بشتاباد بمنه و کرمه می آغازم. 0 – خوش بخت ام که ابن فرصت را یافته ام تا کوششی بکنم برای برداشتن گامی هر چند کوتاه در معرفی دیوان شعر باشنده – اندر – راسته ی – حکمت انسی ، از اصحاب فقه فتیانی، متفکر پریروز و امروز و فردا، پهلوان مبارز مردمدار، احیاگر نظریه ی جوهر فرد در حوزه ی طبیعت شناسی حکمی، مرحوم استاد سید عباس معارف – رضوان الله تعالی علیه (این بنده را هنوز آن میزان از جسارت فراهم نیامده است که در کار و بارش پای توفیق الهی را وسط بکشد). 0 – 1 – این نوشته را بی هیچ زیاده گویی بر دو بخش صوری و مفهومی (و نه معنایی) قسمت کرده ام. بخش صوری در آغاز به معرفی چاپ نخست از دیوان و بخشهای آن، نیز کیفیت عرضه و سپس به بحث از اجزای هر بخش می پردازد. بخش مفهومی از بحث در سبک ادبی و پایه و مایه ی شاعری مرحوم استاد – از وساوس نفس پلید به که پناه ببرم؟ – می اغازد و فرجام می یابد به اندکی سخن گفتن از مضامین و درونمایه های هر بخش و برخی مسائل دیگر. 1- مشخصات کتتاب شناختی: دیوان معارف (مجموعه غزلیات، مثنوی و رباعیات) حکیم سید عباس معارف، به اهتمام ف. معارف، اول 1382. 1 – 1 – در «فهرست مطالب» دیوان چنین می خوانیم: «شرح احوال، پیشگفتار، مثنوی حکمت تاریخ، مثنوی سربداران، مثنوی مهد جنون، بشارات تیغ، مجموعه غزلیات، رباعیات، قصیده، تک بیتی، فهرست اشعار، معانی لغات» اما نکاتی که درهمین جا می توان بدانها اشارتی کرد: 1 – 1 – 1 – در باب شرح احوال: متأسفانه نام و نشان نویسنده ی این بخش نا مشخص است (گرچه به احتمال بسیار زیاد خواهر محترم آن مرحوم اند) اما متن آن شباهت بسیار زیادی دارد به متنی که «یکی از دوستان استاد معارف» «در مراسم شب هفت استاد زنده یاد» «در رثای وی قرائت کرد» و «متن کامل آن» در روزنامه ی همشهری 10 بهمن ماه 1381 (صفحه ی اندیشه به تدوین آقای علیرضا توکلی) به چاپ رسیده است. می تواند بود که نویسنده ی این هر دو یکی باشد. از انتظار شاید نابجای ورود این شرح احوال به برخی جزئیات زندگانی نامه ای که بگذریم دو نکته در مورد این متن گفتنی است نخست اشاره نشدن به زمان وفات مرحوم مغفور مادر بزرگوار مرحوم استاد معارف که می توانست در تعیین تاریخ سروده شدن مثنوی سربداران یاری کننده باشد و دودیگر اشاره ی به ظاهر مقرون با خطای این که مرحوم استاد معارف «در دانشگاه تهران تدریس را آغاز نمود» (ص 16) که طبق مقاله ی «رادیکالیسم اسلامی و راهی که معارف گشود»[3] نوشته ی آقای امیرحسین ترکش دوز صحیح آن دانشگاه ملی سابق و شهید بهشتی فعلی است. 1 – 1 – 2 – اما در مورد پیشگفتار: نخستین مسأله ای که گفتنی است تلاش نویسنده است برای طرح کلی برخی نکته های ادبی و احیاناً مضمونی در مورد این دیوان که گرچه در کل خالی از فایده نیست اما همچنین خالی از مسامحاتی نیز نیست که از جمله ی مهمترین آنها ترسیم به خطایی است که از مسیر شعر عرفانی در ادب پارسی شده است چنان که دوره ی سبک هندی و علی الخصوص شاعر بزرگ پارسی گوی ابوالمعانی عبدالقادر بیدل دهلوی که از قضا به بیان شاعر ایل ما جناب علی معلم دامغانی – حفظه الله تعالی – خود مرحوم استاد معارف معرف او به شاعران جوان همدوره ی شان (و از جمله خود جناب معلم) بودند و عرفای شاعر و شاعران عارف بزرگ به تقریب معاصر ما نظیر کسانی چون مرحوم الهی قمشه ای و مرحوم کمپانی و حتی شاعرانی چون مرحوم محمدحسین شهریار تبریزی بالکل نادیده انگاشته شده است و به نحوی وانموده شده است که اندر میان جامی به عنوان خاتم الشعرا و مرحوم استاد معارف دیگر هیچ واسطه ای وجود ندارد که این بسی و بسیار به دور از انصاف است و فی نفسه نیز ارج و ارزشی برای مرحوم استاد معارف به همراه نمی آورد. 1 – 1 – 3 – مثنوی های چاپ شده در «دیوان معارف» هفت عدد است اما طبق فهرست چهار تاست گرچه آن سه مثنوی از فهرست افتاده چند بیت معدود بیشتر نیست. 1 – 1 – 4 – از بخشهای «مجموعه غزلیات، رباعیات، قصیده، تک بیتی» و ««فهرست اشعار» که با گفتن دو نکته ی کوتاه یکی افزوده شدن نه غزل پس از بخش تک بیتی و شامل بودن بخش ربایات، دوبیتی ها را نیز و دوم افتادن نشان شعری به مصرع نخست «ناچار چو باید من دیوانه بمیرم» از بخش فهرست اشعار بین صفحات 361 و 363 بگذریم، به بخش «معانی لغات» می رسیم که در آنجا غوغایی از اشتباهات در تک و پویه اند. در آنجا در برابر «تیه» به معنی بیابان آمده است «مقدر از جانب خدا»! در برابر «خلد قسط» (آمده در ص 59 دیوان) که آن را بالمسامحه بهشت عدالت معنی می توان کرد آمده است «تداوم و ابدیت، فناناپذیری»! در برابر «سلمی» (آمده در صص 234، 225 دیوان) که به فتح سین و الف مقصوره ی آخر اسمی از اسماء نوعی معاشیق ادب عربی است آمده است «اسم خاص، مرشد عارف صاحب کتاب الطبقات الصوفیه، قرن چهارم هجری»! در برابر «صلا زد که سلونی» به معنب ندا در داد که از من بپرسید که اشاره است به گفتار حضرت امیر المؤمنین علی (ع) سلونی قبل ان تفقدونی: بپرسیدم پیشتر زان که از دستم دهید آمده است «ندا داد که مرا از یاد ببرید، مرا فراموش کنید»! در برابر «صقع» (آمده در ص 76 دیوان) به معنی جایگاه آمده است «بانگ سر دادن»! در برابر «غارب» (آمده در ص 55 دیوان) به معنی غروب کننده آمده است «فاصله ی بین دو کتف، مفرد غوارب: بلندی، موج»! املای غضنفر نیز به معنی شیر دژم ضبط شده است «قزنفر» (آمده در ص 396 دیوان)! در برابر «نعیمی» (آمده در صص 59 و 398 دیوان) به جای آن اگر به حد اقل اکتفا کنیم آورده شود: سید فضل الله نعیمی استرابادی پایه گذار حروفیه و شاعر (قتل 796 هـ.ق) آمده است «نیکبختی و رفاه، آسایش، بخشش، آرام و آسوده، اسم خاص»! در ضمن در همان صفحات هم ذکری از شاعر دیگر حروفی سید عماد الدین نعیمی به میان آمده که در لغت ها نیامده است. اما با این همه در لغتنامه جای بسیاری لغات نیز خالی است نظیر (به ترتیب الفبا): «اشروسنه» (آمده در ص 106 دیوان) که در توضیح آن به طور خلاصه از لغتنامه ی دهخدا می توان آورد: اصطخری گوید اشروسنه مانند سغد نام اقلیم است و در آن ناحیه جایگاه یا شهری بدین نام نیست و بیشتر قسمتهای آن سرزمین کوهستان است و اگر از اقالیم ماوراء النهر در آن سرزمین گردش کنند در جانب شرقی آن فرغانه و در سوی غربی آن حدود سمرقند و در قسمت شمالی آن چاچ و قسمتی از فرغانه و در قسمت جنوبی آن برخی از حدود کش و چغانیان و [...] دیده می شود. «جریده» به معنی تک رو (آمده در ص 454 دیوان) خسپوش (آمده در ص 403) که معنی آن بر من پوشیده است. «خوتیک» (آمده در ص 440 دیوان) که در پانوشت «عقابی که از بالا بر سر شکار فرود می آید» معنی شده اما در لغتنامه ها دیده نشد (لغتنامه های ترکی را ندیده ام). «یاره» (آمده در ص70 دیوان) به معنی دستبند.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387ساعت 11:35 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
پیشتر نوشته بودم: به اطلاع می رسانم به سبب برخی یادداشتهای مشکوک و برخی حساسیتها تا بازیچه نشوم یادداشتهای این نوشته را مدیریت می کنم. با عرض معذرت. نوشته هایی که دست کم نشانی برقنامه گاه (ایمیل) را همراه نداشته باشند یا مجهول تلقی شوند و قابلیت پیگری نداشته باشند حذف می شوند. با تشکر. حال گویا دیگر گرد و خاکها خوابیده است و نیازی به آن کارها نیست. در ضمن در یکی دو کلمه ی نوشته ی زیر تغییراتی داده شده است. بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ تقدیم به جناب آقای محمدرضا ضاد پژوهنده ی بی ادعا ساعتی[1] پیش در وبلاگ نیهور (گویا به معنی دشوار) مطلبی دیدم با عنوان «غربت فردیدی» که نویسنده ی ناشناس آن (که بر طبق «به توصیۀ یکی از شاگردانم» استادی است که شاگردانی دارد) در ضمن آن که به حق، به غربت مرحوم استاد سید احمد فردید – رحمه الله تعالی – پرداخته بود به طور صریح به جناب حجت اسدیان و به طور غیر صریح عمدةً به این بنده تاخته بود و با الفاظی چون: نقل 1- "کسانی را یافتم که خود را «فردیدی» مینامیدند. از کلمات او استفاده میکردند و چون او از «خدای پریروز و پسفردای تاریخ» یاد میکردند! کسی را دیدم که دم از «اتیمولوژی» و «کوینو اتیمولوژی» میزد! دوستی قدیمی را دیدم که دربارهاش نوشته بودند: «حیرت انگیز است، سهمگین و درخشان، اتیمولوگ ها بى شك او را تأیید مى كنند و فیلسوفان را یاراى در افتادن با او نیست چون با دریایى از قوانین علمى فونولوژى و سمانتیك مواجه مى شوند ... این سخنانى است كه ژاك دریدا فیلسوف فقید معاصر با حضور در سخنرانى اسدیان با عنوان «مقدمه به پست متافیزیك: پروتاگوراس دانادل» به پروفسور وسالى گفته است و به نقل از همین پروفسور وسالى زبان شناس، اسدیان در پاسخ به كنجكاوى دریدا كه به گمان او سخن اسدیان در باب ارجاع منشأ متافزیك به ۶۰۰۰ سال پیش حرف جدید و جالبى رسیده است تنها گفته است: «شبحى جهان را فرا گرفته است، شبح پست متافیزیك».(وبلاگ تجربه تفکر) نمیدانم با دیدن این همه یاوه چه باید میکردم. میگریستم یا میخندیدم. حجت اسدیان میشود اتیمولوگ، جوانی نصرالهی [من نورالهی ام] نام میشود هیدگرشناس و فردیدی" نقل 2- شاید اگر امروز فردید میبود، دیگر نه به مخالفان و دشمنانش، بل بدین دوستان نادانی میتاخت که اینگونه میراث او را به تاراج نهادهاند. اینگونه نام او را خرج میکنند و اینگونه مایه تمسخر و مضحکه شدهاند. نقل 3- "دوستان جوانی که توهم «تجربه تفکر» دارند نیز بد نیست بدانند که فردید اینگونه تکرارها و بلغور کردنها را به باد ناسزا میگرفت. فردید از هیچ چیزی به اندازه بیسوادی رنج نمیبرد. در نوشتهای شما چنان تخیلی موج میزند که اگر در راه صحیح بکارش میگرفتید، قطعاً شاعری سترگ میشدید." از آن محقق و این بنده یاد کرده بود و سپس به نام «درویش» در یادداشت هایی در وبلاگ نیهور نیز چنین آورده است: ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 10:26 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
موسیقی و جایگاه آن در حکمت اُنسی / استاد علی بیانی فکرت و حکمت در طریقت دکتر رضا داوری اردکانی و حکیم سید عباس معارف(ره) / دکتر محمد جواد صافیان شعر معارف در نسبت با شعر حکمی معاصر / استاد علی معلّم دامغانی وجود در نظام حکمی معارف / دکتر اکبر جباری طرح علم الاسماء تاریخی در حکمت انسی / دکتر محمد رجبی نسبت عرفان و سیاست از منظر استاد معارف / دکتر علی اصغر مصلح این بزرگداشت به همت سایت فردید.آی-آر و با همکاری بنیاد حکمی-فلسفی دکتر فردید؛ بسیج دانشجویی دانشکده ادبیات و علوم انسانی و انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران برگزار خواهد شد. زمان: یکشنبه 15 دی ماه، ساعت 14 - 17 مکان: تالار فردوسی - دانشکده ادبیات - دانشگاه تهران گفتنی است که این بزرگداشت با حضور اساتید ذیل همراه خواهد بود:
در ضمن خبر مربوط به بزرگداشت منعکس شده در سایت تابناک مبنی بر حضور آقایان سید محمد خاتمی و میر حسین موسوی صحیح نمی باشد. ان شا الله که غرض سیاسی در این تبلیغ وجود نداشته است. با این حال از سایت تابناک به جهت انعکاس خبر برگزاری بزرگداشت کمال تشکر را داریم.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 19:16 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
بازگذاری یک نوشته ی قدیمی برای عدم قطع ارتباط به همراه چند شعر از مردی که وصفش را اکنون ناتوانم مرحوم استاد سید عباس معارف به نام و خداوند پریروز و پس فردای تاریخ خدای گلها و پرندگان
خوشا پرندگان
امشب از شبهایی است که باز مرا به حال خوش آگاهی از خویش برد در هوای شعری از منوچهر آتشی، مرحوم منوچهر آتشی. دفتر آهنگ دیگر را دست گرفته بودم تا شعر «اسب سفید وحشی» را بازبخوانم و رایانویسی کنم برای وب لاگم و در خلال آن بازخوانی و پیش از آن، شعرهای دیگر را هم نگاهی انداختم و برخی را دوباره خواندم. این حس از آنِ این هواست: «انسان و جاده ها». من همیشه پرندگان را دوست می داشته ام؛ قمریکان را، گنجشگکان را، کبوتران را، و حتا کلاغها را که چشمهاشان عجیب برق می زند و گرچه سیاه اند و در بی اعتمادی به آدمیان، دست کمی از خود آدمیان ندارند ولی چشمهاشان عجیب برق می زند. من همیشه به پرندگان رشک می برده ام گرچه نه چندان بر زبان آورده باشم. پرندگان که تاب سرما و بیابان را ندارند و همیشه می خواهند در کنار گلها و در اردیبهشت باشند. در آبها تن بشویند و در شاخه ها بیاسایند. سر در دنبال هم گذارند و ... . پرندگان را به سبب کوچشان حسرت می برده ام. کوچشان به بالشان است که هرگاه بخواهند می گشایند و می روند و می روند و می روند تا بدانجا که دیگر نخواهند رفت و می رسند به وطن که دلشان خوش است و خوش دل اند در آنجا، در وطن. وطنشان اینجا یا آنجا نیست هم آنجاست و هم اینجا و دلتنگی ندارند از دوری از آن. وطنشان را به بالی که دارند می یابند و هر سال و هر ساله، وطنشان را می یابند و هر سال و هر ساله. خوشا پرندگان که تاب سرما و بیابان را ندارند و همیشه می خواهند در کنار گلها و در اردیبهشت باشند. خوشا پرندگان. 4/9/1384 ساعت 11:49 دقیقه ی شب 1 مست جنون آمدم بر در شیر خدا داغ ملامت به دست، خار ندامت به پا گرچه که زنجیر خویش تازه گسستم، سحر شکر که دل گم نکرد شارع میخانه را همتی ای اشک و خون!غسل دهیدم که پای ور نه نیارم نهاد در حرم کبریا گرچه نکردم نماز، حجت شرعی مراست غرقه ی خون آمدم تا نجف و کربلا فاتح بدر و حنین، آن که ز خون حسین کرد به میعاد شوق دین براهیم ادا کوثر عشق است و باز خیل ملک منتظر تا که ز روی کرم بانگ زنی الصلاء رتبت پیغمبری در خور شأن تو بود گر نبدی از ازل، ختم رسل مصطفی سینه ی خونین ز جور، لوح ظلام ست و بس اهل دو گیتی رضا، حکم کند مرتضی (ص 313)
2 گرچه جامم شب و روز از همه سرشارتر است ای رقیب! این دل مست از همه هشیارتر است گرچه خون می خوری از خلق چو صهبا، هشدار! رند عاشق، گه غیرت ز تو خونخوارتر است بس دلیر ام به ره عشق نگارا! هرچند - دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است مه و مهرت نربودند دلم ای گردون! حبذا طره ی دلبر ز تو طرارتر است محفل آرا مشو ای شعله به میخانه ی ما آه ِ این زمره ی مست از تو شرربارتر است در عجب مانده ام از طبع خلایق در دهر با همه خشک وشی زاهد غدار، تر است ترک افسون پری گیر معارف! زنهار سحر، تنها اثر این داشت که مکارتر است (ص 166)
3 رزم با شوکت زر شیوه ی عیاران است با ستم هر که بود خصم ز ما یاران است زاهد دهر که با درس و دعا گنج اندوخت جای شبهت نبود هیچ، ز طراران است بیگمان گشته ز خون دل رندان سیراب گر که در دشت گل و لاله به کهساران است بوی سیل آید از این وادی دهشت هیهات منعم از فرط طرب در هوس باران است متصل ده قدحم هستی رندان مستی است ترک مستی نکند دل که ز هشیاران است با ستم دشمن ام اما چه کنم دیده ی دوست - دوست می دارم و دانم ز ستمکاران است زین سواران نرسد کس به معارف در دشت باره اش نیست ولیکن ز سبکباران است (ص 181)
4 می بدین میکده از بزم الست آمده است قدح از باغ جنان دست به دست آمده است حذر ای توبه ی نوشین که ز نو شاهد صبح از فلق جام به کف دارد و مست آمده است کفنش غرقه ی خون کن که می آلود رود هر که از بزم ازل باده پرست آمده است بیگمان می گسلد سلسله ی جور که دوش آن که پیمان محبت نگسست آمده است عید ماه رجب است آنچه به خم مانده بیار کز پس پرده دگر هر چه که هست آمده است بر رخ من چون نگشایند ملایک در خلد آن که دل در خم گیسوی تو بست آمده است خرمن عمر معارف! شب گیتی افروخت کاندر این کشت هر آن برق که جست آمده است (ص 189)
5 گرچه می گویند گـُردی دیگر اندر گـَرد نیست کی بگردد گیتی ار عیّار گیتی گرد نیست اهل کام و ناز را با مستی و رندی چه کار نیست زین میخانه عیّاری که غم پرورد نیست گل گریبان می درد، بلبل گلو، دیوانه بند غیر رندان بلاکش کس حریف درد نیست کی شود سرد آهنی کز خشم رندی ذوب کرد سرب کین دیدی که در طوفان بهمن سرد نیست لاله ی دل گرچه خون شد در خزان هجر دوست شکر ایزد کاین گلستان در خزان هم زرد نیست حارصان کنز در این شهر بسیار اند لیک شب-نوردان را معارف بیمی از شبگرد نیست (ص 211)
6 به همت تکروی از کوچه ی زنجیر می خیزد به عزمی کز قفس شیر از میان شمشیر می خیزد چه دارد فتنه در سر باز طرح انداز این صورت که بوی شبنم خون از گل تصویر می خیزد عبث عزم اقامت کرده، خوش- نقشان نمی دانند چه حکمتها ز حکم بازی تقدیر می خیزد به دوشین باز هم چشمم ز ره خوابی پریشان دید زبان تیغ فردا از پی تغییر می خیزد به جبر تربیت بزم جهان جای تکبر نیست جوان آید به محمل از تواضع پیر می خیزد حرا گویی ز اشک شوق بعثت نور باران است که باز امشب ز هر سنگ حرم تکبیر می خیزد دبیر دیگری زد با خط قدرت رقم تقدیر به جز ادبار کی از کوشش تدبیر می خیزد معارف! خامه ی نقاش طرح دیگری دارد به جا می خیزد ار تیغ شرر کان دیر می خیزد (ص 248)
7 اهل جاه و زر که تاراج فقیران می کنند تیغ را از بهر قتل خویش عریان می کنند خوش کن ای نیل جنون طغیان که اندر مصر جاه مشتها پیچند باز از کبر طغیان می کنند شرم کن ای دیده از دل، آبیار نخل عدل تا که خون باقی ست کی از چشم گریان می کنند؟ این ز غفلت در مسیر سیل خرمن کردگان ز اشک و آه خلق آخر باد و باران می کنند دور جور آخر شود، ساقی بده ساغر که باز پیر و عیاران به خون خویش پیمان می کنند نقد ما جان است و هرگز همبهای بوسه نیست شاهدان شهر ما الحق که احسان می کنند ترک سامان کن دلا کآوارگان شوق را در قلندر خانه ی افلاک مهمان می کنند چون دل عاشق معارف عرش می لرزد به خود درد دل هر گه که با هم پتک و سندان می کنند (ص 274)
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 20:37 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
برای خالی نبودن عریضه ی این وبلاگ: بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ
یادداشتی بسیار مختصر درباره ی اتیمولوژی و کوینواتیمولوژی (Etymologie und Koinoetymologie) یا نظریه ی همریشگی همه ی زبانها یا به پیشنهاد من: اسم شناسی میان خانوادگی
پیشدرآمد اشاره وار در باب پیشوند koino: متافیزیک، ارسطو، ترجمه بر پایه ی متن یونانی از شرف الدین خراسانی، چاپ یکم، 1366، تهران، نشر گفتار. کتاب هفتم (زتا) 1038 ب : ص 247 ترجمه: نیز همان، ص 1040ب، ص 255 ترجمه.
پیشتر بنده در گزارشی که از شماره ی نخست سالنامه ی موقف داده بودم اشاره ای به مقاله ی «درآمدی به زبان شناسی زبان مادر جهانی» تألیف استاد ارجمند جناب حجت اسدیان کرده بودم که کامل اما با تغییراتی اندک در زیر می آید:
این مقاله که از مهمترین مقالات این مجموعه است به عرضه ی گزارشی بسیار مختصر از جریانهای مختلف «ریشه / اسم شناسی» می پردازد و سپس به طرح مختصر فعالیتهایی که در زمینه ی اثبات همریشگی تمام زبانها (از زبانهای شرق دور یعنی کره ای و ژاپنی تا زبانهای سرخپوستان آمریکا) مبادرت می کند. نویسنده خود از بزرگترین زبان دانان و ریشه شناسان جهان اند که به اغلب زبانهای باستانی و آسیایی و اروپایی ورود پیدا کرده اند و آثاری به زبانهای اروپایی نوشته اند. ایشان از شاگردان محقق مرحوم فردید بوده اند. در بخشی از این مقاله آمده است: «اما امر مهمی که در این میانه از طرف خیل عظیمی از زبان شناسان (که اکثراً متخصص زبانهای هند و اروپایی بودند) به دیده ی غیرعلمی نگریسته می شد، تئوری همریشه بودن بن هر یک از زبان ها با دیگر بن های زبانی بود. به همین جهت زبان شناسان از سر غفلت این تئوری ها را به دیده ی تئوری های قرون وسطایی می نگریستند. از سال 1903 که پدرسن (H. Pedersen) به طرح علمی تئوری زبان مادر پرداخت تا سال 2000 کوره راهی دراز و سخت پیموده شده است. در این راه کوششهای سترگ و عظیم زبان شناسانی برجسته و انقلابی قرار دارد که توسط عوامل آگاه و ناآگاه زبان شناسی امپریالیستی که قائل به پلورالیسم و تکاثر ذاتی بن های اصلی زبان ها یند، سخت ترین حملات و ایلغارها (die Rache) متوجه آنان بود. اما در کمتر از یک قرن، تئوری ریشه ی مشترک کلیه ی زبانها (کوینواتیمولوژی [:Koinoetymologie]) بر اساس قوانین زبان شناسی که بن مایه ی فونولوژیک آن هنوز متعلق به تئوری زبانشناسی die Junggerammatiker ها [:نحويان کمسال] ست اثبات گردید.» (ص65) چند نکته: الف) درباره ی استاد اسدیان ر.ک. روزنامه ی ایران، 26 خرداد 1384. البته نه چندان علمی. ب) من هرچه در اینترنت جست و جو کردم نتوانستم منبعی درباره ی Koinoetymologie بیابم. امیدوار ام کسی جست و جو بکند و بیابد و مرا هم خبر کند. بسیار سپاسگزار می شوم.
ج) در بخشی از این مقاله آمده است: «[...] در باب زبان سومری به عنوان باستانی ترین زبان مکتوب، چندان که لازم بود، کاری دقیق بر اساس کوینواتیمولوژی صورت نپذیرفته بود. بدین جهت حقیر، ریشه ی مشترک حدود هزار کلمه ی سومری را با زبان های هند و اروپایی، دراویدی، آفروآسیاتیک، اورالی، آلتایی و غیره به انجام رسانیدم و آنها را به شاخه ی زبانهای دورالیان منضم کردم و به پروفسور هاکولا نیز عنوان Suduralian Gens [lateinisch d.h. Familie] را به جای Duralian پیشنهاد نمودم که پس از بررسی های دقیق علمی به همین مناسبت «نخستین سمپوزیوم بین المللی اتیمولوژی سودورالیان» از دوم تا هفتم دسامبر 1999 در دانشگاه کوئوپیو برگزار گردید. در طی این سمپوزیوم زبان سومری با زبانهای دورالیان مورد مقایسه قرار گرفت و نتیجه ی آن «لغت نامه ی کوینواتیمولوژیک سودورالیان» (Suduralian koinoetymologisches Woerterbuch) کار مشترک حقیر و پروفسور هاکولا است که در سال 2002 توسط دانشگاه کوئوپیو منتشر گردید.» در این باره گفتنی است منظور از «پروفسور هاکولا» Hannu Panu Aukusti Hakola اهل فنلاند است. در اینترنت من این کتاب را از او یافتم: 1000 Duraljan Etyma: An Extended Study in the Lexical Similarities in the Major Agglutinative Languages. Kuopio: Hakola 2000. 303p large pb, indices, bibliography, review copy, as new, VG+ PKM 42608 £25.2 در http://www.plurabelle.co.uk/catalog/ling.html که معنی آن «هزار ریشه ی دورالیان: بررسی ای درازدامن در تشابهات واژگانی در عمده زبانهای ترکیبی» چاپ دانشگاه کوئوپیو است. صورت درست واژه ی Duralian نیز Duraljan است (با j نه i) در اینترنت در پایگاهی به زبان فنلاندی نظریه ی «سودورالیان» منسوب به پروفسور هاکولا شده است با این عنوان: Panu Hakolan suduraljan-teoria افزایش ویراست سوم: برادر گرامیم سیدعباس سیدمحمدی چند منبع در مورد استاد اسدیان به من معرفی کرده اند که در یکی از آنها عنوان یکی از کارهای استاد اسدیان که با همکاری استاد هاکولا (استاد بازنشسته ی زبان-عصب شناس فنلاندی) نوشته شده آمده است که چنین است: Sumerian and proto-duraljan, Hodjjat Assadian and Hanu Panu Akusti Hakola, 2003 در پایگاهی به نشانی: http://www.vjf.cnrs.fr/clt/php/vf/Page_sommaire.php?ValCodeSom=2004_IJDL_V33N2&ValCodeRev=IJDL همچنین در میان منابعی که برادر سیدمحمدی به من معرفی کرده اند دو نوشته به زبان فنلاندی از استاد هانو پانو هاکولا نیز دیده می شود که در آن به استاد اسدیان به عنوان professori Hodjjat Assadian اشاره شده است که بدین قرار اند: http://onet.tehonetti.fi/suomalaisuudenliitto/onet/vanhatsivut/hakola2.htm http://onet.tehonetti.fi/suomalaisuudenliitto/onet/vanhatsivut/hakola.htm از رفیق گرامیم برادر سیدعباس سیدمحمدی برای معرفی این منابع بسیار سپاسگزار ام. (14/5/1385)
اکنون نکاتی دیگر در جهت روشن شدن زوایای تاریک دیگری از این مقاله: 1) در ص 63 آمده است: «متافیزیک پیرسالارانه ی ماقبل سقراطی» که پیرسالارانه در آن گویا ترجمه ی اصطلاح patriarchal است. 2) در ص 65 آمده است: «از سال 1903 که پدرسن (H. Pedersen) به طرح علمی تئوری زبان مادر پرداخت تا سال 2000 کوره راهی دراز و سخت پیموده شده است.» منظور از این پدرسن، پروفسور Holger Pedersen دانمارکی (1867 – 1953) است که در مقاله ی بسیار مهم : “Türkische Lautgesetze“ in „Zeitschrift der Deutschen mörgenländischen Gesellschaft“ : قوانین تلفظ [زبان] ترکی در مجله ی انجمن آلمانی خاور [شناسی] منتشر شده به سال 1903 اصطلاح (به انگلی): Nostratian یا Nostratic یعنی «همتبار» را وضع کرد. 3) در صص 65 و 66 آمده است: «به سال 1969 ریشه ی مشترک لغات سامی و هند و اروپایی مجدداً بر اساس قوانین فونولوژیک طبقه بندی گردید.» که منظور کتاب: die gemeinsamen Wurzeln des Semitischen und Indogermanischen Wortschatzes: «ریشه های مشترک دایره ی واژگان [زبانهای] سامی و هندواروپایی» اثر Linus Brunner است. 4) در ص 66 در ادامه ی جمله ی قبل آمده است: «در جنب این تحقیقات کار عظیمی به سال 1965 تحقق یافت که در تاریخ کوینواتیمولوژی چون درّ درخشانی در اقیانوس اتیمولوژی توسط زبان شناسی انقلابی به منصه ی ظهور رسید و بدین قرار زبانهای دراویدی، اورالی و آلتایی به عنوان سه شاخه ی شرقی و زبانهای هند و اروپایی، آفروآسیاتیک (Afro-Asiatic) و کارتولی (Kartevelian) به عنوان سه شاخه ی غربی زبان مادر طبقه بندی گردید.» که گویا منظور از آن «زبان شناس انقلابی»، زبان شناس روس Georgij Andreevich Klimov گئورگی آندره ئه ویچ کلیمُف مؤلف Etymological Dictionary of the Kartvelian Languages (Trends in Linguistics. Documentation, 16) (Trends in Linguistics Documentation) (Hardcover - Jul 1998)و Einführung in die kaukasische Sprachwissenschaft است. برخی تحقیقات او هنوز به زبان انگلی ترجمه نشده است. 5) در ص 67 پیش از بند جیم متن اصلی یادداشت (ر.ک. بالا) آمده بوده است: «سرانجام در سال 1997 تئوری ریشه مشترک زبان های دورالیان Duralian (= دراویدی، اورالی Uralic، آلتایی، کره ای – ژاپنی، و کچوا Quechua – زبان بومی آمریکای جنوبی) توسط پروفسور هاکولا اتیمولوژیست و نورولینگویست معاصر بنیان گذاری گردید. در این میانه در باب زبان سومری [الخ]» 6) این مقاله چنین می آغازد (دوقلابها از من است):
درآمدی به زبان شناسی زبان مادر جهانی حجت اسدیان Auf einem Stern zugehen, nur dieses به اقبال ستاره ای می رویم، فقط همین. مارتین هیدگر کنون ما در روزگار تمامیت تاریخ 2500 ساله ی فلسفه و متافیزیک که جز تاریخ وخشیدن [بالیدن، نمو] برهوت بی فکری و گمگشتگی آدمی به عنوان حیوان ناطق و ناطق حیوان بیگانه گشته [entfremender] در الفاظ و مفاهیم نیست قیام و تقرر یافته ایم. [اگر جمله به آلمانی بود ممکن بود چنین ساختاری داشته باشد: Heute existieren wir …] وجهه ی نظر در باب زبان و حقیقت زبان، در این برهوت که یک سوی آن متافیزیک پیرسالارانه ی ماقبل سقراطی و سوی دیگر آن متافیزیک سوبژکتیو است همان قدر از ذات و حقیقت زبان به دور است که از ذات آدمی به عنوان حضور منشمند (Mensch)[1]. آدمی چه به عنوان آنتروپوس و چه به عنوان homo، Mensch، کیومرتن [کیومرث، زنده ی میرا]، انسان و ...، عالم و آدم را در مقام امت (das Topon der Mutterherschaft) به نحو منطقی (logisch) درنیافته بود بلکه ذات منطقی که از متافیزیک نشأت می گیرد چنان است که معنای ماهوی ِ «کل من حیثes [(؟)] کل» را ویران نموده است. زبان و ظهور آن به ابطن و حاق «مقام جمع و معنی» [die Gemeinschaft] که جز امت واحده ی انسانی نیست تعلق دارد. از همین روست که اتیمولوژی به معنی حقیقی و اصیل آن جز شناسایی قلبی جماعتی ِ (log- [λεγειν: جمع آوردن، قرآن]) حق و حقیقت (etym-) در طریقت زبان نمی تواند بود.»
بنده در حال بیرون نویسی و ویرایش و حاشیه نویسی سخنرانی استاد اسدیان در همایش برزگداشت مرحوم استاد فردید در اَمرداد ماه سال 1386 ام تحت عنوان «مقدمه به پست متافیزیک: حقیقیت وجود و زبان در مارکس، هیدگر و فردید» که امیدوار ام زمان و حوصله ی اتمامش را بیابم. و السلام علی من اتبع الهدی
[1] - طبق لغتنامه های ریشه شناسانه لفظ der Mensch آلمانی و man / das Man با مَنِش پارسی به معنی اندیشه همریشه است. م. نورالهی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 22:14 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند پريروز و پس فرداي تاريخ با ياد مرحوم استاد سيد احمد فرديد بزرگ آموزگار تفكر معاصر در ميان ما ويژه نامه ي ترجمه ي هستي و زمان 1 بنده در مورخ 8 بهمن ماه 1386 ترجمه ي آقاي سياوش جمادي و بخش نخست ترجمه ي آقاي محمود نوالي از Sein und Zeit مارتين هيدگر را بر پيشخوان كتابفروشيها ديدم. هر دو ترجمه را تنداتند از نظر گذرانيدم و اينك (14 بهمن ماه) دو – سه روزي است كه هر دو را خريده ام. مشخصات كتاب شناختي: هستي و زمان، مارتين هايدگر، ترجمه ي سياوش جمادي، ققنوس، اول، زمستان 1386. 942 صفحه. هفده هزار تومان. وجود و زمان، تأليف مارتين هيدگر، ترجمه ي محمود نوالي، مؤسسه ي تحقيقاتي علوم اسلامي – انساني دانشگاه تبريز، 1386. 519 صفحه. پنج هزار تومان. ترجمه ي «دكتر» نوالي كامل نيست و تنها شامل نيمي از كتاب مي شود (تا پايان بهره ي 44) خود او در بيان علت اين امر گفته است: «البته ترجمهي من آن قسمت از «وجود و زمان» است كه هايدگر خودش چاپ كرده و آن قسمتي كه بعد از مرگش به اين كتاب اضافه شده، در كتابي كه من ترجمه كردهام، وجود ندارد.» (به نقل از خبرگزاري ايسنا، مورخ 26 دي 1386) براي اطلاع جوانترها عرض مي كنم كه چيزي به اسم "بخش پس از مرگ افزوده به هستي و زمان مارتين هيدگر" وجود ندارد! اين اشتباه مترجم از آنجا ناشي شده است كه طبق پي نوشت مترجمان فرانسوي آنان اين اثر هيدگر را در دو "مجلد" منتشر مي سازند "جلد اول، يعني همين كتاب حاضر، فقط مقدمه و قسمت اول بخش اول اثر را شامل است و جلد ديگر قسمت دوم همين بخش اول را شامل خواهد بود." (ص 407) به حتم توجه داريد كه كتاب هيدگر در اصل دو نيمه داشته كه خود نيمه ي اول، سه بخش مي شده است. از اين ميان تنها دو بخش نيمه ي نخست اثر منتشر شده است. هيدگر بعدها برخي آثارش را در ادامه ي هستي و زمان معرفي كرده است. (تو خود ز همين جا بخوان حديث مفصل هيدگرشناسي حضرات اساتيد! را!) بايد اعتراف كنم كه من در آغاز بسيار ذوق كردم اما اكنون ذوقم فروكش كرده و بدل به حسرت شده است. حسرتم را علت اين است كه كساني كه از دستشان كاري برمي آيد عرصه را براي كساني كه كاري كه كرده اند در صلاحيتشان نيست خالي گذاشته اند و اينچنين كارهاي بزرگ را انسانهاي كمتر بزرگ مي كنند و باز اينچنين كارهاي بزرگ «خرد» مي شود. اين سخن بگذار تا وقتي دگر. بنده مدتي از عمر نه چندان پر ارزش خود را مصروف ترجمه ي مقدمه ي اين كتاب هيدگر كرده ام و از اين راه به خود حق مي دهم در مورد ترجمه ي اين اثر اظهار نظر بكنم. بنا به خواست تلفني من از آقاي جمادي، وي ترجمه ي بخش مقدمه ي خود را براي من فرستاد و من نيز يادداشتهايي انتقادي براي او فرستادم كه كمابيش در كتاب اعمال شده اند. به اينها شايد بعدها اشاره اي بكنم. در اين مجال (در حالي كه با خود قرار داشتم به يادداشتهاي آقاي شروين و ديگر دوستان بپردازم) فعلاً ترجمه ي خودم را از سطور آغازين و فرجامين كتاب و نيز فهرست آن به همراه نقل همان بخشها از دو ترجمه ي موجود در وبلاگ مي گذارم تا خدا پس از اين چه خواهد و فلك! به چه كاري اجازت دهد. بنده مدتي پيش، از ترجمه ي فهرست فارغ شده بودم اما اين زمان، يك بار ديگر، آن را با ترجمه ي آقاي جمادي تطبيق دادم و در اين تطبيق به يكي دو اشكال برخوردم كه آنها را با ذكر مورد اصلاح كرده ام. بديهي است كه ترجمه ي من از فهرست كمابيش شامل برخي واژگان بنيادي هستي و زمان نيز مي شود. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 1:54 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ طبق اشاره ي بجا و درست برادر سيد يوسف ساجدي اين بنده جمله ي هيدگر را كه هم مصرعي شعر از اوست و هم عنوان كتابي از Heinrich W Petzt اصلاح كرد از Auf einem Stern zugehen به auf einen Stern zugehen. از ايشان سپاسگزار ام. تقديم به آقاي شروين به نام خداود پريروز و پسفرداي تاريخ فردي "شروين" نام از من درباره ي استاد حجت اسديان پرسيده است. از داريوش آشوري هم همين را پرسيده است. آشوري مانند هميشه بدون جست و جو و بس ابلهانه پاسخ او را داده است. خود آقاي شروين هم ظاهراً چون رسم خط لاتين نوشت اسم استاد اسديان را كه بدين صورت است (و نمي دانم چرا) Hodjjat Assadian نمي دانسته است گفته است كه به منبعي نرسيده است. اين يادداشت و مطالب بعدي براي آقاي شروين است. بنده استاد اسديان را ديده ام و با ايشان سخن گفته ام. ايشان در مقام يك متفكر نظرياتي دارد كه بنده در اين مجال با تنگي عصبي كننده ي وقت و نيز ملالت خاطر فراواني كه دارم توان پرداختن به آنها را ندارم. در اين وبلاگ و وبلاگ سالنامه ي موقف و وبلاگ سابقم باشگاه بيژن حكمت جو چيزهايي در مورد ايشان نوشته ام. در فضاي مجازي نيز با جست و جوي نام پارسي ايشان مي توان به چيزهايي رسيد (با ياي عربي و پارسي). كمابيش جست و جوي منابع و تهيه ي طرح اوليه ي يادداشتي در مورد "كوينواتيمولوژي" (به اجمال اعتقاد به همريشه بودن دست كم خانواده ي هاي اصلي زباني يعني حامي و سامي و هندواروپايي) و تاريخ آن را نيز به پايان برده ام كه در حال حاضر از صرافت نوشتنش افتاده ام. شروع به بيرون نويسي و تحقيق و تدوين سخنراني اخير استاد اسديان در 25 امرداد ماه همين سال 1386 در مراسم بزرگداشت مرحوم فرديد هم كرده ام كه آن نيز ناتمام رها شده است. عنوان آن چنين است: "مقدمه يا درآمدي به پست متافيزيك: حقيقت وجود يا هستي و زبان در ماركس، هيدگر و فرديد" بنده به تأسي از حكيم- شاعر بزرگوار معاصرمان جناب علي معلم دامغاني انتقادي هم از شيوه ي تأويل مبتني بر اتيمولوژي استاد اسديان نيز دارم كه طرح آن را به جاي خودش موكول مي كنم. آشوري نوشته ي زير را به سخره گرفته است. بنده نيز شك ندارم كه در اصل آن اشتباهات و مسامحات زيادي وارد شده است كه سعي كرده ام حتي الامكان آنها را اصلاح كنم اما به نظرم نمي رسد كه بر اصل مطلب، اشكال عمده اي وارد باشد. در ضمن از جناب آقاي محمدرضا ضاد خبري به من رسيده است كه استاد اسديان براي شماره ي اخير سالنامه ي مغتنم "موقف" سلسله مقالاتي را در مورد اتيمولوژي تدارك ديده اند. بنده از چاپ شدن يا نشدن اين شماره اطلاعي ندارم. تنبلي كرده ام و از دفتر بنياد مرحوم فرديد هم خبري نگرفته ام. و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته منبع: روزنامه ی ایران، 26 خرداد 1384 http://www.iran-newspaper.com/1384/840326/html/horizon.htm درباره ی [استاد] حجت اسدیان جست و جوى زبان مادر رسم خط و همه ی عبارات داخل دوقلاب و نیز اصلاح غلطهای فاحش چون اصلاح "پروتوگوراس" به "پروتاگوراس" از محمد نورالهی است. اتیمولوگ، متخصص فلسفه و فلسفه ی هنر متولد ۱۳۳۶ بندر انزلى ریاست كمیته زبان شناسى زبان مادر جهان بنیانگذار كوینواتیمولوژى سودورلیان [Su-duraljan, Su=Sumerian] در زبان مادر جهانى بنیانگذار سیستم معنى شناسى زبان مادر جهانى بیش از چهل سخنرانى درباره پروتاگوراس دانادل در دانشگاههاى اروپا مجموعه كوینواتیمولوژى هنر، تخنه، isokostvo ، Kunst ، Art ،... صاحب ده ها اثر منتشر شده و نشده به زبانهاى آلمانى، انگلیسى و فارسى از جمله: مقدمه به پست متافیزیك: پروتاگوراس دانادل [موقف، سال اول، شماره ی اول]، تاریخ مختصر زبان شناسى زبان مادر جهانى [موقف، سال اول، شماره ی اول]، فتوحات معنوى (شرح مثنوى)، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك سومرى – باسك، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك هورواورارتوئى ، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك عربى - آفروآسیاتیك، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك عربى - تبتى، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك زبانهاى قفقاز شمالى، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك فارسى - سومرى، لغتنامه ی كوینواتیمولوژیك سومرى - كچوا و ... . [اثری چاپ شده: Sumerian and Proto-Duraljan : (Sumerian Koinoetymological Dictionary) : A lexical comparison concerning the Suduraljan hypothesis / Hodjjat Assadian, Hannu Panu Akusti Hakola. Kuopio : University of Kuopio, 2003. Too see; International Journal of Dravidian Linguistics, vol.33, n°2, 2004, pp 232-239] ایرج اسماعیل پور قوچانى «حیرت انگیز است، سهمگین و درخشان، اتیمولوگ ها بى شك او را تأیید مى كنند و فیلسوفان را یاراى در افتادن با او نیست چون با دریایى از قوانین علمى فونولوژى و سمانتیك مواجه مى شوند ...» این سخنانى است كه ژاك دریدا فیلسوف فقید معاصر با حضور در سخنرانى اسدیان با عنوان «مقدمه به پست متافیزیك: پروتاگوراس دانادل» به پروفسور وسالى گفته است و به نقل از همین پروفسور وسالى زبان شناس، اسدیان در پاسخ به كنجكاوى دریدا كه به گمان او سخن اسدیان در باب ارجاع منشأ متافزیك به ۶۰۰۰ سال پیش حرف جدید و جالبى رسیده است تنها گفته است: «شبحى جهان را فرا گرفته است، شبح پست متافیزیك». اسدیان یكى ازچهره هاى علمى كشور و متخصص جهانى در زمینه اتیمولوژى (علم ریشه شناسى) زبان مادر جهانى است كه نام ایران را در كنار سه كشور فنلاند، روسیه و آمریكا كه بزرگترین متخصصان این رشته را در خود جاى داده اند برافراشته است؛ رشته اى كه در ایران كرسى دانشگاهى ندارد و البته تعداد كل متخصصان آن در جهان، از انگشتان دست تجاوز نمى كند كه یكى دیگر از همین متخصصان پروفسور هاكولاى فنلاندى [Hannu Panu Aukusti Hakola] است كه اسدیان با همكارى او براى نخستین بار در تاریخ زبان شناسى علمى، زبان سومرى را با زبانهاى دراویدى، اورالى، اكتائى، كره اى ، ژاپنى، نوسترتتیك [Nostratic اصطلاح هولگر پدرسن در 1903، این اصطلاح به زبان خاصی ارجاع نمی تواند داشت!] و ... هم ریشه كرد كه این كار در سال ۲۰۰۳ توسط دانشگاه كوئوپیو [Kuopio] منتشر شد[1] او همچنین ترم «كوینواتیمولوژى» (۱) (ریشه ی مشترك) را ابداع كرد تا خط فاصلى میان اتیمولوگ هاى متخصص در یك زمینه و دیگر زبان شناسانى كه متخصص در چندین «پروتو» (۲) هستند كشیده شود. اسدیان همچنین زبان باسك را با زبان سومرى، هندواروپایى، آفروآسیاتیك، دراویدى، اورالى، اكتائى، زبانهاى بومى آمریكا و ... هم ریشه كرده است و این كشف قوانین فونولوژیك میان شاخه هاى گوناگون زبانى جهت بازسازى زبان مادر جهانى بارها توسط زبان شناسان جهانى همچون پروفسور بومارد، پروفسور رولن، پروفسور سفروتزا و پروفسور رایان مورد ستایش قرار گرفته است. او موفق شده است تا براساس قوانین فونولوژیك ریشه مشترك میان این شاخه هاى زبانى را اثبات كند: هندواروپایى، آفروآسیاتیك (سامى- حامى)، اورالى، اكتائى، چین و تبتى، كارتِوِلى، ناخ و داغستانى، آنجازوآدیگى، هورواورارتوئى، كره اى، ژاپنى، آینو، ایلامودراویدى، اسكیمو، آله اوت، استرالیایى، چوكچى كامچاتكان، هندوپاسیفیك، زبانهاى بومیان آمریكا (آمریندین)، سومرى (زبان منفرد)، باسك (زبان منفرد) و اتروسك (زبان منفرد) . از جهت دیگر آنچه از نظر اسدیان به موازات اتیمولوژى اهمیت دارد و هنوز مورد غفلت قرار گرفته ، سمانتیك و معنى شناسى است. به نظر او در زمینه سمانتیك در هر یك از شاخه هاى زبانى كارهایى نسبتاً دقیق صورت پذیرفته است اما هیچ یك از ظهورات سمانتیكى در پروتوهاى هر شاخه به تنهایى براى سمانتیك زبان مادر جهانى نمى تواند دقیق باشد و شرح این مطلب البته در این صفحه نمى گنجد. تفكر اسدیان از تعمق در مبانى فلسفه و متافیزیك آغاز و به اتیمولوژى ختم شده و در این رهگذر از محضر اساتید فلسفه معاصر ایران و زبان شناسى اروپا بهره برده است. در ایران او سالها از محضر دو متفكر و فیلسوف معاصر در زمینه حكمت و فلسفه اسلامى و غرب بهره مند شد: فیلسوف معاصر مرحوم استاد حاج سید جواد آشتیانى و متفكر معاصر مرحوم دكتر فردید. جالب این است كه اسدیان از حوزه هاى مختلف فكرى و نزد اساتیدى كه گاه با هم تعارضى آشكار دارند دانش آموخته است كه این امر به نوبه ی خود به او خصلتى چند رشته اى بخشیده است ولى با این حال از تمامى اساتید خود با احترام یاد مى كند: او از دكتر محمدتقى راشد محصل [استاد دانشگاه تهران] به عنوان انسان و زبانشناسى كه شرافت علمى دارد با احترام زیادى نام مى برد. او زبانهاى اوستایى، سنسكریت و ودائى را نزد [استاد راشد] محصل آموخت و او را مشوق خود در یافتن ریشه مشترك زبانهاى هندواروپایى، آفرو آسیاتیك، دراویدى و... مى داند. اسدیان حتى از اساتید دوران نوجوانى خود در بندر انزلى با حسى عمیق از حق شناسى توأم با احترام یاد مى كند: استاد عسكر ظروفچى، استاد شمیل طارمیان، دكتر توفیق سبحانى و بالاخره دكتر مختار علیزاده كه براى نخستین بار به او آموخت كه فلسفه و متافیزیك آنچنان مسائل جدى هستند كه به هیچ وجه نباید زبان دقیق آن را با زبان فلسفه ژورنالیستى رایج اختلاط كرد. دكتر علیزاده در سالهاى نوجوانى از قول استادش به او گفته بود كه خواندن فلسفه بدون احاطه به زبانهاى یونان باستان، آلمانى و عربى اتلاف وقت است و این فى الواقع سنگ بناى روش مطالعاتى اسدیان براى یك عمر شد اما این یادگیرى زبان كه خانه وجود است (۳) براى او از همان خانه آغاز شد: نخستین استاد او پدرش بود، استاد محمدرحیم اسدیان كه مدرس زبانهاى فرانسه، انگلیسى، عربى و روسى بود و زبان پارسى باستان را هم مى دانست. پدر بزرگش كشاورز بود و شرحى كوتاه بر ابیات مشكل مثنوى نگاشته بود و مدرس فصوص ابن عربى و مصباح الانس حمزه فنارى در طالقان بود. مادربزرگش هم كشاورز و خوشنویس بود و شدیداً به نقاشى و تذهیب علاقه داشت و چون نقاشى براى زنان به غیر از زنان دربار قاجار ممنوعیت داشت او دروس فقه و اصول خواند و از آیت الله اصفهانى دستخط اجتهاد گرفت و سپس به تذهیب و نقاشى پرداخت. بنابراین منشأ رادیكالیسم روحى [(؟)] دكتر اسدیان را مى توان در همین شرح مختصر خانوادگى ریشه یابى كرد ولى در هر حال این كه شخصى تا به این حد در كار خود رادیكال باشد و از رادیكالیسم به رادیكال شناسى (اتیمولوژى) سیر كند امر جالبى است. او معتقد است كه اتیمولوژى به معنى حقیقى لفظ مستلزم تا به غایت رادیكال بودن است زیرا: «رادیكال بودن رفتن به ریشه امور و دریافت كنه هر چیز در ریشه است و در واقع فلاسفه نیز هر یك به نحوى در پرسش هاى خود در پى پاسخ هاى رادیكال هستند اما تفكر فلسفى، تفكرى مفهومى است و اتفاقاً براساس تعاریف مفهومى است كه شما مى توانید سیستم متافیزیكى و فلسفى ببافید اما ذات «تعریف» جز در «تحریف» حكمات [یا کلمات؟] از معانى اصلى اولى به مفاهیم گوناگون نیست و لذا رادیكالیسم متافیزیكى كه رادیكالیسم فلسفى یكى از انحاى بسیار مهم آن است رادیكالیسم مفهومى است. در این مقام «خودآگاهى» كه در نسبت با پرسش ماهوى است رخت برمى بندد و فقط مى ماند آگاهى صرف.» و شاید براى نمایاندن همین حقیقت است كه او مضمون بسیارى از سخنرانى هاى خود را یكى از رادیكال ترین فیلسوفان تاریخ بشر قرار داده است: پروتاگوراس دانادل. به گمان او تمامى متفكران ماقبل سقراطى بسیار عمیق بودند ولى پروتاگوراس در میان آنها نیز مطرود بود. عبارات دقیق و عمیق و حیرت آور پروتاگوراس نشان از تجربه ی دیگرى داشتند و از همین رو دیگر فلاسفه او را برنمى تافتند هم ماقبل سقراطیانى چون پارمنیدس یا فیلسوفان حوزه الیائى و هم سقراط و شاگردانش. اسدیان مى گوید: «او دسترسى به امورى حیرت آور یافته بود. مى دانستم كه پروتاگوراس اولین گرامر یونانى را نگاشته است پس زبان شناس است، اما صرف زبان شناسى نمى تواند آدمى را به این عالم فكرى بكشاند. مجبور بودم بارها و بارها متون ماقبل سقراطى را مطالعه كنم اما مطلوب همچنان مستور بود تا آنكه به سراغ زندگینامه هاى آنان رفتم و همه را طبقه بندى و جدول بندى كردم. امور جالبى به ناگاه خود را نشان دادند: اكثر متفكرین شاهزاده، برده دار یا متمول بودند تنها یك تن بود كه استثنا بود: پروتاگوراس. پروتاگوراس حمال بود و سالها از حمالى روزگار مى گذرانید تا آنكه حكمت آموخت و وكیل مدافع محرومین در دادگاههاى یونان شد پس پروتاگوراس قلباً عالم را در نسبت مستقیم با كار دریافت و این بود اساس پیچیدگى فكر او. دستهاى پروتاگوراس بزرگتر از سر افلاطون تا [یا «یا»؟] هگل بوده است.» اسدیان مى گوید كه تاكنون عبارت معروف پروتاگوراس را به این صورت ترجمه كرده اند: «انسان متر و میزان همه چیز است، میزان همه آن چیزهایى كه هستند و همه آن چیزهایى كه نیستند.» شرح ترجمه ی دقیق توأم با اتیمولوژى تك تك این كلمات به یونانى باستان و همچنین عبارتى كه افلاطون به نقل از پروتاگوراس و به منظور تكذیب آن در جمهور[2] خود آورده است، بدنه ی اصلى برخى از سخنرانى هاى اسدیان را پیرامون پروتاگوراس تشكیل مى دهد. [یکی از این کارها در شماره ی نخست سالنامه ی موقف، 1382 آمده است] اسدیان چون دیگر متفكران انقلابى، تاریخ تفكر را به سه بخش تقسیم مى كند: ماقبل متافیزیك، متافیزیك و پست متافیزیك. [مرحوم معارف می گفتند ترانس متافیزیک. شاید مرحوم فردید هم همین را می گفتند.] طرح مبانى تفكر پست متافیزیكى به نظر او از سال۱۸۴۴ میلادى آغاز مى گردد [به احتمالی قریب به یقین نظر به کتاب دست نوشته های اقتصادی و فلسفی ِ 1844 کارل مارکس است] اما نظر او در مورد منشأ تفكر متافیزیكى كه صورت كلاسیك آن را به یونان باستان و دیگر صور آن را به چین و هند ارجاع مى دهند با نظر دیگران متفاوت است. وى معتقد است كه نخستین صورت و سند مدون تاریخى متافیزیك، ارجاع به فرهنگ سومرى به عنوان باستانى ترین فرهنگ مكتوب جهان مى نماید. منظور از متافیزیك چیست؟ به نظر اسدیان با تلاشى امت واحده براى نخستین بار در تاریخ آدمى، متافیزیك به ظهور رسید. متافیزیك نحوه ی تلقى انسان غیر امى یا انسان بیگانه گشته [entfremender Mensch] نسبت به كل عالم است و شكل كلاسیك آن به صورت متافیزیك خاص در یونان با سقراط و افلاطون و ارسطو به ظهور رسید و از همین رو متافیزیك خاص یونانى از یك سو با تفكر اصیل دینى داراى تضاد است و از سوى دیگر با نحوه ی تلقى پست متافیزیكى تباین دارد. در میان اهالى فلسفه معاصر ایران دكتر فردید بیش از هر كس دیگر در مضان سخنان ضد و نقیض قرار دارد ولى آشنایى دكتر اسدیان با علم اتیمولوژى آن هم در سنین جوانى به واسطه ی وجود دكتر فردید بوده است. او قوانین فونولوژى زبانهاى هندو اروپایى و آفرو آسیاتیك را از فردید آموخت و سپس در غرب به جست وجوى شاخه هاى زبانى چون دراویدى، اورالى، اكتائى و ... پرداخت. ضمناً اسدیان قرار بود كه با مرحوم دكتر محمد تقى مسعودیه اتنوموزیكولوگ نامدار ایرانى به طبقه بندى فوزیسى [یا فوسیسی؟] و فیزیكى سازهاى جهان براساس ادوار و اكوار تاریخى بپردازند كه متأسفانه با درگذشت دكتر مسعودیه تحقق نیافت ولى طبقه بندى او از زبانهاى جهان كه براساس مونوژنسیس [یکجنسی بودن] زبانها در سال ۲۰۰۰ میلادى در دانشگاه كوئوپیو به انجام رسیده، تاكنون اعتبار علمى خود را حفظ كرده است. نزد اسدیان هر نحو فلسفه، متافیزیك است ولى نزد او تنها در «كوره راه» بودن است كه اهمیت دارد. در «كوره راه» (۴) بودن براى او به مثابه راه رشد [در مقابل راه غی] غیرمتافیزیكى است. وى تفكر اتیمولوژیك را در تقابل با تفكر متافیزیكى و فلسفى مى داند و لذا براى او طریقتى فكرى است، طریقتى كه براى ما هر بار از پس جملات صیقل یافته ی او لحظه اى روشن مى شود و دوباره در ظلمات متافیزیك گم مى شود. هنگام خداحافظى با این كه مى دانستیم هم اكنون مشغول یافتن ریشه هاى مشترك میان هجده زبان قبلى هندواروپایى، آفروآسیاتیك، اورالى، اكتائى، چین و تبتى، كارتِوِلى، داغستانى، آنجازوآدیگى و... و زبانهاى خواسانى متعلق به جنوب آفریقا است؛ از او پرسیدیم اكنون چه مى كنى و او یكى دیگر از همان جملات صیقل خورده اش را به سویمان پرتاب كرد: «به اقبال ستاره اى مى رویم، فقط همین ...» [جمله ای است از هیدگر: auf einen Stern zugehen, nur dieses]
كلمه ی اتیموس در زبان یونانى باستان به معنى حقیقت است. از طریق زبان است كه حقیقت امور را درمى یابیم اما حقیقت همواره در حجاب واقعیت نهان و مستور است. هنگامى كه ما حجاب واقعیت را كنار مى زنیم این حقیقت یا اتیموس است كه خود را عیان مى نماید بنابراین اتیمولوژى در اصل به معنى حق شناسى است. به تعبیر دیگر ریشه ی هر چیز حقیقت آن چیز است همچنان كه واقعیت درخت، تنه و شاخه ها و برگهاى آن است اما ریشه درخت كه اتیموس یا حقیقت درخت است در حجاب خاك مستور است. [این نظر مرحوم فردید است.] ۲) پروتو، پیشوندى به معنى آغازین است و proto Language [Ur-sprache] همان چیزى است كه اسدیان در پى بازسازى آن به مثابه زبان مادر آغازین انسان است ولى آنچه كه نزد اسدیان به موازات اتیمولوژى اهمیت اساسى دارد و هنوز مورد غفلت قرار نگرفته [یا گرفته؟] سمانتیك و معناشناسى است. به نظر او در زمینه ی سمانتیك در هر یك از شاخه هاى زبانى كارهایى دقیق صورت پذیرفته است اما هیچ یك از ظهورات سمانتیكى در پروتوهاى هر شاخه زبانى به تنهایى براى سمانتیك زبان مادر جهانى نمى تواند دقیق باشد. [به نظر] او به عنوان مثال ریشه ی ab - آفراو آسیاتیك، Appe - اورالى، ab - آلتایى، Appe - دراویدى،Awo - هندواروپایى و غیره از یك ریشه اند و از حیث سمانتیك در هر یك از این پروتوها به مفهوم پدر و شوهر و غیره است. [همریشه با «اب» در عربی و «پدر» در پارسی. برگرفته از تحقیق مرحوم استاد سید عباس معارف] [اما] اسدیان این حیث سمانتیكى را براى ریشه ی زبان (مادر جهانى) مردود مى داند و به واسطه ی زبانهاى دیگر زیرگروه پروتوها و نیز مناسبات تولیدى در ادوار تاریخى نشان مى دهد كه پروتوى ab - در زبان مادر جهانى [در آغاز] به معنى «مادر» از جهت مقام او به جماعت (ماتر ریاركال) [درست «ماتریارکال»] بود و با ظهور مرحله ی (پاتر ریاركال) [درست: «پاتریارکال» Pateriarchal] در تاریخ جوامع باستانى مورد اطلاق آن به جنس مذكر منقلب گردیده و به مفهوم پدر به كار رفته است. [تحشيه: «پروتو» اصطلاح خاصي در علم اشتقاق است و به آن ريشه هاي كلماتي گفته مي شود كه بر طبق قوانين اما با حدس و گمان كشف شده اند و در آغاز آنها به طور معمول يك ستاره مي گذارند. چون *al كه طبق نظر استاد اسديان پروتوي كلمات علي و البرز (برز بلند، برج بلند) است.] 3) اشاره به عبارت «زبان خانه وجود است» هایدیگر [هیدگر: die Sprache ist das Haus des Seins]. 4) Holtzweg[Holzweg. مرحوم فردید Feldweg را «کوره راه» ترجمه می کردند و هولتس وگ را «راه گیلی یا هیولائی» هر دو اصطلاح را هیدگر به کار برده است و عنوان دو تا از کارهای اوست.] [1] - برخی آثار زبان شناختی استاد هاکولا: 1) Duraljan vocabulary : lexical similarities in the major agglutinative languages, 2) 1000 Duraljan Etyma: An Extended Study in the Lexical Similarities in the Major Agglutinative Languages. 3) Duraljan hypothesis: towards the mother tongue of man : six articles and some reviews around the Duraljan hypothesis,
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 14 دی1386ساعت 23:26 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
عجیب کم آورده ام. عجیب ناتوان مانده ام. عجیب درمانده و بیچاره مانده ام. عجیب بیچاره مانده ام. عجیب در تحسر مانده ام. عجیب مانده ام. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت 23:8 توسط محمد نورالهی
|
|
||
|
|
|
|
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم اقرأ بسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم الذی علم بالقلم (نشان گذاریهای آغازین از باره ی علق) شاید اگر فرصتی می بود می توانستم از مبعث گفت. فرصت اندک، روح کوچک، داشته ها بس بسیار اندک تر از هر اندک؛ این است که زبان درازی را به کناری می نهم و خودم و شما را دعوت می کنم به خواندن و دوباره خواندن گزارش شاعر ایل ما جناب علی معلم دامغانی – که پاک یزدان دادار ایشان ر ابرای ایل ما نگاهداری کناد – از آن واقعه ی شگفت و آن موقف و میقات تازه ی تاریخ انسان. تذکر این که بنده این گزارش – ترانه را از دو اجرای خود جناب از آن بیرون نویسی کرده ام. امید که خبط و خطایی در این راه رخ نداده باشد. کاش حال ایشان را به هنگام خواندن این گزارش نیز انتقال می توانستم داد. کاش و ای کاش. [از زبان حضرت رسول، زبان حال آن بزرگوار، در صبح روزی که فرشته ی وحی در غار حرا ایشان را به منصب رسالت نامبردار کرد:] شگفتا تن خسته ام در حرا بود و مرغ نگاهم به کعبه سرم گرم چون و چرا بود و در گوشم از تنگ مشعر نوای درا بود و و جان غرق آن ماجرا بود نه! هرگز ندانم، ندانسته ام تا به فرسنگ از این گونه بر ریگ بطحا و بر سنگ صحرا چه مقدار و چند از حرا تا سرا بود و در پای این دره، این دره ی دور و آن کوهساران و سرخورده این بره، این بره ی مانده در زیر باران نماند از آن قله، رنج فرودم که گویی فزود از صعودم نه صد ره، بگویش هزاران هزاران بگو ای که بودی و دیدی مرا در بن کوه و در بند فاران شباهنگ و شب بود و، باد صبا بود و بوی خدا بود و یاد شما بود افق تیره، آن سوی خیف و منا بود و نور و صدا بود شب و ماه و خورشید و جوش ستاره و در شط شب ابرها پاره پاره سحابی سپید از جبال هزاره سواره پیاده، پیاده سواره در آنجا در آن کوه بشکوه روشن، طنین دل و دشنه، زوبین و جوشن صبا خسته و بسته، افتان و خیزان و از او زمین پر، هوا پر، پر از مُرّ و کندر و بوی قرنفل؛ عجب بویی ای گل! عجب بویی ای گل! شب و ماه و خورشید و انجم و در نور شب، سور شب گم و آیینه مستور و نور علی نور و من نور و تن نور و شب نور و گل نور و دل نور و تن نور و نور از درون نور و نور از برون نور و گر اشک و خون نور و گر چند و چون نور الا گونه گون نور، صد بل فزون نور و من آگه از نور، بانگی عجب، شب شکن، ناگه از نور: «بخوان»! صدا از که بود؟ از کجا بود؟ هفت ره آسمان را زمین را همان مغرب دور و دریای چین را به پای تماشا بریدم به بال تنما پریدم از این سان بسی را ندیدم، [ندیدم کسی را] «بخوان»! بخوانم؟! [چه خوانم که خواندن ندانم] بخوان! بخوانم؟! به خواندن چه کارم مگر پای رفتن ندارم مگر ... الا می گریزم، بگو پای بست چه چیز ام؛ الا می گریزم بخوان! بت سرو قد مه لقایی فرشته، ز جان و گل و نور و باران سرشته فشرد عاشقانه در آغوش مهرم لبانش فرا گوش و چهرش به چهرم بخوان! بخوانم؟ بخوان. صلّ الله علیه و آله و سلّم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 7:21 توسط محمد نورالهی
|
|
||